وقایع وحوادث ایام محرم حسینی



اوّل محرم الحرام

1. آغاز ایام حسینی2. ماجرای شعب ابیطالب علیه السلام 3.جنگ ذات الرقاع 4. اولین جمع آوری زکات 5. امام حسین علیه السلام در راه کربلا 6. قیام مردم مدینه بر علیه یزید 7. کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام

دوّم محرم الحرام

1. ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

سوّم محرم الحرام

1. نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه 2. ورود عمر بن سعد به کربلا

چهارم محرم الحرام

1. فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

ششم محرم الحرام

1. یاری طلبی حبیب بن مظاهر از بنی اسد 2.اولین محاصره فرات در کربلا 3. تراکم لشگر یزید در کربلا

هفتم محرم الحرام

1. ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد 2. منع آب از امام حسین علیه السلام

هشتم محرم الحرام

1. قحط آب در خیمه های حسینی

نهم محرم الحرام تاسوعا

1. محاصره خیمه ها در کربلا 2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین سلام الله علیها 3. درخواست تاُخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام 4. آمدن لشگر تازه نفس به کربلا 5. خطابه امام حسین برای اصحابش

شب عاشورا

1. سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش 2. سخنان زینب کبری سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام

دهم محرم الحرام عاشورا

1. شهادت امام حسین علیه السلام 2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی 3. شهادت مسلم بن عوسجه 4. شهادت حر بن یزید ریاحی 5. شهادت جون مولی ابی ذر الغفاری 6. شهادت همسر وهب 7. شهادت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله 8. شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام 9. شهادت عبدالله بن حسن علیه السلام 10.شهادت قمر منیر بنی هاشم علیه السلام 11.شهادت مولانا الرضیع باب الحوایج علی اصغر علیه السلام 12. آمدن ذوالجناح با یال و کوپال خونین به سوی خیمه فاطمیات 12. ماتم و ناله و گریه پردگیان حرم 13.غارت اموال 14.فراز فاطمیات و علویات در بیابانها 15.غارت کردن لباس و ذره 16.جدا شدن سرهای مطهر 17.به آتش کشیدن خیمه های آل الله 18.شهادت دختران کوچک گریه و ماتم 19.راُس مطهر امام حسین علیه السلام در کوفه 20.خونین شدن ریشه هر گیاه 21.قتل ابن زیاد 22.قیام حضرت مهدی علیه السلام 23.وفات ام سلمه

شب یازدهم محرم الحرام

1.شام غریبان کربلا 2. سر امام حسین علیه السلام در تنور خولی

یازدهم محرم الحرام

1.حرکت کاروان اسرا از کربلا 2. تشکیل مجلس ابن زیاد 3. حرکت اهل بیت امام حسین علیه السلام به سوی کوفه

دوازدهم محرم الحرام

1.دفن شهدای کربلا 2. ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه 3. روز شهادت حضرت سجاد علیه السلام

سیزدهم محرم الحرام

1.اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس ابن زیاد 2. اسرای اهل بیت علیهم السلام در زندان کوفه 3. خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام 4. شهادت عبد الله بن عفیف

پانزدهم محرم الحرام

1.فرستادن سرهای مطهر شهدا به سوی شام

نوزدهم محرم الحرام

1.حرکت کاروان کربلا به سوی شام

بیستم محرم الحرام

1. دفن بدن جون در کربلا

بیست و پنجم محرم الحرام

1. شهادت امام سجاد علیه السلا م

بیست و ششم محرم الحرام

1. شهادت علی بن الحسن المثلث

بیست و هشتم محرم الحرام

1. وفات حذیقه بن یمان 2. تبعید امام جواد علیه السلام به بغداد 3. ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به بعلبک

بیست و نهم محرم الحرام

1. رسیدن کاروان اسرا به شام

تتمۀ محرم الحرام

1. نوشتن صحیفه ملعونه 2. وفات ماریه قبطیه


روز اول ماه محرّم الحرام:

1.آغاز ایام حسینی

اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمدعلیهم السلام است،که همه انبیاء وملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام محزون اند.باید گفت:ماه حزن واندوه تمام عالم است،چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیدالشهداء علیه السلام را از عرش خدا رو به زمین می آویزند و حزن واندوه عالم را فرا می گیرد.1

همچنین آغاز مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله علیه السلام است،که مردم را به امور اعتقادی خویش آشنا می کند،ودستورات دین خود را از حسینیه ها و تکایا و مساجد به خانه های فکر ودل خود به ارمغان می برند. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام واشک بر آن حضرت،از وظایف ما در زمان غیبت امام زمان علیه السلام است.

2.ماجرای شعب ابی طالب علیه السلام

در پی بالا گرفتن قدرت اسلام پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قریش پیمان نامه ای نوشتند وطی آن قرار گذاشتند با بنی هاشم تکلم نکنند و با آنان هم سفره وهمنشین نشوند و معامله ننمایند؛و آنان را به گونه ای در فشار قراردهند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به قریش تحویل دهند تا آن حضرت را به قتل رسانند . حضرت ابوطالب علیه السلام بنی هاشم را به دره ای که منتسب به آن حضرت بود برد،و اطراف آن را محکم کرده وبرای حفظ جان پیامبر صلی الله علی وآله وسلم شبانه روز کمر همت بست.

آن حضرت شبها با شمشیر پروانه وار گرد شمع وجود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می گردید ومی فرمود :«تا زنده ام دست از یاری او برنمی دارم.»او در هرشب چند بار محل خواب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را تغییر می داد وعزیزترین فرزند خود یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را به جای آن حضرت می خوابانید،و روز فرزندان خود و فرزندان برادرانش را به حفاظت از آن حضرت می گماشت. در مدتی که در شعب بودند بر آن حضرت ومسلمانان بسیار سخت گذشت ،تا آنجا که شبها صدای گریه اطفال گرسنه بنی هاشم را ساکنین اطراف شعب می شنیدند.

پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانه را مأمور کرد،وپیمان نامه آنان را از بین برد به جزء اسماء الهی که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السلام این خبر را به کفار داد،و آنان با دیدن چنین معجزه ای دست از تصمیم خود برداشتند وبنی هاشم به خانه های خود بازگشتند.2

3.جنگ ذات الرقاع

در سال چهارم هجرت _به تحریک قریش _بین مسلمانان و قبایلی که اطراف مدینه زندگی می کردند و قصد محاصره مدینه را داشتند جنگی در گرفت .پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با 400یا790 نفر از مدینه بیرون رفتند.در این غزوه حضرت نماز خوف خواندند و جنگ تا سه روز طول کشید تا شر آنان دفع شد.این واقعه به قولی در 15جمادی الاولی بوده است. 3

4.اولین جمع آوری زکات

در روز اول محرم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای اولین بار مأمورانی را برای جمع آوری زکات و صدقات به اطراف مدینه فرستادند.4

5.امام حسین علیه السلام در راه کربلا

روز اول محرم،امام حسین علیه السلام در قصر بنی مقاتل نزول اجلال فرمودند، و از عبیدالله بن حر جعفی دعوت به یاری نمودند، ولی او اجابت نکرد و بعداً پشیمان شد.5

6.قیام مردم مدینه برعلیه یزید

در این روز در سال63 ه مردم مدینه برای قیام علیه یزید حرکت کردند.قضیه از آنجا آغاز شد که جمعی از اهالی مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله به شام رفتند و دستگاه یزید وشرابخواری و قماربازی و سگ بازی او را دیدند،وبه مدینه بازگشته ومردم را از وضع فساد دربار اموی آگاه ساختند.با شنیدن این اخبار همگان بر خلع یزید اتفاق نمودند،و به سرپرستی عبدالله علیه یزید قیام نمودندو افراد اموی ساکن مدینه رابیرون کردند.لشکر شام پس از اطلاع از این قیام به طرف مدینه حرکت کرد و واقعه حرّه پیش آمد.6

7.کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام 7

در روز اول محرم ریّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید.حضرت به او فرمودند:ای پسر شبیب ،مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام می دانستند؛ولی این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را رعایت نکردند.در این ماه خون ما را حلال دانستند ،و هتک حرمت ما را کردند وفرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و سراپردۀ ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دربارۀ ما ننمودند.

همانا روز شهادت حسین علیه السلام پلک چشمان ما را مجروح کرد واشکهای ما را روان ساخت ودل ما را سو زاند؛وعزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد ونزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السلام بگریند،زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می برد.

ای پسر شبیب ،اگر خواستی بر چیزی گریه کنی برحسین بن علی علیه السلام گریه کن،چه اینکه آن حضرت را کشتند چنانکه گوسفند را می کشند،و با آن حضرت 18 نفر از اهل بیت او کشته شدند که روی زمین شبیه ونظیری نداشتند. آسمان های هفتگانه و زمین ها در شهادت آن حضرت گریستند.چهار هزار ملک روز عاشورا برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده اند.لذا پریشان وغبار آلود به مجاورت آن قبر مطهر مأمور شدند،تا حضرت قائم علیه السلام ظهور کنند و از یاران او باشند و شعارشان "یالثارت الحسین"است.

ای پسر شبیب،اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی محزون باش برای حزن ما وشاد باش در شادی ما؛وبر تو باد ولایت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشدخداوند متعال او را با همان سنگ محشور می کند....



1. خصائص الزینبیه:ص49،خصیصه نوزدهم.

2.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص9. الوقایع و الحوادث:ج2ص7.

3.الوقایع و الحوادث:ج2ص45.توضیح المقاصد:ص2-3. وقایع الشهور:ص98.

4.الوقایع و الحوادث:ج2ص42..قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص15

5.ارشاد:ج2ص81.

6.الوقایع و الحوادث:ج2ص49.

7.بحار الانوار:ج98ص102،ج14ص164.امالی صدوق:ص111.اقبال:ص544.عیون اخبار الرضاعلیه السلام:ج1ص233.


روز دوّم ماه محرّم الحرام:

1.ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

بنابر مشهور در این روز در سال 61ه آقا ومولایمان حضرت اباعبدالله الحسین سید الشهداء علیه السلام با اهل بیت و اصحابشان وارد کربلای معلی شدند.(1)

در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد.امام پرسیدند:نام این زمین چیست؟گفتند:"غاضریه"نام دیگرش را پرسیدند گفتند:"شاطئ الفرات"اسم دیگری هم دارد؟گفتند:"کربلا"هم می گویند.در این هنگام حضرت آهی کشیدند و گریه شدیدی نمودند و فرمودند:"اللهم انی أعوذ بک من الکرب و البلاء."به خدا قسم زمین کربلا همین است.به خدا قسم اینجا مردان ما را می کشند! بخدا قسم اینجا زنان و کودکان مارا به اسیری می برند! بخدا قسم اینجا پرده حرمت ما دریده می شود.ای جوان مردان ، فرود آیید که محل قبرهای ما اینجاست...."(2)

1. ارشاد:ج2ص84.قلائد النحور :جمحرم وصفر،ص24. الوقایع و الحوادث :ج2ص89. مناقب ابن شهر آشوب :ج4ص105. جلاء العیون :379. معالی السبطین:ج1ص285.

2. از مدینه تا مدینه :ص236. فیض العلام :ص142.


روز سوّم ماه محرّم الحرام:

1.نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه

در این روز امام حسین علیه السلام برای بزرگان کوفه نامه ای نوشتند و آن را به قیس بن مسهّر صیداوی دادند که به کوفه برساند.مأمورین بین راه قیس را گرفتند،و پس از آنکه او بر ضد یزید وابن زیاد سخن گفت، او را به شهادت رساندند.(1)

2.ورود عمر بن سعد به کربلا

در این روز عمر بن سعد با با شش یا نه هزار سوار برای قتل پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد کربلا شد و در مقابل آن حضرت لشکر گاه ساخت و خیمه برافروخت.ورود ابن سعد به کربلا در روز چهارم هم نقل شده است.(2)

1.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص41.

2.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص40.از مدینه تا مدینه :343. معالی السبطین:ج1ص301. فیض العلام:ص143.


روز چهارم ماه محرّم الحرام:

1.فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

در این روز از سال 61 ه ابن زیاد با استناد به فتوایی که از شریح قاضی گرفته بود، در مسجد کوفه خطبه خواند و مردم را به کشتن امام حسین علیه السلام تحریص کرد.(1)

1.الوقایع الحوادث:ج2ص124.


ششم ماه محرّم الحرام:

1.یاری طلبیدن حبیب بن مظاهر از بنی سعد

در شب ششم جناب حبیب بن مظاهر اسدی با اذن امام حسین علیه السلام برای آوردن یاور وکمک ، به قبیله بنی اسد رفت. اسدیان پذیرفتند وحرکت کردند، ولی جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او عده ای را فرستاد تا مانع آنها شوند.لذا درگیری رخ داد که در این میان جمعی از بنی اسد شهید و زخمی وبقیه ناگزیر به فرار شدند و حبیب به خدمت حضرت آمد و جریان را عرض کرد.(1)

2.اولین محاصره فرات در کربلا

به نقلی عمر سعد ،شبث بن ربعی خبیث را همراه سه هزار مرد سفاک با کوبیدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد که اطراف آن را به محاصره در آوردند.(2)

3.تراکم لشکر یزید در کربلا

در این روز لشکرزیادی برای جنگ با حضرت اباعبدالله علیه السلام جمع شدند.(3)

1.الوقایع الحوادث:ج2 ص149.از مدینه تا مدینه:ص368-370.

2.از مدینه تا مدینه:ص360.

3.الوقایع الحوادث:ج2 ص153.


روز هفتم ماه محرّم الحرام:

1.ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد

در شب هفتم امام حسین علیه السلام ملاقات وگفتگو کردند. خولی بن یزید اصبحی چون عداوت شدیدی با امام حسین علیه السلام داشت ماجرا را به عمر سعد گزارش داد و آن ملعون نامه ای برای عمر سعد نوشت و او را از این ملاقات ها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر کرد.1

2 . منع آب از امام حسین علیه السلام

در این روز آب را بر اهل بیت سید الشهداء علیه السلام بستند، چه اینکه نامه ابن زیاد بدین مضمون رسید که نگذارید حتی یک قطره آب هم به آنها برسد. عمرو بن حجاج زبیدی با جهار هزار تیرانداز مآمور منع آب فرات شدند،که به هیچ وجه آبی به خیمه گاه پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برده نشود.2

1.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص63.معالی السبطین:ج1ص315.

2.الوقایع و الحوادث:ج2ص153..فیض العلام:ص146.


روز هشتم ماه محرّم الحرام:

1.قحط آب در خیمه های حسینی

در این روز آب در خیمه های سید الشهداء علیه السلام نایاب شد.1

1.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص81.الوقایع و الحوادث:ج2ص154.



روز نهم ماه محرّم الحرام (تاسوعا):

1.محاصره خیمه ها در کربلا

امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.1

2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام

در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . 2آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد:"أین بنو اختنا": "پسران خواهر ما کجایند"؟ولی آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است.

حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید.

حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:"لعنت خدا بر تو وامیر تو (و برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد"؟!3



3.در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام

در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتتند.4چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود ومعلوم شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد.آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند.5

4.آمدن لشکر تازه نفس به کربلا

در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد،وشمر نامه ابن زیاد را آورد.6

5.خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش

در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند.

1 .کافی:ج4 ص 174.

2.اعلام الوری :ج1 ص455. فیض العلام:ص143.بحار الانوار :ج44ص361.

3از مدینه تا مدینه :ص381_382

4.اعلام الوری:ج1 ص455.فیض العلام:ص146.بحارالانوار :ج44ص392.

5 .مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107.

6.اعلام الوری :ج1 ص455.فیض العلام:ص146.

7. مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107.


شب دهم (عاشورای) ماه محرّم الحرام:

1.سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش

در این شب امام حسین علیه السلام اصحاب و اهل بیت خود را جمع نمودند و کلماتی را به آنان فرمودند.خلاصه کلمات حضرت این بود که من بیعت خود را از شما بر داشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر جا که می خواهید کوچ کنید. پس از فرمایشات حضرت، اهل بیت علیهم السلام و اصحاب کلماتی در وفاداری و جان نثاری خود نسبت به آن حضرت ابراز داشتند.1

2. سخنان زینب کبری سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام

در این شب بود که زینب کبری سلام الله علیها اشعار "یا دهر اف لک من خلیل .."را از زبان برادرش شنید، و هنگامی که متوجه شد فردا روز شهادت حضرت است فرمود:"ای کاش مرگ مرا نابود ساخته بود واین روز را ندیده بودم". سپس سیلی به صورت زد وبیهوش شد. امام علیه السلام خواهر عزیز ومکرمه خود را به هوش آوردند و مطالبی فرمودند.2



1.فیض العلام:ص147.وسیلةالدارین:ص 298-299.

2.فیض العلام:ص149.وسیلةالدارین:ص302-303.



روز دهم ماه محرّم الحرام ، روز عاشورا:

1.شهادت امام حسین علیه السلام

در این روز در سال 61ه که روز شنبه یا دوشنبه بوده،آقا ومولایمان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در سن 58 سالگی (ویا 56ویا 57 سالگی)بعد از نماز ظهر،مظلومانه وبا حالت تشنگی وگرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند.1این روز،روز باریدن خون از آسمان است، و روزی که شهادت اهل بیت واصحاب امام حسین علیه السلام در آن به وقوع پیوسته است.2

چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند، وچون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام گریه کنان نزد قبر آن حضرت ماندگارند.در این روز ترک خوردن وآشامیدن به خصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.3

2.شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی .

3.شهادت مسلم بن عوسجه.

4.شهادت حربن یزید ریاحی.

5.شهادت جون مولی ابی ذرالغفاری.

6.شهادت همسر وهب،به دست رستم غلام شمر 4.

7.شهادت شبیه ترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله و سلم، علی اکبر علیه السلام فرزند بزرگ سیدالشهداءعلیه السلام عموی والا مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام .

8.شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام.

9.شهادت عبدالله بن الحسن علیه السلام.

10.شهادت قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام .

11.شهادت مولانا الرضیع باب الحوائج علی اصغر علیه السلام .

12. آمدن ذوالجناح با یال و کاکل خونین به سوی خیمه فاطمیات برای آوردن خبر شهادت آن حضرت.

13ماتم وناله پردگیان حرم برسید الشهداء علیه السلام و اولاد و وابستگان آن حضرت .

14.غارت اموال از خیام امام حسین علیه السلام.

15.فرار فاطمیات وعلویات در بیابان ها بعد از شهادت آقا و سرورشان اباعبدالله علیه السلام .

16.غارت کردن لباس وزره و ..از بدن مطهر شهدای کربلا.

17. جدا شدن سر های مطهر امام حسین علیه السلام واهل بیت واصحاب آن حضرت.

18.به آتش کشیدن خیمه های آل الله،فرزندان رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه زهرا علیهم السلام .

19.شهادت دختران کوچک در کنار خیمه ها .

20.گریه وماتم بر سید الشهداء علیه السلام و عزای زمین و عرش و آسمان جن و انس و ملک و وحوش بر آن حضرت.

در این روز ملکی ندا کرد:ای امت ظالمی که عترت پیامبر خود را کشتید، خداوند شما را موفق به درک عید فطر وقربان نفرماید.5

21.رأس مطهر امام حسین علیه السلام در کوفه

عصر عاشورا رأس مطهر ونورانی امام حسین علیه السلام را توسط خولی بن یزید اصبحی ملعون وحمید بن مسلم ازدی به کوفه فرستادند.6

22.خونین شدن ریشه هر گیاهی که از زمین می کشیدند،از مصیبت عظمای آن روز.

23.قتل ابن زیاد

ابن زیاد در روز عاشورای سال 67ه به فرمان مختار به جزای ظاهری اعمالش رسید و کشته شد7.حصیر بن نمیر وجمعی از قتله امام حسین علیه السلام نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند.8

ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی کشته شد، و سر نحسش را برای مختار فرستادند.مختار هم سر او را برای امام زین العابدین علیه السلام فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حضرت مشغول غذا خوردن بودند.لذا سجده شکر به جا آورده فرمودند:"روزی که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا می خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذای خود مشاهده کنم ،همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا می خورد. خداوند به مختار جزای خیر دهد که خونخواهی مارا نمود".سپس حضرت به اصحاب خود فرمودند:همه شکر کنید.

24. قیام حضرت مهدی علیه السلام

به روایتی حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسکری ارواحنا فداه در این روز قیام خواهند کرد.9

25.وفات ام سلمه

در این روز در سال 62-63 ه ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از دنیا رحلت فرمود.10 نام او هند پدرش ابی امیة، مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب بود. شوهر اول او پسر خاله اش ابو سلمه بن عبدالاسد بن مغیرة بود. چون به شرف اسلام مشرف شد با همسرش ام سلمه به حبشه هجرت کردندو پس از بازگشت از حبشه بر اثر زخمی که در جنگ احد بر او وارد شده بود،بعد از مدتی شهید شد.

سلمه، عمر ، زینب و دره، فرزندان او بودند؛ و عمر در جمیع جنگ های امیر المؤمنین علیه السلام شرکت کرد و مدتی از طرف آن حضرت والی بحرین بود.

بعد از اینکه عدّه ام سلمه در وفات شوهرش سر آمد، ابوبکر و عمر جداگانه به خواستگاری او رفتند، ولی ام سلمه اجابت نکرد. در سال چهارم هجری پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از او خواستگاری کرد و ام سلمه قبول کرد ، و به فرزند خود عمر بن ابی سلمه گفت :عقد را جاری کن .

عایشه وقتی دید پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ام سلمه را به عقد خویش در آورد بسیار ناراحت شد، چه اینکه ام سلمه در جمال کم نظیر بود. عایشه به حفضه گفت:ام سلمه چقدر زیباست! او باور نکرد تا اینکه ام سلمه را دید.از همین جهت حسادت این دو با ام سلمه بسیار بود.

ام سلمه فضایلی دارد

منتظران دعاکنید (ازآقای حاج شیخ محمدباقرملبوبی،صاحب کتاب (الوقایع والحوادث)

منتظران دعاکنید

جناب آقای قاضی زاهدی نقل نموده اند:آقای حاج شیخ محمدباقرملبوبی،صاحب کتاب (الوقایع والحوادث)،خوابی راکه خودازمرحوم آیت الله سیدمحمدهاشمی گلپایگانی شنیده اندطبق درخواست نویسنده چنین مرقوم فرمودند:حجت الاسلام مرحوم سیدمحمدگلپایگانی فرمود:

پس ازفوت مرحوم پدرم،شبی درخواب دیدم که حضورپدرم مشرف شدم وایشان دراتاق مفروش به زیلو وفاقداثاث نشسته اند.گفتم:پدر!اگرخبری نیست ماهم به دنبال کارمان برویم،وضع طلبگی درگذشته وحال،همین است که می بینم.

پدرم فرمود:پسر،حرف مزن!هم اکنون ولی امر(عج)تشریف می آورند.آنگاه پدرم ازجابرخواست،متوجه شدم محبوب کل عالم،حضرت ولی عصر(عج) تشریف آورده اند،پس ازعرض سلام وجواب حضرت،قبل ازاین که من حرفی بزنم،حضرت فرمودند:سیدمحمد!مقام پدرت این حجره محقرنیست،بلکه مقامش آنجاست(به محل مورد اشاره دست حضرت نگاه کردم) قصری باشکوه وساختمان باعظمتی رادرک کردم ولی ازوصف آن عاجزم،دیدم وبسیارخوشحال گردیدم.

عرض کردم:یاابن رسول الله! آیاوقت ظهوررسیده است تادیدگان همه به جمال مبارکتان روشن شود؟

حضرت فرمود:ازعلائم ظهور،فقط علامات حتمی مانده است وشایدآنهانیزدرمدتی کوتاهی به وقوع بپیوندند،پس برشما بادکه برای فرج وظهور،دعاکنید.

منبع:درددل امام زمان

تالیف کتابی ارزشمنداز برادرم آقای محمدكاظم ملبوبي

بررسي تطبيقي سازمان دعوت عباسيان و سازمان وكالت اماميه ، مراحل شكل‌گيري و عوامل پيدايش

، سال هفتم، شماره سوم، پاييز 1389، 75 ـ 104
Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.7, No.3, Fall 2010
محمدرضا جباري* / محمدكاظم ملبوبي**
چكيده
سازمان‌هاي دعوت عباسيان و وكالت اماميه، دو سازمان مخفي بودند كه در مناطق مختلف سرزمين‌هاي اسلامي فعاليت مي‌كردند. امامان شيعه(ع) در زمان حضور براي ارتباط با شيعيان از سازمان وكالت استفاده مي‌كردند. عباسيان نيز براي گسترش دعوت خود از داعيان بهره مي‌بردند. با بررسي تطبيقي اين دو سازمان، داوري بهتر تاريخي درباره عملكرد امامان و شيعيان، و عباسيان و پيروانشان امكان‌پذير مي‌شود.
پرسش اصلي در اين مقاله آن است كه اين دو سازمان چه تفاوت‌ها و شباهت‌هايي در مرحله شكل‌گيري و عوامل پيدايش داشته‌اند؟ عباسيان وارث تشكيلات دعوت ابوهاشم بودند، ولي اماميه سازمان وكالت را خود تأسيس كرده بودند. تلاش براي رسيدن به اهداف، وجود اختناق، فعاليت جناح‌هاي رقيب، وجود زمينه‌هاي مساعد، لزوم ارتباط با پيروان و جمع‌آوري منابع مالي، از عوامل پيدايش هر دو سازمان بود، علاوه بر اين،‌ در سازمان وكالت، دشواري ارتباط امام(ع) با شيعيان و ايجاد آمادگي براي دوران غيبت نيز از عوامل پيدايش آن شمرده مي‌شود.
كليد واژه‌ها: اماميه، وكيل، وكالت، داعي، دعوت عباسي، عباسيان
ادامه نوشته

معرفی مشاهیر.ملبوبی، محمدباقر-برگرفته از کتاب: گنجینه دانشمندان (جلد دوم)

معرفی مشاهیر
 

ملبوبی، محمدباقر

( ملیت: ایرانی قرن:14)

حجه‏الاسلام و محدث خبیر آقاى حاج شیخ محمدباقر بن العالم العلام حاج شیخ محمدتقى ملبویى (متوفى 1324 شمسى) از فضلاء دانشمندان و افاضل نویسندگان اراكى حوزه علمیه است كه در تیرماه سال 1308 شمسى متولد شده و پس از خواندن دروس جدید دبستانى وارد رشته روحانیت گردیده و در مدرسه سپهدار و مدرسه حاج محمد ابراهیم و مدرسه آقاضیاء مقدمات و ادبیات را نزد آقا شیخ قنبر رفیعى و حاج سید اسمعیل و آقاى محمدى آموخته و در سال 1326 شمسى مهاجرت به قم نموده و شروع به خواندن سطوح وسطى لمعه و قوانین و پس از آن سطوح عالى در خدمت اساتید حوزه چون آیت‏الله صدوقى و آقاى بدلاء و آقاى حاج شیخ اسدالله اصفهانى و مرحوم آقاى نحوى و حاج شیخ عبدالجواد اصفهانى و مرحوم مجاهدى و آیت‏الله كرمانى و آقا سید محمدصادق شریعتمدارى و آیت‏الله العظمى مرعشى نجفى خوانده و پس از تكمیل سطوح به درس آیت‏الله العظمى بروجردى شركت كرده و با مناعت طبع و قناعت و تعفف تحصیل نموده و در سختى‏ها و فشارها و امتحانهاى الهى استقامت ورزیده تا به مدارج علم و كمال رسیده و مورد توجه و تشویق مرحوم آیت‏الله العظمى بروجردى قرار گرفته است.
اما آثار علمى ایشان از این قرار است 1- تقریرات و دراسات آیت‏الله العظمى بروجردى بدین شرح- مكان مصلى- لباس مصلى- قواطع صلوه- فروع علم اجمالى- صلوه جماعت- قضاء 2- شرح دعاء كمیل 3- الوقایع والحوادث ج 1- صیام ج 2 و 3 و 4- محرم‏الحرام 5- دهه اول صفر.
4- حقیقت جاودان شرح خطبه حضرت زهرا علیهاسلام ج ۱ مطبوع و ج ۲ در شرف طبع.
5- زندگانى آیت‏الله بروجردى- و آثار دیگرى كه بدان اشتغال دارد.
تولد: 1308.
درگذشت: 1373.
از آثار اوست: الوقایع و الحوادث (قم، 1369)؛ حدیث حدیث، چهل حدیث (تهیه و تنظیم كامران ملبوبى؛ قم، 1369).
برگرفته از کتاب: گنجینه دانشمندان (جلد دوم)
فعالیتها:

• حدیث شناسي و رجال • دانشمند

آشنایی بااستادمحمدباقرملبوبی(منبع: ستارگان حرم، جلد 14، صفحه 104-115)

منبع: ستارگان حرم، جلد 14، صفحه 104-115

نويسنده: ولي عباس‌زاده

 محمدباقر ملبوبي

ياور مبلغان

ولادت

محمدباقر در خانواده‌اي روحاني، دوم تير 1308 ش. در شهر اراك ديده به جهان گشود. پدرش شيخ محمدتقي ملبوبي از علماي بزرگ اراك و مردي عابد، متدين، از اساتيد حوزه علميه اراك و معلم قرآن و اخلاق بود.

اين كودك به همراه سه برادر و يك خواهر در دامن پدر و مادر رشد كرد. پدر به تربيت فرزندانش بسيار توجه مي‌كرد و مي‌كوشيد فرزنداني خدمت گزار جامعه به بار آورد.

دوران تحصيل

محمدباقر از كودكي علاقه فراواني به يادگيري داشت و همواره وقتي كه برادرانش به انجام تكالفي شان مشغول بودند، او نيز بر روي كاغذي تمرين مي‌كرد. اين كودك در شش سالگي به مدرسه ابتدايي در شهر اراك وارد شد و با جديت و موفقيت اين دوران را تا ششم قديم به پايان رساند.

محمدباقر در كودكي، پدر را از دست داد و دست نوازشگر او از سرش كوتاه شد. با از دست دادن پدر، زندگي سخت او هم شروع شد؛ چون در اين دوران دو برادر خويش را نيز از دست داد.

ورود به حوزه اراك

محمدباقر كه شوق آموختن علوم ديني را داشت، با وجود اين دشواري‌ها، در دوازده سالگي وارد حوزه علميه اراك شد. او مقدمات دروس حوزه را در مدرسه حاج آقا ضياءالدين، زير نظر آيت الله صدرا با موفقيت به پايان رساند.

ورود به حوزه علميه قم

پس از اتمام مقدمات، براي ادامه تحصيل، در سال 1324 ش. وارد حوزه علميه قم گرديد و مقطع سطح را در مدرسه دارالشفاء، حجتيه و فيضيه پشت سر نهاد. وي سپس در درس خارج آيت الله فيض، آيت الله شيخ عبدالنبي عراقي، آيت الله العظمي بروجردي، امام خمينی قدس سره، آيت الله مرعشي نجفي، آيت الله گلپايگاني، آيت الله مجاهدي و آيت الله سلطاني طباطبايي حاضر شد.

تأليفات

شيخ محمدباقر همواره در كنار تحصيل، به كار تحقيق و تأليف نيز مشغول بود كه قسمتي از آثارش چاپ شده و بخشي ديگر به چاپ نرسيده است. آثار چاپ شده عبارت است از:

  • 1- شرع دعاي كميل. كه به همت مؤسسه دارالعلم چاپ گرديد؛
  • 2- كتاب الوقايع و الحوادث. 9 جلدي است كه 7 جلد آن بارها چاپ شده است. در اين اثر وقايع و رويدادهاي محرم و صفر به طور مفصل بيان شده است؛ از جمله: امتناع امام حسين علیه السلام از بيعت با يزيد، شجاعت امام، امام در ميدان جنگ، شجاعت و شهادت حضرت عباس علیه السلام پرچمدار كربلا، كرامات امام حسين علیه السلام و آقا ابوالفضل العباس علیه السلام و...؛
  • 3- حقيقت جاويدان (2 جلد)؛
  • 4- شرح خطبه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها؛

آثار چاپ نشده به شرح زير است:

  • 1- نبرد صفين؛
  • 2- جلد هشتم و نهم كتاب الوقايع؛
  • 3- جلد دوم كتاب حقيقت جاويدان؛
  • 4- تقريرات درس خارج حضرت آيت الله العظمي بروجردي؛
  • 5- دست نوشته‌هايي در زمينه‌هاي مختلف.

تذكر: حجت الاسلام ملبوبي در تمام زمينه‌ها فعاليت داشت؛ ولي او بيشتر در زمينه تاريخ تخصص داشته است.

تشكيل خانواده

وي به سال 1334 ش. با يكي از خانواده‌هاي نجيب و متدين شهر اراك وصلت كرد. ثمره اين ازدواج، پنج پسر و چهار دختر مي‌باشد. فرزندان پسر اين عالم وارسته عبارتند از:

  • 1- محمدصادق ملبوبي، كه اكنون بازنشسته سپاه است و در تهران ساكن مي‌باشد؛
  • 2- محمدتقي ملبوبي، كه به كسوت روحانيت درآمده و در اداره فرهنگ و ارتباطات، مسئول اعزام روحانيون به خارج از كشور است؛
  • 3- محمدعلي ملبوبي، پزشك ژنتيك و در مؤسسه تحقيقاتي در تهران به كار مشغول است؛
  • 4- محمدجواد ملبوبي، پزشك؛
  • 5- محمدكاظم ملبوبي؛ طلبه سال ششم در مدرسه امام باقر علیه السلام به تحصيل مشغول است.

خصوصيات اخلاقي

زهد و تقوا:

او هيچ گاه احتياط در زمينه‌هاي مختلف را از دست نمي‌داد و در مسئوليت‌هايي كه بر عهده داشت، نهايت پرهيزگاري را رعايت مي‌نمود. مي‌گفت: «انسان نبايد براي رسيدن به دنيا، از دين خود بگذرد و آخرت خود را به چند روز خوشي اين دارفاني بفروشد و در آخرت كوله‌بار ذلت را به دوش كشد».

تضرع در پيشگاه خداوند:

هنگام راز و نياز با خداي خويش چنان با خضوع و خشوع مي‌گريست كه هر كس او را مي‌ديد، گمان مي‌كرد كه او چند لحظه‌اي بيش زنده نخواهد بود. يكي از اعضاي خانواده گفته است: ما در محيط خانه وقتي او را با آن حالت مي‌ديديم كه گريه مي‌كند، فكر مي‌كرديم كه اتفاقي برايش افتاده است. لذا با ديدن حالت او به گريه مي‌افتاديم؛ ولي ايشان بانهايت مهرباني به ما دلداري مي‌دادند: «گريه من براي اعمال خودم است. مي‌ترسم مبادا در پيشگاه خدا اعمالم مورد قبولش واقع نشود و مرا گرفتار كند».

كنترل زبان:

حجت الاسلام محمدباقر ملبوبي بسيار كم حرف بود و سعي مي‌كرد هنگام سخن گفتن، سخنان مفيد بر زبان جاري كند و از سخنان بيهوده و لغو دوري مي‌نمود. در اين باره مي‌فرمود: «عزيزان من! زبان خويش را كنترل كنيد تا به بلاهاي عظيم و معصيت‌هاي بي‌شمار كه با اين زبان به وقوع مي‌پيوندد، مبتلا نشويد. زبان، نعمت بسيار بزرگي است كه خداوند با آن قدرت بيان را به انسان داده است. اين عضو اگر در مسير حق استفاده شود، بسيار باارزش است و اگر انسان او را كنترل ننمايد، بسيار خانمان سوز است. پس همواره آن را به كنترل خويش درآوريد و در اين راه نهايت تلاش خود را بكنيد».

توسل و علاقه به اهل بيت علیهم السلام:

اين عالم وارسته به پيامبر اسلام و اهل بيت، مخصوصاً حضرت فاطمه زهرا علیهم السلام، عشق بي‌پايان داشت و از حريم ولايت اميرالمؤمنين علیهم السلام و حقانيت اهل بيت عصمت و طهارت، با قاطعيت دفاع مي‌كرد. عشق به امام عصر عجل الله تعالی فرجه شریف در وجودش موج مي‌زد و همواره به خانواده‌اش توصيه مي‌كرد كه دست از دامان امامان معصوم علیهم السلام برندارند و در تمام كارها با توكل بر خداوند و استعانت از ائمه اطهار، سعي در جلب رضايت خدا و ائمه داشته باشند.

رعايت زي طلبگي:

وي به زي طلبگي بسيار مقيد بود و به لباس و شغل روحانيت عشق مي‌ورزيد؛ به طوري كه در طول حياتش بدون اين لباس مشاهده نشد و در اين زمينه به طلابي كه به ايشان رجوع مي‌كردند، تذكراتي مي‌داد.

احترام به روحانيت:

او به روحانيان و عالمان بسيار احترام مي‌گذاشت و مي‌گفت: «من از مجالست با علما و روحانيان لذت مي‌برم؛ چرا كه ايشان ورثه انبيا هستند و بار سنگيني را بر دوش دارند. زخم زبان مردم را به جان و دل مي‌خرند و آن را تحمل مي‌كنند. پس بر ما است تا احترام آنان را نگه داريم.» و خودش نيز نمونه بارز و شاخص اين احترام بود.

آقاي باقر گلپايگاني فرزند ارجمند حضرت آيت الله گلپايگاني و چند تن ديگر، اشاره كرده‌اند كه او بسيار متين، خوش‌اخلاق و خوش‌برخورد بود. شايد شاخص‌ترين صفت اين عالم وارسته، اين باشد كه او عصباني نمي‌شد و اگر عصباني مي‌شد، بسيار اندك و گذرا بود و با طلاب برخورد بسيار شايسته‌اي داشت.

علاقه به مطالعه تاريخ گذشتگان:

مرحوم ملبوبي به مطالعه تاريخ گذشتگان بسيار علاقه‌مند بود و در اين باره مي‌گفت: «بندبندِ تاريخ براي ما درس است. ما بايد تاريخ گذشتگان را مطالعه كنيم؛ چرا كه تاريخ، انسان را از خطراتي كه در مسير حق وجود دارد (و گذشتگان دچار آن شدند)، آگاه مي‌كند».

فروتني، خوش قلبي و دلسوز بودن، انجام مستحبات، دائم الذكر بودن، تقدم در سلام و... از ديگر ويژگي‌هاي اين عالم رباني است.

فعاليت‌هاي فرهنگي و اجتماعي

استاد ملبوبي در امور اجتماعي حضوري چشمگير داشت. جهت تبليغ معارف اسلامي به شهرها مسافرت مي‌كرد. به نشر و عرضه كتب علوم ديني توجهي در خور داشت و در جلسات علمي مدارس علميه مروي و مسجد چهل ستون بازار و ساير مدرسه‌ها شركت مي‌كرد. همچنين كلاس درسي براي بانوان تشكيل داده بود و در آن با بياني شيوا و ساده به طرح معارف و احكام مي‌پرداخت. او چند سال در تهران به فعاليت فرهنگي، اجتماعي اشتغال داشت كه بيشتر آن در مساجد بزرگ تهران مثل مسجد امام قدس سره، مسجد حاج سيد عزيزالله، مسجد سعادت و مساجد اطراف بازار معطوف بود. همچنين فعاليت‌هاي مختلفي در شهر قم داشت كه فهرست‌وار چنين است:

  • 1- همكاري در بيت حضرت آيت الله گلپايگاني؛
  • 2- تصدي امور شهريه طلاب به ويژه طلاب خارجي حوزه‌هاي علميه و رسيدگي به مشكلات آن‌ها؛
  • 3- تصدي امور امتحانات رتبه‌هاي بالاي طلاب حوزه علميه قم، در سال‌هاي پس از انقلاب؛ زير نظر مديريت حوزه؛
  • 4- تحقيق و پژوهش در متون اسلامي خصوصاً در تاريخ، در حدود چهل سال؛
  • 5- نظم بخشيدن به كتابخانه مسجد اعظم، تأسيس آيت الله بروجردي؛
  • 6- همكاري جهت نظم بخشيدن به كتابخانه مدرسه فيضيه و مدرسه آيت الله گلپايگاني؛
  • 7- كمك به اعزام طلاب علوم ديني به نقاط مختلف كشور؛
  • 8- تشويق طلاب به حضور در جبهه‌هاي جنگ در دوران دفاع مقدس؛
  • 9- امامت جماعت مسجد حاج سيد عبدالوهاب، واقع در ميدان شهيد سعيدي.

فعاليت‌هاي سياسي

محمدباقر ملبوبي بخصوص در سال‌هاي آغازين نهضت اسلامي ايران، كه مبارزات همه جانبه اسلام خواهان روز به روز گسترش مي‌يافت و دستگاه طاغوت هر فريادي را در نطفه خفه مي‌كرد، به همراه دوستانش وارد عرصه مبارزات سياسي شد. در چنين زماني او در سخنراني‌هايي كه در مناطق مختلف داشت، چهره ضدديني شاه را براي مردم بازگو مي‌كرد و آن ها را دعوت به اتحاد مي‌كرد. در يكي از سخنراني‌هاي خود در سال 1342 ش. حكومت شاه را به حكومت معاويه تشبيه كرد و اعمال زشت او را براي مردم بازگو نمود؛ به طوري كه پس از آن، او را به سازمان امنيت ساواك احضار نمودند و به او تذكر دادند كه از اين گونه سخنراني‌ها بپرهيزد؛ ولي با اين حال، او همچنان در چنين جلساتي شركت مي‌كرد و به سخنراني مي‌پرداخت.

ملبوبي پرتلاش در آن دوران در محل فعلي هلال احمر، كتاب فروشي كوچكي به نام «كتاب فروشي خِرَد» داشت، كه در آن به توزيع اعلاميه‌ها و كتاب‌هاي مختلف بر ضدرژيم اقدام مي‌ورزيد. به همين علت در سال 1348 ش. اين كتاب فروشي به وسيله عوامل رژيم شاه به كلي تخريب گرديد. اين كار، وي را با مشكلات عديده‌اي مواجه كرد؛ ولي با پشتكار و سخت‌كوشي بر مشكلات فائق آمد و از حضور او در صحنه‌هاي انقلاب نكاست؛ چنان كه در قيام 15 خرداد چند بار به ساواك قم احضار گرديد.

خاطراتي از دوران مبارزه

استاد ملبوبي نقل مي‌كرد: «من به همراه آيت الله گلپايگاني و چند نفر از دوستان در روز 25 شوال در مدرسه فيضيه بوديم كه عوامل رژيم شاه باتوم‌هايي كه در دست داشتند، وارد مدرسه فيضيه شدند و هر طلبه‌اي را كه مي‌ديدند، مورد ضرب و شتم فراوان قرار مي‌دادند. چون آيت الله گلپايگاني با ما بود و نمي‌خواستيم به ايشان آسيبي برسد، با دوستان تصميم گرفتيم كه ايشان را در محل امني مخفي كنيم و بعد از خوابيدن سر و صدا، او را به منزل انتقال دهيم. به همين دليل ايشان را در حجره‌اي كه پستو داشت، مخفي نموديم. بعد از آن كه عوامل رژيم جنايت‌هاي به يادماندني خود را، كه عبارت بود از قتل و كشتار يك عده طلبه بي‌دفاع، انجام دادند و رفتند، ما ايشان را از محلي امن به منزلشان برديم و معظم‌له در آن حال بسيار ابراز تأسف مي‌كردند و گريه مي‌نمودند و ما را نيز به گريه مي‌انداختند».

حجت الاسلام ملبوبي از قول پدرش نقل كرده است: «يادم نرفته است شب 21 ماه رمضان ساعت 11:30 شب از مسجد شاه خراسان به مسجد عشقعلي مي‌آمدم. اواسط كوچه نزديك منزل آيت الله العظمي آقاي گلپايگاني مرتب برادران مي‌رسيدند و ضمن تأثر از ستم و جنايت مأموران دژخيم، مرا از رفتن به مسجد عشقعلي برحذر مي‌داشتند؛ اما من گفتم به مردم قول داده‌ام و بايد بروم.

به خيابان كه رسيدم، مأمور با غلظت ايست داده، دو سه قدم پيش رفتم. او هم جلو آمد، مسلسل را روي سينه من نهاد و با خشم گفت: كجا مي‌روي؟ من هم با كمال خونسردي گفتم: به مسجد عشقعلي مي‌روم. گفت: نمي‌شود، برگرد. گفتم: اين قرآن است و من هم بايد بروم، مردم مسلمان شب قدر را احيا گرفته‌اند. مي‌خواهند به دعا و مراسم شب قدر بپردازند. و اشاره به مسجد كردم. مأمور ناراحت‌تر شد و با عصبانيت گفت: بيا برو! من هم حركت كردم و با بدرقه او به مسجد رفتم.

خدايا! تو مي‌داني وقتي وارد مسجد شدم با چهره‌هاي درهم، افسرده و خشمگين از اعمال و جنايات و به گلوله بستن جوانان روبرو شدم. با بغض و عقده‌ها كه در گلو گره خورده، ناراحت نشسته‌اند. همگان در مسجد بودند؛ اما دل در جاي ديگر بود. دعاي جوشن كبير مي‌خواندند؛ اما نفرين بر قاتلان مردم مي‌كردند.

يكي از رفقا نزد من آمد و گفت: با اين حال چه مي‌كنيد؟ گفتم: بديهي است، منبر مي‌روم؛ منتها با توجه به حال و وضع روحي جمع و خود، مراسم را فشرده به انجام مي‌رسانم. به لطف پروردگار و توكل بر خداي منتقم، با وجود سربازان صف بسته جلو مسجد، به منبر رفتم. شروع به صحبت كردم. اواسط منبر يكباره جمعيت فراري از رگبار گلوله از صحن مطهر تا خيابان چهارمردان به مسجد هجوم آوردند؛ ولي سخن ادامه يافت و مراسم با سوز و گداز و نفرين و انزجار از جنگ افروزان و آدم كشان رژيم پهلوي خونخوار، پايان يافت.

خاطره‌اي ديگر

«غروب روز 29 محرم، منزل آيت الله العظمي گلپايگاني بودم. پس از نماز مي‌خواستم به منزل بروم، صداي گلوله به گوش مي‌رسيد. به تدريج آواي گلوله‌ها بيشتر شده، كساني كه از دم گلوله فرار كرده بودند، تك‌تك رسيدند. خبر حمله مأموران چنگيز عصر را رسانيدند. آن گاه يكي از رفقا و سادات دامغاني (مرحوم آقاي موسوي) با آستين هاي خون‌آلود، منزل آيت الله گلپايگاني آمد و گفت: فرمان آتش به وسيله معاون شهرباني داده شد و مردم را به گلوله بستند. آن بدبختان به جاي دشمن، برادران ديني خود را چون برگ خزان به زمين ريختند. من هر چه توانستم با كمك برادران مسلمان زخمي‌ها را روانه بيمارستان كردم و اينك آمده‌ام جريان را به عرض رسانم و...

آن گاه آيت الله زاده، رضوان به جايگاه حاجي سيد مهدي گلپايگاني، سراسيمه بدون عبا از اندرون بيرون آمد، با ديده اشكبار و فريادي آميخته به تأثر به كارمندان گفت: درهاي بيروني را باز كنيد، افراد به خانه بيايند، دژخيمان آنان را مي‌كشند. گروه‌ها، طلاب، مردم مسلمان و مدافعان از حريم قرآن خون‌آلود و ناراحت به خانه آيت الله ريختند و كشتار ناجوانمردانه مأموران را بيان كردند.

چند لحظه‌اي گذشت، سر و صداها خاموش شد. افراد كم‌كم به خانه خود بازگشتند. من هم به اتفاق سه چهار نفر از بيراهه عازم منزل شدم. با رسيدن به خانه از فرط تأثر و ناراحتي، تب عارضم شد و قريب يك روز بستري و از خود بي‌خود بودم و همه‌اش به ياد خاطره شب گذشته و جنايت خونخوار عصر ناراحت و اسير بستر بودم.

خاطراتي از عنايات اهل بيت علیهم السلام به ايشان

فرزندش مي‌گويد: «روزي برادرم محمدعلي به سختي مريض مي‌شود؛ به نحوي كه پدرم او را به نزد هر دكتري مي‌برد، از مريضي او سردر نمي‌آورند. لذا پدرم به توصيه پزشكان، او را در بيمارستان نكويي بستري كردند. پس از قطع اميد از بيمار، پدرم نقل مي كرد كه در آن حال به آقا امام رضا علیه السلام متوسل شدم. بعد از آن، لحظاتي خوابيدم. به هنگام صبح ديدم پرستاري آمد و گفت: حاج آقا! ديشب شما چه كار كرديد؟ گفتم: من به آقا امام رضا علیه السلام متوسل شدم. گفت: من ديدم آقايي وارد بيمارستان شد. گفتم: كجا مي رويد؟ اين جا چكار داريد؟ گفتند: ما براي ملاقات محمدعلي آمديم. بعد وارد اطاقش شدند و دستي بر صورت و سر او كشيدند. بعد از آن واقعه، او شفا مي‌يابد و سلامتي خود را بدست مي‌آورد».

دعاي مستجاب

پسرش مي‌گويد: «پدرم نقل مي‌كرد كه: در سال 1389 ق. به سبب تخريب كتاب‌فروشي، دچار وضعيت مالي آشفته‌اي شدم و بدهي زيادي داشتم، براي استمداد از حضرت امام رضا علیه السلام به آستان قدس رضوي رهسپار شدم. وقتي به حرم مشرف شدم، نخست شفاي بيماري از بستگان را كه سفارش مخصوص نموده بود، خواستم. سپس به آن حضرت عرض كردم كه: يابن رسول الله! اوّلاً، گرفتار وام خارج توانايي‌ام شده‌ام... تقاضا دارم كمكم كنيد. ثانياً، از پروردگار عالم بخواهيد هر ساله توفيق زيارت و كسب نيرو از مقام ولايت به من عطا فرمايد...

پس از ده روز به قم مراجعت كردم. به لطف الهي و عنايت آقا امام رضا علیه السلام مريض مورد نظر شفا يافت؛ به طور غيرعادي و به خواست خدا وسيله پرداخت قرض ها فراهم شد؛ ثالثاً، هر ساله وسيله تشرف مرا فراهم فرمود و باز هم لطف خواهد كرد ولله الحمد والشكر.

اجازه از مراجع

اين عالم پرهيزگار، از تعدادي از مراجع، اجازه نقل روايت و تصدي امور حسبيه داشت؛ از جمله آيات عظام: آيت الله ميلاني، آيت الله گلپايگاني، آيت الله مرعشي نجفي، آيت الله عراقي.

از ديدگاه بيت آيت الله گلپايگاني

حجةالاسلام محمدي: «ايشان بسيار انسان شريفي بود. هنگام برخورد با طلبه‌ها به نحوي با آن‌ها با آرامش صحبت مي‌كرد كه گويا انسان با پدر خويش گفتگو مي‌كند». حجت الاسلام آقا سيد باقر گلپايگاني فرزند آيت الله گلپايگاني: «ايشان انسان متدين و داراي اخلاق حسنه بود. هيچ وقت در مدتي كه در دفتر حضور داشت، كسي را از خود نرنجاند. ايشان انساني بسيار خوش حافظه، خيلي مهربان، خوش اخلاق، خوش برخورد و مقيد به شئون طلبگي بود».

وفات

اين عالم وارسته پس از عمري تلاش و كوشش، بعد از چند سال بيماري، با توجه با صدمات روحي و جسمي در مدت عمر پربركت خويش، در تاريخ هفتم ربيع الاول 1915 ق. مصادق با 25/3/1373 ش. در بيمارستان آيت الله گلپايگاني دعوت حق را لبيك گفت و پس از تشييع باشكوه و نماز آيت الله مجتبي عراقي، در قبرستان باغ بهشت، روبروي گلزار شهدا در بقعه علما، دفن گرديد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

منابع

(1). چكيده از زندگاني معظم‌له.
(2). مصاحبه با بيت آيت الله گلپايگاني.
(3). مصاحبه با خانواده ارجمند ايشان.
(4). جلد هشتم كتاب الوقايع كه مربوط به خاطرات دوران انقلاب ايشان است و هنوز به چاپ نرسيده است.