زهر خود بر من ریخت

من عقابی بودم که نگاه یک مار

سخت آزارم داد

بال بگشودم و سمتش رفتم

از زمینش کندم

به هوا آوردم

آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد

در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد

عشق، جادویم کرد

زهر خود بر من ریخت

از نوک قله زمین افتادم

تازه آمد یادم، من عقابی بودم

من عقابی بودم که نگاه یک مار

سخت آزارم داد

بال بگشودم و سمتش رفتم

از زمینش کندم

به هوا آوردم

آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد

در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد

عشق، جادویم کرد

زهر خود بر من ریخت

از نوک قله زمین افتادم

تازه آمد یادم، من عقابی بودم

اساس اخلاق در مکتب سکولار

اساس اخلاق در مکتب سکولار

سکولاریسم

اخلاق در مکتب های سکولار چه نقشی دارد؟ آیا اخلاق در چنین مکتب ها و جامعه هایی بر بنیادهایی استوار بنا شده است؟

اخلاق سکولار گرایشی در اخلاق است که صفات، رفتارها و هنجارهای حاکم بر آنها را بر دیدگاه غیر دینی مبتنی می‌کند و معتقد است دین هیچ‌ گونه مرجعیتی در امور اخلاقی ندارد. از دیدگاه اخلاق سکولار عقل‌ِخود بنیاد و علم تجربی تنها مرجع تنظیم رفتارهای انسانی است. برخی قرائت‌‌ها از سکولاریسم، بر این باور استوار است که جهان ارزشی است که خدا به آدمیان اعطا کرده و خود از آن سلب مسئولیت نموده است و نگهداری آنرا به خود انسان سپرده است.( : Carl michalson secularism. New dictionary of Christian ethics)   

 

جوهره سکولاریسم

«خدا آن چنان بزرگ است که نباید باشد». چارلز لارمر در کتاب فراسوی دین و روشنگری می‌نویسد جوهره سکولاریسم جدید همین جمله است.( chars Larmore, beyond religion and enlightenment the morals of modernity) او معتقد است در واقع رعایت حرمت استعلایی و عظمت خدا کار را به جایی رسانده که لازم نیست زحمت اداره عالم و طبیعت انسانی را به دوش داشته باشد. در اخلاق نیز رعایت حرمت استعلایی خداوند به این است که او را در حد یک آمر و ناهی که انسا نها راتحریک به رفتارهای خاصی کند ندانیم. اما اگر خدا و دستورات الهی مبنای اخلاق نباشد، اخلاق باید بر چه مبنایی استوار شود؟ پاسخ هاچسون( فیلسوف اسکاتلندی و مبلغ عمده نظریه «حس اخلاقی» در علم اخلاق) این است که باید به طبع و سرشت آدمی رجوع کرد. اما گروهی دیگر مانند کانت و ساموئل کلارک عقل عملی را جانشین خدا در اخلاق می‌دانند.( کانت، ایمانوئل. بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق. ترجمه حمید عنایت و علی قیصری. ص 53).

 

پیشینه اخلا ق سکولار در غرب

بر خلاف جهان اسلام که اخلاق جنبه دینی دارد. در غرب این مبحث جنبه فلسفی و سیاسی داشت تا کلامی.( فنایی، ابوالقاسم، دین در ترازوی اخلاق.ص31) اخلاق سکولار یا اخلاق دین‌زدایی شده به لحاظ تاریخی از دوره رنسانس آغاز شده‌است. تا پیش از این زمان اخلاق، دینی بوده‌است. این فرایند از اوایل قرن بیستم شدت بیشتری یافت.( ملکیان، مصطفی. جزوة تقابل اخلاق دینی و اخلاق سکولار. ص6). دین زدایی از اخلاق یا فرایند سکولاریزاسیون اخلاق در غرب در دو مرحله پدید آمد. در یک مرحله پشتوانه بودن دین برای اخلاق نفی شد و این نکته بیان شد که اخلاق بدون دین هم می‌توان داشت. و در مرحله دوم این ایده قوت یافت که اساساً گرایش به دین برای اخلاقی بودن مضر است.( همان ص 7)

«خدا آن چنان بزرگ است که نباید باشد». چارلز لارمر در کتاب فراسوی دین و روشنگری می‌نویسد جوهره سکولاریسم جدید همین جمله است.( chars Larmore, beyond religion and enlightenment the morals of modernity) او معتقد است در واقع رعایت حرمت استعلایی و عظمت خدا کار را به جایی رسانده که لازم نیست زحمت اداره عالم و طبیعت انسانی را به دوش داشته باشد
ادامه نوشته

میتوان زیبا زیست...

میتوان زیبا زیست...

نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،

نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!

لحظه ها میگذرند

گـــــرم باشیم پر از فــــکر و امید...

عشـــــق باشیم و سراسر خــورشید...

‏میتوان زیبا زیست...

نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،

نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!

لحظه ها میگذرند

گـــــرم باشیم پر از فــــکر و امید...

عشـــــق باشیم و سراسر خــورشید...‏

ضرب المثل انگلیسی

All truths will not bear telling

هر حقیقتی را نباید به زبان آورد.

به آغاز سفر نزدیکی...

یک نفر باز تو را خواهد خواند


و تو خواهی فهمید ، که به آغاز سفر نزدیکی...


کوله بارت بردار


دست تنهایی خود را ، تو بگیر


و از آیینه بپرس


برکه ی روشن خورشید کجاست؟

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست ...

گـرگ صفــتان

گـرگ صفــتان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نــه صدایش را "نــازک" میکــرد ...

و نــه دستــانش را "آردی"

از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!!!

دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم ...

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند،
وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است؛
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است،
وقتی گریستم گفتند بهانه است،
وقتی خندیدم گفتند دیوانه است ...
دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم ...

"دکتر علی شریعتی"

چند تا غلط



دانشنمدان متعقدند که مغز انسان فقط به اول وآخر کملات توجه مکینه
برای هیمنه که تونستی اینو بخونی! حالا ازاول بخون ببین چند تا غلط داره؟

این مرد 39 همسر دارد و رکورد گینس را از آن خود کرد + عکس با همسرانش

این مرد 39 همسر دارد و رکورد گینس را از آن خود کرد + عکس با همسرانش

به گزارش سایت آمار و نظرسنجی دیساپ به نقل از باشگاه خبرنگاران، یک مرد هندی با داشتن 39 همسر عنوان دارنده بزرگترین خانواده جهان را در کتاب رکوردهای جهانی گینس بدست آورد.

به گزارش ایسنا، این مرد 66 ساله با داشتن 39 همسر، 94 فرزند و 33 نوه رکورد جدید را از آن خود کرد. این خانواده بزرگ همگی در یک ساختمان چهار طبقه با 100 اتاق در یک منطقه روستایی کوهستانی و دورافتاده در مرز بین‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ برمه و بنگلادش زندگی می کنند.

مرد 39 زنه , مردی که 39 همسر دارد , رکورد گینس

عاشق

دلم ... دوباره می خندد

 

هر موج ... که می خزد بر ساحل
هر رود ... که می رود تا دریا
هر خواب ...که می نشیند بر چشم
هر گل ... که می دمد در رؤیا
هر بغض ... که می گشاید آغوش
خورشید و ...آسمان و دنیا
می برد مرا ... چون قایق تا جزیرۀ چشمانت
کمانی از ... گل و شبنم پلی که بسته دستانت
دلم ... دوباره می خندد
به روی ...عشق پنهانت !

 

کلامی از شیخ بهائی

‏‎Vahid Pazoki‎‏

کلامی از شیخ بهائی

آدمی  اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده  نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند  بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

و اگر نکند میگویند  کافراست و بی‌دین .....!!!

لذا نباید بر حمد و  ثنای مردم اعتنا کرد

و جز از خداوند نباید  ازکسی ترسید. 

پس  آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

کلامی از شیخ بهائی

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !
...

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

و اگر نکند میگویند کافراست و بی‌دین .....!!!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد

و جز از خداوند نباید ازکسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

بلندترين شب يلدا در کدام نقطه از زمين اتفاق ميافتد؟

بلندترين شب يلدا در کدام نقطه از زمين اتفاق ميافتد؟

 

 تمام کسانی که با نجوم و آرایش فضایی زمین و خورشید آشنا هستند، می دانند که زمین در اول دیماه هر سال به نقطه انقلاب زمستانی خود می رسد. نقطه ای که در آن ناظران نیمکره شمالی دارای کوتاهترین روز و بلندترین شب سال بوده و بر عکس در نیمکره جنوبی بلندترین روز سال اتفاق می افتد.

  

اما باید توجه داشت که در این شب همه ناظران نیم کره شمالی دارای طول شب یکسان نیستند در استوا طول شب و روز برابر و مساوی با 12 ساعت است و هرچه به طرف قطب می رویم طول شب یلدا افزایش می یابد. 

 

طول شب يلدا در تهران 14 ساعت و 26 دقيقه اما در جنوب ايراد در چابهار 13 ساغت و 36 دقيقه است.  

 

  شب یلدا برای بعضی کشورها مشکلات زیادی را بوجود می آورد . مثلا در پایتخت سوئد، خورشید ساعت 8 و 55 دقیقه طلوع و ساعت 14 و 37 دقیقه غروب خواهد کرد. یعنی طول روز تنها 5 ساعت و 42 دقیقه است و طول شب يلدا در سوئد 18 ساعت 18 دقيقه است !!!  لبته خورشید هم در این روزها چه کم فروغ است. زیرا در وسط روز به حداکثر ارتفاع خود از افق یعنی حدود 8 درجه می رسد! آیا می توانید تصورش را بکنید؟

 

طنزنامه خلقت

 طنزنامه خلقت

 
خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد،
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود
تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.
و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.
و تو علف خواهی خورد
و از عقل بی بهره خواهی بود
و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
Picture of a Donkey
Kicking out one Hind Leg

خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است.
پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد


خدا سگ را آفرید و به او گفت:
تو نگهبان خانه انسان خواهی بود
و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.
تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد
و سی سال زندگی خواهی کرد.
تو یک سگ خواهی بود.

excited alert puppy wagging
his tail with a bone in his mouth

سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است.
کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم
و خداوند آرزوی سگ را برآورد...

خدا میمون را آفرید و به او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید
و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد
و بیست سال عمر خواهی کرد.
و یک میمون خواهی بود.

Picture of a Cute Little Monkey with Big
<br /> Ears
میمون به خداوند پاسخ داد:
بیست سال عمری طولانی است،
من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.


و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی.
تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.
تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی
و سروری همه موجودات را برعهده بگیری
و بر تمام جهان تسلط داشته باشی.
و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

goofy
looking man with his tongue hanging out wearing a smiley face tie

انسان گفت:سرورم!
گرچه من دوست دارم انسان باشم،
اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است.
آن سی سالی که خر نخواست ،
آن پانزده سالی که سگ نخواست
و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند،
به من بده.


و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند !!
Picture of
 a Father Giving his Son a Horse Ride
و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد

frantic dad trying to multi task
and work on the computer and iron at the same time with children causing
chaos

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!

Picture of an Angry Old Man
Waving his Cane

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!



حضور ناپیدا

 

 به نام خدایی که از شدت حضور, ناپیداست....

 

جامه عشق برازنده هر قامت نیست !

جامه ای بافته ام

تار و پودش همه عشق

خواستم تا به تواش هدیه کنم

لیک دیدم که در آن گوشه باغ

لاله ای پنهانی ،


با نسیمی می گفت :


جامه عشق برازنده هر قامت نیست !

راهنمای ثبت اختراع

 
 
برای ثبت اختراع به کجا مراجعه کنیم؟


برای ثبت اختراع باید به اداره کل ثبت شرکت‌ها و مالکیت صنعتی واقع در تهران، خیابان میرداماد، تقاطع بزرگراه مدرس- میرداماد، مراجعه شود .

 

آیا به جز تهران ثبت اختراع در جای دیگری صورت می‌گیرد؟

خیر، در حال حاضر ثبت اختراع فقط در تهران و در اداره کل ثبت شرکت‌ها و مالکیت صنعتی انجام می‌گیرد .

برای ثبت اختراع چه مدارکی لازم است؟

منبع: cloob.com

ادامه نوشته

می ترسم عاشقانه ای بنویسم

 
می ترسم عاشقانه ای بنویسم و
عشق تمام شود
مثل خوابی که نباید تعریفش کرد
یا شادی که آدمها را
از حسودی سیاه می کند
...
پس چرخی مهربان می زنم
به سعادت نسبی خودم می خندم
دنیا را به کاغذ می بخشم و تو را به
نفسهایم
...

چوپان دروغگوی احمد شاملو

چوپان دروغگوی احمد شاملو
 
تمام عمرمان فکر کردیم که آن چوپان جوان دروغ می‌گفت، حال اینکه شاید واقعا دروغ نمی‌گفته. حتی فانتزی و وهم و خیال او هم نبوده. فکر کنید داستان از این قرار بوده که: گله‌ای گرگ که روزان وشبانی را بی هیچ شکاری، گرسنه و درمانده آوارۀ کوه و دره و صحرا بودند از قضا سر از گوشۀ دشتی برمی‌آورند که در پس پشت تپه‌ای از آن جوانکی مشغول به چراندن گله‌ای از خوش‌ گوشت‌ترین گوسفندان وبره‌هایی بود که تا به حال دیده‌اند. پس عزم جزم می‌کنند تا هجوم برند و دلی از عزا درآورند. از بزرگ و پیر خود رخصت می‌طلبند.
گرگ پیر که غیر از آن جوان و گوسفندانش، دیگر مردان وزنان را که آنسوترک مشغول به کار بر روی زمین کشت دیده می‌گوید: می‌دانم که سختی کشیده‌اید و گرسنگی بسیار و طاقت‌تان کم است، ولی اگر به حرف من گوش کنید و آنچه را که می‌گویم عمل، قول می‌دهم به جای چند گوسفند و بره، تمام رمه را سر فرصت و با فراغت خاطر به نیش بکشید و سیر و پر بخورید، ولی به شرطی که واقعا آنچه را که می‌گویم انجام دهید. مریدان می‌گویند: آن کنیم که تو می‌گویی. چه کنیم؟
گرگ پیر باران دیده می‌گوید: هر کدام پشت سنگ و بوته‌ای خود را خوب مستتر و پنهان کنید. وقتی که من اشارت دادم، هر کدام از گوشه‌ای بیرون بجهید و به گله حمله کنید؛ اما مبادا که به گوسفند و بره‌ای چنگ و دندان برید. چشم و گوش‌تان به من باشد. آن لحظه که اشاره کردم، در دم به همان گوشه و خفیه‌گاه برگردید و آرام منتظر اشارت بعد من باشید.
گرگ‌ها چنان کردند. هر کدام به گوشه‌ای و پشت خاربوته و سنگ و درختی پنهان. گرگ پیر اشاره کرد و گرگ‌ها به گله حمله بردند.
چوپان جوان غافلگیر و ترسیده بانگ برداشت که: «آی گرگ! گرگ آمد» صدای دویدن مردان و کسانی که روی زمین کار می‌کردند به گوش گرگ پیر که رسید، ندا داد که یاران عقب‌نشینی کنند و پنهان شوند.
گرگ‌ها چنان کردند که پیر گفته بود. مردان کشت و زرع با بیل و چوب در دست چون رسیدند، نشانی از گرگی ندیدند. پس برفتند و دنبالۀ کار خویش گرفتند.
ساعتی از رفتن مردان گذشته بود که باز گرگ پیر دستور حملۀ بدون خونریزی! را صادر کرد. گرگ‌های جوان باز از مخفی‌گاه بیرون جهیدند و باز فریاد «کمک کنید! گرگ آمد» از چوپان جوان به آسمان شد. چیزی به رسیدن دوبارۀ مردان چوب به دست نمانده بود که گرگ پیر اشارت پنهان شدن را به یاران داد. مردان چون رسیدند باز ردی از گرگ ندیدند. باز بازگشتند.
ساعتی بعد گرگ پیر مجرب دستور حمله‌ای دوباره داد. این بار گرچه صدای استمداد و کمک‌خواهی چوپان جوان با همۀ رنگی که از التماس و استیصال داشت و آبی مهربان آسمان آفتابی آن روز را خراش می‌داد، ولی دیگر از صدای پای مردان چماق‌دار خبری نبود.
گرگ پیر پوزخندی زد و اولین بچه برۀ دم دست را خود به نیش کشید و به خاک کشاند. مریدان پیر چنان کردند که می‌بایست.
از آن ایام تا امروز کاتبان آن کتابها بی‌آنکه به این «تاکتیک جنگی» گرگ‌ها بیندیشند، یک قلم در مزمت و سرکوفت آن چوپان جوان نوشته‌اند و آن بی‌چارۀ بی‌گناه را برای ما طفل معصوم‌های آن روزها «دروغگو» جا زده و معرفی کرده‌اند.
خب این مربوط به آن روزگار و عصر معصومیت ما می‌شود. امروز که بنا به شرایط روز هر کداممان به ناچار برای خودمان گرگی شده‌ایم! چه؟ اگر هنوز هم فکر می‌کنید که آن چوپان دروغگو بوده، یا کماکان دچار آن معصومیت قدیم هستید و یا این حکایت را به این صورت نخوانده بودید. حالا دیگر بهانه‌ای ندارید.




محبت را بـر چه کاغذی بنویسم

می دانم !
محبت را بـر چه کاغذی بنویسم
 که هرگز پاره نشود ،

بـر چـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود ،

بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود ،

بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود ،

و سرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود

فلسفه اخلاق در يك نگاه

گفت‌وگو با دکتر محسن جوادي
اخلاق تعاریفی دارد و در میان افراد، اعم از متخصص و غیر متخصص متداول است. پیش از آنکه واژه اخلاق را در محیط علمی به کار ببریم، در زندگی روزمره و در تعامل با افراد مختلف می‌شنویم. رسانه‌ها به شکل‌های مختلف از آن می‌گویند؛ اما به راستی اخلاق چیست و اخلاقی کیست؟ آیا وقتی واژه اخلاق را به کار می‌بریم، همه دقیقا به یک مفهوم اشاره داریم؟ اگر چنین نیست، این پرسش پیش می‌آید که: آیا اخلاق مطلق است یا نسبی؟ این‌ها و بسیاری از پرسش‌های دیگر در گفت‌وگوی زیر با محسن جوادی، استاد دانشگاه قم ـ که پیشتر در ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت (ش۷۷) به چاپ رسیده ـ مطرح شده است.
ادامه نوشته

تناسخ

تناسخ

واقعیت، یک آزمایش هوشیاری در زمانی خطی است برای تجربه احساسات. درون ماتریس طرح آن تمامی چیزها با هم اتفاق می افتند، بنابراین هیچ گذشته، حال یا آینده ای وجود ندارد، غیر از تجاربی چند بعدی که با یکدیگر برای روح رخ می دهند.

دیدن یک زندگی سپری شده از طریق بازگشت به عقب، مشاهده تجربه ای است که روح شما در یک واقعیت دیگر دارد و احتمالاً بر روی نتیجه کاری که اینجا انجام می دهد اثر می گذارد. به عنوان یک هیپنوتراپیست می توانم بگویم که مردم برای حس زندگی کنونی خود و شفای دردهایشان،بازگشت به زندگی های گذشته را تجربه می کنند. هدف هر بازگشتی بیشتر از اینکه بخشی از حافظه جمعی آنها باشد منحصر به شخص درگیر در ماجراست، تأیید فیزیکی اطلاعات داده شده است

ادامه نوشته

alphabets





اینترنت و لطیفه ای که کل جهان را برانگیخت‏ !!

 

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در برداشت - ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :


مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف آنها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد.

فردا در روزنامه ها می نویسند :
یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند:
آمریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
آن مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی
من اهل کشور مصر و مسلمان هستم

فردای آن روز روزنامه ها این طور می نویسند :
یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت


جدول زیر ضرب المثل های پارسی

 

در جدول زیر ضرب المثل های پارسی بر اساس حروف الفبا دسته بندی شده اند که علاقمند به آشنایی هر چه بیشتر زبان پارسی می تواند با کلیک روی هر حرف ضرب المثل هایی که با همان حرف انتخابی شما شروع میشوند را مشاهده و مطالعه فرمايید.

 

 

 

 

احتیاط باید کرد.

احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.


نادر ابراهیمی

 

کارمردم را راه بینداز

 

یادگرفته ام

 

کارمردان