فساد نهادینه شده وعلل واقعی آن
حسن فاتحی   

۱۳ تير ۱۳۸۹

چرا درجامعه ما فساد اخلاقی ، اقتصادی ، سیاسی واجتماعی ریشه کن نمی شود؟چرا با تعویض سیستمهای مدیریتی کلان وتغییر نگرشهای مدیریتی بازهم فساد به اشکال مختلف دیده می شود؟

هدف من ازاین یاداشت سبب شناسی واقعی اشکال فساد می باشد چه اینکه بعداز هردوره انتخابات ریاست جمهوری امیدها برای مبارزه بافساد سازمان دهی شده افزایش می یابد ولی بعداز انتخاب متاسفانه به علل زیر نه تنها مبارزه جدی بافساد ملاحظه نمی شود بلکه فسادهای دیگری ازنوع وشکل متفاوت ملاحظه می گردد:

1- سیستمهای مدیریتی جامعه ما رابطه گراست وواقعیتی به نام شایسته سالاری نمی شناسد وبنابراین هم وغم افراد برای پیشرفت وارتقاء اجتماعی به باندگرائیها معطوف می شود وبنابراین افرادی که ضعفهای اخلاقی فاحشی دارند باتظاهر به اخلاق مداری وارزش گرایی بسوی پستهای مهم مدیریتی خیز برمی دارند بدون آنکه صلاحیت علمی وتقوایی لازم را داشته باشند چراکه چنین افرادی اهل خدعه هستند تا مروج اندیشه های پاک فلذا باعلم به ضعف ساختاری سیستم مدیریتی مطمئن می شوند که برای تصدی مدیریتهای کلان بایستی نقش بازی نمایند بدون آنکه تخصص لازم را داشته باشند.

2- عدم استقلال وفقدان قوت کافی قوه قضائیه باعث گردیده است تا مفسدین اداری وسیستمی ترسی ازمواخذه جدی نداشته باشند ومتاسفانه بخاطر برخورد گزینشی با افراد مختلف که فساد یکسانی داشته اند طراحان مفاسد کلان گستاخ ترنیزشده اند چراکه یادگرفته اند می توانند قوای قانونی را دور بزنند ویا درروند کارکرد قانونی آنها باهیاهو اخلال ایجاد نمایند.

3- به دلایل آشکار ونا آشکار نهادهای بازرسی کارایی خودراازدست داده اند ومدیران فاسد براحتی توانسته اند درهر مسیری که امکان موانع ومقاومتی برای آنها باشد نفوذ نمایند وبنابراین براحتی ظلم می نمایند وفساد می آفرینند وباکی هم ازنهادهای بازرسی ندارند.

4- بخاطر تداخل حاشیه های سیاسی دراصل وظایف مدیریتها مدیران ما بتدریج یادگرفته اند که هیاهو سالار باشند تا کارکردگرا. فلذا ضعفهای کارکردی خودرا با پوششهای تبلیغی مذهبی واهی پوشش می دهند وبعبارتی بدون آنکه اعتقادی به مبانی دینی داشته باشند از ظواهر دینی برای فریب افکار عمومی بهره می برند.

5- ملاکهای سنجش کارکردی مستقل وفراجناحی درسیستم مدیریتی جامعه ما تعریف نشده است تا اگر بالاترین مقام مدیریتی کلان نیز خطایی ویافسادی داشته باشد مواخذه شود وبلکه بامصلحت نگریهای تصنعی ومنفت طلبانه فسادهای کلان برخی شخصیتها را پوشش می دهند وبعبارتی نوعی مصونیت ابدی برای برخی اشخاص درنظر می گیرند وبهمین خاطر نیز مدیرانی براحتی بدون سند وحجت شرعی برای اشخاص بی گناه تهمت می زنند تا فساد خودرا پوشش دهند.

6- ازعدالت از اخلاق وارزش ومتاسفانه ازدین مداری به عنوان ابزاری برای تصدی قدرت بهره گرفته می شود ودراین بین شبیه سازیهای گزینشی ازتاریخ صدراسلام به عمل می آید تا انحصارطلبی جریانی را توجیه نمایند وچون اصلی ترین مبانی بازدارنده اخلاقی که همان دین مداری است به صخره گرفته می شود فلذا بی بندوباریهای فسادآفرین نیز زیاد می شود.

7- با مدیران نالایق برخورد نمی شود وبلکه بخاطر نگرشهای سیاسی مغرضانه درصورت فساد آشکار آنهانیز! ازپست مدیریتی پائین به پست مدیریتی مهم دیگری منتقل می شوند.

8- ساختار اداری ناقص و کاغذ بازانه بخشنامه ای برای اشخاص سالم ممانعت کارکردی می آفریند طوریکه شهروندی برای گرفتن وام پنج ملیون تومانی با دهها مشکل تصنعی غیرضروری مواجه می گرددوآخرسرهم باکارشکنی مدیرانی فاسد اززندگی می افتد ولی افرادیکه وامهای میلیاردی می گیرند براحتی پذیرش می شوند وبا پرداخت درصد ناچیزی از میلیاردها به واسطه های فساد آفرین همه قوانین را دور می زنند.

9- استقلال قوا دربین قوای سه گانه مدیریتی ما وجودندارد وبنابراین عناصر فاسد می توانند درهرقوه ای که احساس خطرنمایند باندی برای خود جمع وجور نمایند وتا این باندهای منفعت گرا پاشیده نشود فساد هم نه تنها ریشه کن نخواهدشد بلکه نهادینه خواهدشد.

10- اشخاص مهم قانونی مواقعی ازموقعیت قانونی خود بهره های غیرقانونی می برند وبا پرورش آقازاده های پرادعا ویا تیم وباندهای عقیدتی نادرست به فسادها دامن می زنند طوریکه بعدازاثبات جرم برخی شخصیتها حتی درمجلس شورای اسلامی که قوه نظارتی مهمی می باشد ازآنها درمدیریتهای کلان وپشت پرده تاثیرگذار بهره می برند وباحمایت ازمدیران مجرم که باند جناحی خودشان می باشد به طور آشکاری قوانین را نقض می نمایند وباین رفتار ها نمی شود بافسادهای کلان مبارزه کرد.