يکي از اشتباهات متداول ما در زندگي اين است که ناراحت و نگران مي­شويم که چرا همه چيز دقيقاً همانطور که ما مي­خواهيم پيش نمي­رود. البته اگر به تجارب خود در زندگي رجوع کنيد خواهيد ديد که در بسياري از موارد اتفاقات به ظاهر نا مطلوب در نهايت به نتايج مطلوبي رسيده­اند. اين نگراني ناشي از اين است که ما براي خود مصلحت انديشي مي­کنيم. درحاليکه تشخيص مصلحت فقط در يد قدرت خداست.

آيت الله بروجردي قطعاً يکي از موفق­ترين شخصيتهايي است که در دوران معاصر در جامعه روحانيت ظهور کرده است و همانطور که در ادامه اشاره شده است، «كسی بود كه اساساً توحيد را در زندگی خودش لمس می‏كرد و يك اتكا واعتماد عجيبی به دستگيريهای خدا داشت». خاطره زير که در کتاب آزادي معنوي استاد مطهري از آيت الله بروجردي نقل شده است، نمونه جالبي است که اعتقاد راسخ ايشان را به عدم مصلحت انديشي و واگذاري مصلحت کارها به خدا نشان مي­دهد:

 

« قبل از اينكه آيت الله بروجردی‏ اعلی الله مقامه به قم بيايند، من از نزديك‏ خدمت ايشان ارادت داشتم، بروجرد رفته بودم و در آنجا خدمتشان رسيده‏ بودم. مردی بود در حقيقت با تقوی و براستی موحد. نگوئيد هر كس مرجع‏ تقليد شد، البته موحد هست. توحيد هم مراتب دارد. بله، اگر به مقياس‏ ما و شما حساب كنيم، مراجع تقليد درجات خيلی بالاتر از توحيد من و شما را دارند ولی وقتی كه من می‏گويم موحد، يك درجه خيلی عالی را ميگويم. او كسی بود كه اساساً توحيد را در زندگی خودش لمس می‏كرد، يك اتكا واعتماد عجيبی به دستگيريهای خدا داشت. سال اولی بود كه ايشان به قم آمده بودند، تصميم گرفته بودند بروند به مشهد. مثل اينكه نذر گونه‏ای داشتند، در آن وقت كه بيمار شده بودند، آن بيماری معروف كه احتياج به جراحی پيدا كردند و ايشان را از بروجرد به تهران آوردند وعمل كردند و بعد به در خواست علمای قم به قم رفتند، در دلشان نذر كرده بودند كه اگر خداوند به‏ ايشان شفا عنايت بفرمايد، بروند زيارت حضرت رضا ( ع ). بعد از شش‏ ماه كه در قم ماندند و تابستان پيش آمد، تصميم گرفتند بروند به مشهد. يك روز در جلسه دوستان و به اصطلاح اصحابشان طرح می‏كنند كه "من می‏خواهم‏ به مشهد بروم هر كس همراه من می‏آيد، اعلام بكنند". اصحابشان عرض‏ می‏كنند بسيار خوب، به شما عرض می‏كنيم. يكی ازاصحاب خاصشان كه هم‏ اينك يكی از مراجع تقليد است، برای من نقل كرد كه ما دور هم نشستيم‏ كنكاش كرديم. فكر كرديم كه مصلحت نيست آقا بروند مشهد. چرا؟ چون‏ آقا را ما می‏شناختيم ولی در آن زمان هنوز مردم تهران ايشان را نمی‏شناختند، مردم خراسان نمی‏شناختند و به طور كلی مردم ايران نمی‏شناختند. بنابراين تجليلی كه شايسته مقام اين مرد بزرگ هست، نمی‏شود، بگذاريد ايشان‏ يكی دو سال ديگر بمانند. برای نذرشان هم كه صيغه نخوانده‏اند كه نذر شرعی‏ باشد. در دلشان اين نيت را كرده‏اند. بعد كه معروف شدند ومردم ايران‏ ايشان را شناختند با تجليلی كه شايسته­شان است، بروند. تصميم گرفتيم‏ كه اگر دوباره فرمودند، ايشان را منصرف كنيم. بعد از چند روز باز در جلسه گفتند: "از آقايان كی همراه من می‏آيد؟" هر كدام از دوستانشان‏ حرفی می‏زدند و بهانه‏ای تراشيدند. يكی گفت : ای آقا شما تازه از بيماری برخاسته‏ايد. ( آنوقت فقط اتومبيل بود و هواپيما نبود ) ناراحت می‏شويد، ممكن است بخيه‏ها باز شود. ديگری چيز ديگری گفت. ولی از زبان يكی از رفقا درزكرد كه چرا شما نبايد به مشهد برويد. جمله‏ای گفت كه آقا درك كرد اينها كه مي­گويند نرو مشهد بخاطر اين است كه می‏گويند هنوز مردم ايران شما را نمی‏شناسند و تجليلی كه شايسته‏ شما است بعمل نمی‏آيد. آن آقا برای من نقل می‏كرد آقاي بروجردي تا اين جمله را شنيد تكانی خورد (آنوقت ايشان هفتاد سالشان بود). گفت : هفتاد سال از خدا عمر گرفته‏ام و خداوند در اين مدت تفضلاتی به من كرده است و هيچيك از اين تفضلات تدبير نبوده است، همه تقدير بوده است. فكر من هميشه اين‏ بوده كه ببينم وظيفه‏ام در راه خدا چيست. هيچ وقت فكر نكرده‏ام كه من در راهی كه می‏روم ترقی می‏كنم يا تنزل، شخصيت پيدا می‏كنم يا پيدا نمی‏كنم، فكر من هميشه اين بوده كه وظيفه خودم را انجام بدهم. هر چه پيش آيد، تقدير الهی است. زشت است در هفتاد سالگی، خودم برای خودم تدبير بكنم‏. وقتی كه خدائی دارم، وقتی كه عنايت حق را دارم، وقتی كه خودم را بصورت يك بنده و يك فرد می‏بينم خدا هم مرا فراموش نمی‏كند، خير، می‏روم. و ديديم اين مرد از روزی كه فوت كرد، روز بروز خداوند بر عزت‏ اوافزود. آيا آيت الله بروجردی نعذو بالله با خدا قوم و خويشی داشت كه‏ مورد تفضل و يا عنايت حق باشد؟ ابداً. امدادهای الهی به افراد، به‏ اجتماعات و به بشريت حسابی دارد. – کتاب: آزادي معنوي / استاد مطهري».