بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم

به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم

به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم

...
که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم

نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد

بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم

شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است

سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم

جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل

سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم


هوشنگ ابتهاج