چون ماه در محاق شد و دشنه در گلو
بی اختر این رواق شد از نقش آرزو
مستانه باز بگذر و با ساغر و سبو
زان عاشقان شرزه و زین داغ دل بگو
امشب نسیم سوی صبا رهسپار گشت
پیغام ما رساند و آورد پیام ازاو
کی دست زاغ مانَد وُ آن دیو زشت خوی
این باغ پر ز نغمه مستان مهر جو