یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود

دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
حل این نکته که بر پیر خرد مشکل بودآزمودیم به یک جرعه می‌حاصل بود
گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت میدر هر کس که زدم بیخود و لایعقل بود
خواستم سوز دل خویش بگویم با شمعداشت او خود به زبان آنچه مرا در دل بود
در چمن صبحدم از گریه و ار زاری منلاله سوخته خون در دل و پا در گل بود
آنچه از بابل و هاروت روایت کردندسحر چشم تو بدیدم همه را شامل بود
دولتی بود تماشای رخت مهری را

حیف وصد حیف که این دولت مستعجل بود