خداوند بی نهایت است

 

 

 

 

 

 

 

خداوند بی نهایت است، 
اما به قدر نیاز تو فرود می آید
به اندازه آرزوی تو گسترده می شود، 
و به قدر ایمان تو راهگشاست.

 

 

توآن گونه ای که من دوست میدارم

خدایااین عزت برای من کافیست که بنده توام واین افتخارمرابس که توخدای منی...

توآن گونه ای که من دوست میدارم...پس مرا آن گونه کن که خود دوست میداری

الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا وکفی بی فخرا ان تکون لی ربا

انت کما احب فاجعلنی کماتحب

امام علی(ع)

درودبرباران  سلام برگل سرخ

جمله ای زیبا از حضرت علی(ع)

جمله ای زیبا از حضرت علی(ع)

 

نه سفیدی بیانگر زیبایی است..
و نه سیاهی نشانه زشتی.. ..
کفن سفید اما ترساننده است
و کعبه سیاه اما دوست داشنتی است..
انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش....
قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته هات را به پیش خدا گلایه کنی.. ...
نظری به پایین بینداز و داشته هات را شاکر باش

انسان بزرگ نمیشود ، جز به وسیله ی فكرش ،
شریف نمیشود ، جز به واسطه ی رفتارش ،
و قابل احترام نمیگردد ، جز به سبب اعمال نیكش...... ...

    برکات زیستنِ عالمانه

برکات زیستنِ عالمانه

 

نویسنده: اصغر طاهرزاده

 

1- موضوعی که احساس کردم وظیفه دارم با عزیزان در میان بگذارم این است که ما در این دوران ظلمات آخرالزمان به کجا باید بنگریم که کور نباشیم؟

2- نگاه به حقایق و حرکات اصیل مانع آن می‌شود تا موج‌های تبلیغاتی ما را از جا بلند کند. نمونه‌اش نگاه جابربن عبداللّه انصاری است که در فضای خفقانی که امویان پس از شهادت حضرت سیدالشهداءu ایجاد کردند در اربعین به زیارت امام حسینu می‌آید، زیرا می‌داند در آن تاریخ باید به کجا بنگرد. یا مثل به چیزی‌نگرفتنِ نهادهای بین‌المللی توسط امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه».

3- فرق فقها با روشنفکران در رویارویی با غرب آن بود که روشنفکران مذهبی در صدد بودند غرب را بپذیرند ولی وجه غیر شرعی آن را نپذیرند، ولی فقها متوجه روح فرهنگ غرب بودند و با فقه اکبر خود یعنی معارف الهی مواظب بودند ایران، ترکیه‌ی آتاتورک نشود.

4- علمای دین متوجه بودند غرب یک تفکر است و تنها با تفکری که نظر به حقایق قدسی دارد از بین می‌رود و لذا با تأکید بر قرآن و سیره‌ی اهل‌البیتh با غرب مقابله کردند هرچند روشنفکران، آن‌ها را مرتجع و عقب‌افتاده بدانند. روشن کردند عقب‌‌افتادنی آن است که از خدا و رسول عقب افتاده باشیم. امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در رابطه با جشن‌های دو هزار و پانصدساله‌ی شاهنشاهی فرمودند: «آقایان ماها را مرتجع می‌دانند، لکن دارند به دوهزار و پانصدسال قبل - قهقرا-  برمی‌گردند، ما مرتجعیم؟!».

5- علماء ما عادت داشتند بدون هیچ‌گونه تعصبی  خوب فکر کنند و در همین رابطه حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» آزاداندیشی که بین علماء بود را یادآوری می‌کردند که در ضمن نقد سخنان همدیگر، رفاقت‌شان پای برجا بود. یا مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» بحث آزاداندیشی حوزه را یادآوری کردند. چون «تفکر» از این طریق به صحنه می‌آید و عملاً تبلیغاتی که وَهم را تحریک می‌کند قدرت نفوذش را از دست می‌دهد.

6- هنر علماء دین آن بود که علم‌شان خانه‌ی واقعی‌شان بود و همه‌ی زندگی آن‌ها را تشکیل می‌داد. یعنی کیفیت زندگی برایشان مهم بود. لذا علاوه بر آن‌که زندگی می‌کردند چگونه زیستن برایشان مهم بود و این نوع زیستن‌های کیفی تنها در زندگی عالمانه‌ی دینی ممکن است.

7- زندگیِ هر روزی نظر به نیازهای جزئی دارد، مثل پول‌دارشدن و خریدن‌ها و فروختن‌ها، یعنی زندگی هر روزی یک زندگی غریزی است و اگر کسی در فضای زندگی هر روزی و غریزی زندگی کند، به پوچی می‌رسد و زمانی به پوچی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند زندگی دیگری را شروع کند و زندگی علمی درست چیزی غیر از زندگی غریزی است. به گفته‌ی یکی از اندیشمندان معاصر: «امروز همگان کار می‌کنند تا نان بخورند و هزینه‌های زندگی مدرن را تأمین کنند و زندگی مدرن روز به روز نیازهای تازه‌تری پدید می‌آورد که تنها با زندگی عالمانه می‌توان از چنگال این نیازهای دروغین آزادشد».

8- کار مردم در زندگی غریزی غالباً بیکاری است. فوتبالیست‌ها درآمدهای هنگفت دارند، اما کارشان بالا و پایین بردن فشار خون تماشاکنندگان است و تنها به مردم بیکارتر از خودشان هیجان می‌بخشند. آیا این بیکاری و غفلت بیشتر مربوط اهل ضلالت نیست که با رجوع به زندگی عالمانه‌ می‌توان از آن رهایی یافت؟

9- کار واقعی آن است که انسان با علم به حقایق مسیر خود را از نفس امّاره به سوی نفس مطمئنه و رسیدن به رضایت الهی شکل دهد و در این راستا با بصیرتی که خداوند به طالبان هدایت مردم - یعنی علماء- می‌دهد جامعه را به بهترین اندیشه‌ها برساند. امام رضاu در این رابطه می‌فرمایند: «إِنَ‏الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ‏ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده‏اى از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب كرد، سينه‏ى او را گشاده مى‏گرداند. تا در مديريت خود كوچك‏ترين لغزشى نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ» در نتيجه آنچنان توانا مى‏شود كه در جواب‏گويى به هيچ نيازى در نمى‏ماند و غير از صواب از او نخواهى يافت و به خوبى مصلحت مردم را در نظر مى‏گيرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ» پس او در كار خود موفق و محكم و مورد تأييد الهى است (تحف العقول، ص 443). در این دوران با زندگی به روش عالمان دین می‌توان به چنین توفیقی دست یافت.

10- ارزش انسان بهشت است. حضرت صادقu به هشام می‌فرمایند: «فَلَيْسَ أَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا بِغَيْرِهَا» ارزش جان‌های شما جز بهشت نيست مبادا آن را با چيز ديگرى معامله كنيد. یا می‌فرمایند: «إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ قَدْراً الَّذِي لَا يَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِهِ خَطَراً»، برترین مردم از نظر ارزش آن کسی است که دنيا را براى خود رتبه و مقام نداند.

11- وقتی از ارزش انسان غفلت شود، انسان معنای خود را ثروت بیشتری می‌داند و کاری را کار می‌داند که موجب ثروت شود و نه ایجاد هویت و زندگی را مصرف بیشتر و خرید بیشتر می‌داند، این آدم‌ها کارشان را مزاحم زندگی‌کردن‌شان می‌دانند، سعی می‌کنند کارشان زودتر تمام شود زیرا کار را زندگی نمی‌دانند و این درست بر عکس کار عالمانه است.

نظریه‌ی «والت رستو» آن است که جوامع سنتی باید پنج مرحله را طی کنند تا به جامعه‌ی مصرفی تبدیل شوند و توانستند جامعه‌ی ما را از 50 سال پیش مصرف‌زده کنند، ولی این نظریه تنها در بین علماء ما تأثیر نداشت.

12- لایه‌های عمیقی از تاریخ معنویِ ما در حجابی غلیظ فرو رفته و حقیقت روحانیت را پنهان نموده و در نتیجه معنای سلوک و موضع‌گیری‌های آن‌ها در فضای مدرنیته قابل فهم نیست. در حالی‌که آن سلوک و روح بود که در شیعه اسلام را از تجدد و بهائیت و وهّابی‌گری تجددزده را در اهل سنت حفظ کرد، و امروز نیز طلاب جوان چنین مسئولیتی را بر عهده دارند.

13- گسست تاریخی موجب می‌شود که ما روح تاریخی خود را درست نبینیم، در عین آن‌که روحِ تاریخ قابل اشاره نیست ولی همه‌ی حادثه‌ها در آن انجام می‌شود و معنا پیدا می‌کند، عنصر عبرت از حادثه‌های تاریخی از مقوله‌ی نظر به روح تاریخ است علمای اسلام با روح معنوی خود در تاریخی که زندگی می‌کردند در مقابل مدرنیته به بهترین نحو عمل نمودند و اگر امروز آن روح تاریخی مدّ نظر قرار نگیرد چیزی از آنچه باید در این دوران شناخته شود و ما را تا تحقق حکومت مهدوی جلو ببرد، شناخته نخواهد شد.

حال دوباره سوال می‌کنم: ما در این دوران ظلمات آخرالزمان به کجا نگاه کنیم که کور نباشیم؟

 

بدترین نوع چاپلوسی

عکسِ‏زیـــبـــاتـــریـــن ســخـن از کــیـسـت؟‏

خداميبيند

ﺧﻮﺏ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩﻥ

ایـن چه حـرفیست که در عالم بالاست بـهـشـت ؟

ایـن چه حـرفیست که در عالم بالاست بـهـشـت ؟
هـر کجا وقت خـوش افـتـاد همانجاست بـهـشـت
دوزخ از تیــــرگی بـخت درون تـــــو بــود
گـردرون تـیــره نـباشد هـمه دنیــــاست بـهـشـت..............صائب تبریزی
‏ایـن چه حـرفیست که در عالم بالاست بـهـشـت ؟
هـر کجا وقت خـوش افـتـاد همانجاست بـهـشـت
دورخ  از تیــــرگی  بـخت  درون  تـــــو  بــود
گـردرون تـیــره نـباشد هـمه دنیــــاست بـهـشـت..............صائب تبریزی‏

جملات زیبا برای عشق و آرامش

زهر خود بر من ریخت

من عقابی بودم که نگاه یک مار

سخت آزارم داد

بال بگشودم و سمتش رفتم

از زمینش کندم

به هوا آوردم

آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد

در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد

عشق، جادویم کرد

زهر خود بر من ریخت

از نوک قله زمین افتادم

تازه آمد یادم، من عقابی بودم

من عقابی بودم که نگاه یک مار

سخت آزارم داد

بال بگشودم و سمتش رفتم

از زمینش کندم

به هوا آوردم

آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد

در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد

عشق، جادویم کرد

زهر خود بر من ریخت

از نوک قله زمین افتادم

تازه آمد یادم، من عقابی بودم

خذالعفو

عکس

تنها

از مراحل سلوک عرفان اسلامی چه می دانیم؟!

از مراحل سلوک عرفان اسلامی چه می دانیم؟! 


سلوک

 یکی از بحثهای عرفان عملی، بحث از مراحل و مقاماتی است که عرفای راستین با عنایت الهی و البته به همت و مجاهدت سختی که خود انجام می‌دهند، می‌پیمایند.

در این مقاله ابتدا به جایگاه و اهمیت این بحث اشاره کرده و سپس، درباره اقوال و نظرات مختلفی که در این موضوع وجود دارد، به اجمال سخن می‌گوییم و در نهایت به توضیح نظری که براساس آن مقالات آینده را ارائه می‌کنیم می‌پردازیم.

همانند افرادی که برای رسیدن به مقصدی سفری را آغاز می‌کنند، برای افرادی هم که در مسیر سیر و سلوک قرار می‌گیرند، مهم است که بدانند در کجای راه قرار دارند. چه منازلی را طی کرده و چه منازلی را پیش رو دارند. نکند مسیر را گم کرده باشند و راه رفتن بیشتر آنها را از مقصد دور نماید. نکند در وسط راه باشند و خیال کنند که مقصد رسیده‌اند. کسب آمادگی لازم برای روبرو شدن با لوازم هر منزل و نیز مقابله با خطرات و آفات آن متوقف بر شناخت پیشین از مسیر صحیح و منازل آن است. با توجه به این مطلب عرفای ما تلاش کرده‌اند تا با تبیین مراحل مختلف سلوک، جویندگان حقیقت را راهنمایی کنند. مطالعه احوال عرفا و توصیه‌هایی که برای هر منزل بیان کردند، این فایده را برای سالک دارد که در موارد مشابه، تصمیم اشتباه نگیرد و بتواند با آرامش خاطر بیشتری مسیر را ادامه دهد. اهمیت این بحث مخصوصا برای افرادی که استاد خصوصی کارکشته ندارند، دو چندان است:

قطع این مرحله بی‌همرهی خضرمکن                                        ظلمات است بترس از خطر گمراهی

 

اکنون که مشتاقان سیر و سلوک بسیار و اساتید واقعی راه‌رفته، اندک هستند، ضرورت استفاده و توجه به کتب و منابع معتبر در این زمینه بیشتر احساس می‌گردد.

در آغاز ورود به بحث لازم است به تعریف اصطلاح حال و مقام توجه کنیم:

حال و مقام: در عرفان اسلامی به حالات خوبی که به صورت زودگذر به قلب سالک وارد می‌شود« حال» می‌گویند. این حالات اگر دوام پیدا کند – به اصطلاح به صورت ملکه در بیاید- و به سرعت از بین نرود «مقام» نام دارد.[1]

معمولا عرفا حال را موهبتی و مقام را اکتسابی می‌دانند« الاحوال مواهب و المقامات مکاسب»[2]

ادامه نوشته

آن را که نیکو بود صفات

بهترین نوع دوست داشتن

هیچ وقت فراموش نمیشن

میتوان زیبا زیست...

میتوان زیبا زیست...

نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،

نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!

لحظه ها میگذرند

گـــــرم باشیم پر از فــــکر و امید...

عشـــــق باشیم و سراسر خــورشید...

‏میتوان زیبا زیست...

نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،

نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!

لحظه ها میگذرند

گـــــرم باشیم پر از فــــکر و امید...

عشـــــق باشیم و سراسر خــورشید...‏

بدن انسان چگونه با عشق روبرو می‌شود؟

بدن انسان چگونه با عشق روبرو می‌شود؟

آنها که طعم عاشقی را چشیده‌اند، خوب می‌دانند که این احساس پر تب و تاب با انسان چه می‌کند. اما عشق دقیقا چیست؟ آیا می‌توان آن را اندازه گرفت یا در بدن دید؟ دانشمندان سال‌هاست که به دنبال حل معمای عشق هستند.

آن اندامی که افسار عشق را در دست دارد، مغز انسان است

آن اندامی که افسار عشق را در دست دارد، مغز انسان است

در سال ۱۹۹۲ دکتر جان گری، نویسنده و مشاور خانوادگی، کتابی به نام "مردان مریخی‌، زنان ونوسی" به رشته تحریر درآورد که بیش از ۵۰ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفت و برای ۱۲۱ هفته در فهرست کتاب‌های پرفروش جای داشت. این نویسنده آمریکایی در این کتاب مشکلات رایج در روابط زن و مرد را ناشی از اختلاف بنیادین روانشناختی میان جنس مذکر و مؤنث دانسته و از این استعاره استفاده می‌کند که مردان و زنان هر کدام از دو سیاره مختلف می‌آیند؛ مردان از مریخ و زنان از ونوس.

ادامه نوشته

گرنه صبرم می کشیدی بار زن                       کی کشیدی شیر نر بیگــــار من

نگاره: ‏شبی شیخ با خداوند سبحان مناجات کرد و گفت :

رفـــت درویشـی ز شهر طالقــــان                  بهر صیــت بوالحســن برخارقــان
... چون به مقصد آمد از ره آن جـــوان             خانۀ آن شاه را جسـت او نشـــان
چون به صد حرمت بزد حلقــــه درش              زن برون کرد از در خـانه ســـرش
که چه می خواهی بگـــو ای ذوالـکرم             گفت برقصــد زیــــارت آمــدم
خنده زد زن که خـه خـه ریــش بین                این سفر گیری و این تشویش بین
بعد از آن پرسان شد او از هر کسی                شیخ را می جست از هر سو بسی
پس کسی گفتش که آن قطب دیـار                رفت تا هیــزم کشد از کوهسـار
ضد را با ضد ایناس از کجا                              با امام الناس نسناس از کجا
اندرین بود او که شیخ نامــــدار                        زود پیش افتاد بر شیــری سوار
شیر غران هیزمش را می کشیـد                   بر سر هیزم نشــسته آن سعید
تازیانه ش مـار نـر بود از شـرف                       مار را بگرفته چون خرزن به کف
گرنه صبرم می کشیدی بار زن                       کی کشیدی شیر نر بیگــــار من
بهر تو از پست کردم گفت و گو                        تا بســازی با رفیــق زشـــت خو
تاکشی خندان و خوش بار حرج                      از پی الصبـــر مفتـــاح الفـــرج
چون بسازی با خسیء این خسان                 گردی اندر نور سنتهــــا رسـان


( مقاله معاشرت )

ﻣﺜﻞ ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ ﺑﺎﺵ

ﻣﻦ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻋﺎﻟﻢ
ﮔﺮﻡ ﭘﻮ، ﺗﺎﺑﻨﺪﻩ، ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺨﺶ
ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺎﺵ
ﺗﺎ ﺗﻮﺍﻧﯽ
ﭘﺎﮎ، ﺭﻭﺷﻦ
ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺭﺍﻥ

ﻣﺜﻞ ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ ﺑﺎﺵ

دعا وادعا

خروج از مسائل بوسيله تقوا

عکسِ‏‎TvQuran‎‏

 

مروارید باشیم

 

مروارید باشیم .نه حباب روی دریا

 

 

تمام من تمام.

نقطه سر سطر

یادش بخیر روزهای دبستان

و آن آموزگار مهربان و

آن نگاه همیشه نگران

همیشه آموزگار برای ما یک فرشته بود

و کلاس درس طبقه ای از بهشت

و آن تخته سیاه با تمام سیاهیش

نقال آینده ای درخشان

راستی چه شد ؟

جای تخته سیاه و پاک کن اسفنجی وایت برد آمد نشست و ماژیک غربی!!!

آموزگار مهربان ما مادری دلسوزتر از مادر خانه و آن بابای چشم پاک حیاط مدرسه؟!!!

چه زود بازهم مثل همیشه

ما گذشته را باختیم

روزی رستم را افسانه خواندیم و چند روز بعدش مهربانی را حیا را شرم را دل پاک را !!!!

چه زود سنگینی می کند شرافت بر دوش ما !!!

آی ما نه من

تنها من بودم که دایم سنگ رستم بر سینه می زدم و مرضیه که می گفت به دبیر ادبیات فارسی

که آقا اجازه روی این افسانه پرسست را کم کن و بگو که شانامه افسانه سرایی بیش نیست

و معلم که از خجالت سرخ می شد و اه می کشید و زیر زوری اجباری می گفت آری ادبیات همه اش دروغ است و

من بی هراس از رفوزه شدن با تمام کوچکیم قد علم کردم و آه کشیدم اما فریادسان استوار گفتم نه آری دبیر روزهای جنگ

آری دروغ هست اما نه شاهنامه نه فردوسی

دروغ هست یک دروغ بزرگ و ما دروغ گوییم که به دروغ می گوییم رستم افسانه است چون شرف آزاده گی نداریم چون جنم شرافت و حیا نداریم .

بزرگی را کوچک و حقیر کردن و بر اصالت عظیمی چون حکیم پاک طوس خرده گرفتن یعنی ریشه بر تیشه زدن .

و دودش امروز به چشم خودمان می رود که مردهای سرزمین آریا را وجه تمایزی با زنان رقاصه ی غرب نمانده

که زنان سرزمین من آموزگاران همیشه ی حیا و شرمند و ادبند. یادمان باشد. مروارید چون در قعر دریاست بها دارد مروارید باشیم .نه حباب لب دریا

خطی از یک همشهری

 

مرام این مردم پست

درحیرتم ازمرام این مردم پست

  

 این طایفه زنده کش مرده پرست

 

 تاهست به ذلت بکشندش زجفا

 

 تامردبه عزت ببرندش سردست


مهرباني

اگر کسی تو را باتمام مهربانیت دوست نداشت ...
دلگیر مباش که نه تو گنهکاری نه او

آنگاه که مهر می ورزی
مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند
پس خود را گنهکار مبین

من عیسی نامی را می‌شناسم که
ده بیمار را در یک روز شفا داد
و تنها یکی سپاسش گفت

من خدایی می‌شناسم
ابر رحمتش به زمین و زمان باریده
یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر

پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند
از تو برای مهربانیت قدردانی می‌کنند

مجتبی کاشانی (سالک)

جهان آرام

نگاره: ‏صبح بخير :)‏

 

برترين حيا

رفع مشكلات