داستانی از تولد حضرت زهرا(س)
(1) از مسجد الحرام بیرون می آمد که عاص بن وائل – از سران شرک- را دید و دقایقی با او صحبت کرد. جدا که شدند، شنید که از عاص پرسیدند، با که صحبت میکردی؟ و او به نیش و تمسخر، گفت: با این مردِ ابتر! خیلی نگذشت که جبرییل نه، خدا، به وعده شیرینی، دلداریاش داد؛ انّا اعطیناک الکوثر... اِنّ شانئک هوَ الاَبتَر.
(2) حالا، بعد آن همه درد زایمان و دردِ تنهایی، بوی عطر پرنیان بهشتی، با صدای سلام و صلوات فرشتگان و کروبیان، مشام لحظاتش را مینوازد؛ کوثرش جاری شده؛ خدا راست گفته بود؛ انّا اعطیناک الکوثر.
(3) بعضی از خوبیها، نقطهای هستند؛ برای یک زمان و مکان خاص. تازگی و طراوتشان، گرما و لطف حضورشان، لحظهایست. بعد، تمام میشوند و میروند. مثل یک اشعه، یک قطره، یک ذره. بعضی از خوبیها اما ساری و جاریاند، لایتناهیاند؛ تمامشدنی نیستند. مثل نور، مثل آب، مثل باران... کوثر یعنی خیر کثیر. یعنی خیری که تمام نمیشود. می ماند و تا زمان و مکان هست، می نوشاند و سیراب میکند. و اسقنا من حوضها بکأسها و بیدها.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
انّا اعطیناک َ الکَوثر. فصلّ لربّک و انحَر. انّ شانئک هوَ الابتر.
(2) حالا، بعد آن همه درد زایمان و دردِ تنهایی، بوی عطر پرنیان بهشتی، با صدای سلام و صلوات فرشتگان و کروبیان، مشام لحظاتش را مینوازد؛ کوثرش جاری شده؛ خدا راست گفته بود؛ انّا اعطیناک الکوثر.
(3) بعضی از خوبیها، نقطهای هستند؛ برای یک زمان و مکان خاص. تازگی و طراوتشان، گرما و لطف حضورشان، لحظهایست. بعد، تمام میشوند و میروند. مثل یک اشعه، یک قطره، یک ذره. بعضی از خوبیها اما ساری و جاریاند، لایتناهیاند؛ تمامشدنی نیستند. مثل نور، مثل آب، مثل باران... کوثر یعنی خیر کثیر. یعنی خیری که تمام نمیشود. می ماند و تا زمان و مکان هست، می نوشاند و سیراب میکند. و اسقنا من حوضها بکأسها و بیدها.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
انّا اعطیناک َ الکَوثر. فصلّ لربّک و انحَر. انّ شانئک هوَ الابتر.