و او می‏رفت . ابن الكواء خارجی آشوبگر ، خواست از اين جريان‏ به نفع حزب خود و عليه علی استفاده كند ، با قيافه ای ترحم آميز جلو رفت و گفت دستت را كی بريد ؟ گفت : « قطع يمينی سيد الوصيين و قائد الغر المحجلين و اولی الناس بالمؤمنين‏ علی بن ابی‏طالب ، امام الهدی . . . السابق الی جنات النعيم ، مصادم‏ الابطال ، المنتقم من الجهال ، معطی الزكاش . . . الهادی الی الرشاد و الناطق بالسداد ، شجاع مكی ، جحجاح وفی » . . .
" پنجه‏ام را بريد سيد جانشينان پيامبران ، پيشوای سفيدرويان قيامت ،
ذيحق‏ترين مردم نسبت به مؤمنان ، علی بن ابی طالب ، امام هدايت . . .
پيشتاز بهشتهای نعمت ، مبارز شجاعان ، انتقام گيرنده از جهالت پيشگان ،
بخشنده زكات . . . رهبر راه رشد و كمال ، گوينده گفتار راستين و صواب ،
شجاع مكی و بزرگوار با وفا " .بن الكواء گفت : وای بر تو ! دستت را می‏برد و اينچنين ثنايش می‏گوئی‏
؟ !
گفت : چرا ثنايش نگويم و حال اينكه دوستيش با گوشت و خونم درآميخته‏
است ؟ ! به خدا سوگند كه نبريد دستم را جز به حقی كه خداوند قرار داده‏ است .
اين عشقها و علاقه‏ها كه ما اينچنين در تاريخ علی و ياران وی می‏بينيم ما را به مسئله محبت و عشق و آثار آن می‏كشاند .