از رفقا تقاضا دارم وقتی مُردم؛عمامۀ مرا روی عماری نگذارند،های و هوی لازم نیست و برای مجلس ختم من موی دماغ کسی نشوید زیرا که عمر من ختم شده و عمل من خاتمه یافته است.دوستان من خوش باشند.زیرا من از زندان طبیعت خلاص و به سوی مطلوب خود می روم و عمر جاودان می یابم و اگر دوستان از مفارقت ناراحتند ان شاء الله خواهند آمد و همدیگر را در آنجا زیارت می کنیم.دوست داشتم پولی داشتم و به رفقا می دادم که در شب رحلت من مجلس سوری تهیه کرده و سروری فراهم آورند زیرا آن شب شبِ وصالِ من است.