درآمد

هجرت در بستر حیات فردی و جمعی انسانها، همواره یک عامل تعیین کننده بوده است. زیرا آدمیان از رهگذر هجرتهای فردی و گروهی می‌توانند عقايد و آرمانهای بلند خویش را حفظ كنند. سیری گذرا در کارنامه ملتها و فرهنگها و تمدنهای بشری، بیانگر این نکته است که هرگاه قومی خود را از زندان محیط رهانیده و از آنچه بدان خو گرفته، روی برتافته، به پیشرفت و رشد مطلوب دست یافته است.

در حقیقت فرد و گروه مهاجر، کسانی‌اند که به منظور دست‌یابی به کرامت انسانی و حیاتی عزت‌مند در سایه کوشش و شکیبایی، رنج سفر و غربت را بر خویشتن هموار ساخته‌اند. از این روست که در تحلیل پیدایش تمدنهای تأثیرگذار بر حیات ملتها، هجرت نقش بنیادین یافته است. به دیگر سخن، هجرت تمدن‌ساز است، نه خو کردن به محیطی که بر اثر حاکمیت ستم و تبعیض و خودکامگی فرد یا دسته‌ای تجاوزگر به حقوق مردم، به صورت یک محبس و زندان در آمده است.

اسلام، که همچون دیگر ادیان ابراهیمی، انسان‌سازی و جامعه‌سازی در پرتو توحید و تقوا را از اهداف برتر و دراز مدت خود تعریف كرده، در کنار عنصر جهاد، عنصر هجرت را نيز نهاده است. در فلسفة حکم و دستور هجرت می‌توان بدین نکته اشارت داشت که ایمان آورنده به خدا و آخرت، در هر حال می‌باید در جوش و خروش باشد و از تن آسايی و ستم‌پذیری و خوگرفتن به فرهنگ و کیش شرک‌آمیز، که او را بی‌هویت می‌سازد، در گریز و ستیز باشد. از همین جا است که اسلام در دوران فردسازی بعثت (مکه)، مهاجرپرور است و در دوران جامعه‌سازی بعثت (مدینه) مجاهدپرور. بدین سان، بعثت خاتم پیامبران بر دو عنصر تأثیرگذار جهاد و هجرت استوار گشته است.

تردیدی نیست که جامعة نمونة قرآنی نیز از رهگذر ایمان و استقامت مهاجران و مجاهدان راه حق، پدیدار می‌گردد. این دو گروه از مؤمنان، پيوسته در ابلاغ پیامهای کریمانه وحی و نیز اجرای آن در عرصه‌های فردی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی می‌کوشند.

از آنجا که مقاله پیش رو در ارتباط با دیدگاههای معمار کبیر انقلاب اسلامی، پیرامون هجرت است، باید یادآور شد که هجرت در منظر اسلام ناب محمدی مقصد و غایت است. یعنی همان اسلامِ قرآن و پیامبر(ص) که در صدر اسلام، یا مؤمن مهاجر و یا مؤمن مجاهد ساخت. امام راحل با طرح اسلام ناب محمدی در اواخر عمر خویش، در حقیقت می‌خواست آموزه‌های حیات‌بخش اسلام را در عینیت جامعه مسلمانان چیره سازد و هجرت در شمار همین آموزه‌های سازنده و متعالی است که با توجه به ابعاد گوناگون وجود آدمی، هجرتی چند بعدی خواهد بود؛ نه یک هجرت تک بعدی و گفتار و کردار امام خمینی، در هر دوره‌ای از زندگی او، تأثیر پذیرفته از اصل هجرت جامع اسلامی است. یعنی هجرتی ناظر به درون و روحیات و افکار و انگیزه‌ها، و در عین حال هجرتی ناظر به برون و آرمانها و سفر از سرزمینی به سرزمینی دیگر.

با چنین برداشت و قرائتی از هجرت است که انسان دست پروردة اسلام در هر زمان و مکانی، مهاجر الی الله است؛ چه در دوران غربت و انزوای اسلام و مسلمانان، و چه در دوران عزت و حاکمیت آرمانهای اسلامی.

جايگاه هجرت

هجرت در قرآن کریم

آیات قرآن کریم از منزلت والای هجرت در اسلام حکایت دارند. در این مقال، مجال آن نیست که از گونه‌های هجرت در میان آیات قرآن سخن گفته شود؛ زیرا بایسته است از آیاتی یاد کنیم که امام راحل در کلام خویش آورده و بدان استناد جسته و درباره آن تفسیری ارائه کرده است. با این همه اشارتی گذرا به برخی آیات هجرت، سودمند خواهد بود.

نکته دیگر آن است که هجرت و جهاد، دو تکلیف بزرگ الهی و دینی به شمار می‌آیند که ناظر به دو بستر زمانی‌ از روند چیرگی دین حق بر ادیان باطل است. یعنی هجرت و جهاد را باید حرکتهای تکمیلی یکدیگر در جهت بعثت خاتم پیامبران به حساب آورد که هر کدام بسترساز دیگری بوده و در نهایت به اعتلای کلمه توحید خواهد انجامید. توضیح آنکه هجرت در غربت اسلام، سبب حفظ ایمان مؤمنان و دین خداوند است که سرانجام در یثرب به بار می‌نشیند. از طرف دیگر، جهاد با کفرورزان و شرک پیشگان متجاوز در مدینة النبی، مؤمنان را برای هجرتهای باطنی و معنوی، که همان کسب معرفت و تقرب الی الله است، مهیا می‌سازد.

نکته سوم، محصول خیزش ایمان و هجرت و جهاد است. در نگاه وحی، فقط از رهگذر هجرتها و جهادهای مؤمنانه است که می‌توان خویشتن یا جامعه‌ای را سزاوار الطاف الهی و غیبی ساخت. اشارتی که در آیة ذيل به رحمت خداوند، و سپس مغفرت او رفته است، در واقع حاصل پربار هجرت و جهاد خالصانه را خاطرنشان می‌سازد. یعنی مهاجر و مجاهد نزد پروردگار جایگاهی خاص می‌یابند و نیز وعده‌های او در دنیا و آخرت را یک سر تحقق یافته می‌نگرند.

1ـ خداوند در بیان ارتباط هجرت و رحمت الهی، سه اصل اعتقادی و عملی را یادآور می‌شود که عبارتند از: «ایمان» و «هجرت» و «جهاد فی سبیل الله».

«اِنَّ الَّذِیْنَ آمَنُوا وَ الَّذِیْنَ هَاجَروُا وَ جَاهَدوُا فِی سَبِیلِ اللهِ اوُلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَت اللهِ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (بقره: 218): آنان که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، به رحمت خدا امیدوارند و خداوند آمرزنده مهربان است.

چنان که از این آیة شریفه فهم می‌گردد، هجرت الی الله در کنار ایمان و جهاد فی سبیل الله، که از لوازم اجتناب‌ناپذیر حیات طیبه و به عبارتی از نشانه‌های رستگاری انسان از منظر اسلام است، از عوامل جلب رحمت و مغفرت الهی شمرده شده‌اند. بدین سان جایگاه بلند هجرت انفسی و آفاقی مسلمانان از نگاه قرآن رخ می‌نمایاند. همراهی این سه عامل حاکی از نکات تفسیری است که می‌باید برای فهم و شناخت هجرت بدان پرداخت: نخست اینکه ایمان به خدا و پیامبر(ص)، بدون دو حرکت هجرت و جهاد شکل نمی‌پذیرد. یعنی حقیقت ایمان، که فراتر از اظهار زبانی و گواهی دادن به توحید و نبوت رسول اکرم(ص) است، در عمل صالح مؤمنانی به چشم می‌خورد که به فرمان حق، یا در حال هجرت ‌باشند و یا در حال جهاد با ستمگران کفر پیشه و تجاوزگر.

2ـ پروردگار متعال پس از آنکه نیایشهای صاحب دلان و اندیشه‌ورزان در آفرینش و فلسفه پیدایش پدیده‌های گوناگون را طرح کرده و از اجابت خواسته‌های معنویشان خبر می‌دهد، مقام مؤمن خالص و کامل را یادآور می‌شود. این مؤمن در منظر قرآن کریم همان عامل صالحی است که برای خدا و دین او به هجرت و جهاد دست یازیده است: «فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُم أَنِّی لَااُضِیْعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنّکُم مِنّ ذَکَرٍ أوْ أُنْثَی بَعْضُکُمْ مِنّ بَعْضٍ فَالَّذِیْنَ هَاجَرُوا وَ أَخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَ اُوذُوا فِی سَبِیلیِ وَ قَاتَلوُا وَ قُتِلُوا لَاُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِئَاتِهِم وَ لْاُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَوَاباً مِنْ عِندِاللهِ وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ» (آل عمران: 195) پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [و فرمود] من عمل هیچ صاحب عملی از شما را، از مرد یا زن، که همه از یکدیگرید، تباه نمی‌کنم. سپس کسانی که هجرت کرده و از خانه‌های خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگیده و کشته شده‌اند، بدیهایشان را از آنان می‌زدایم و آنان را در باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است در می‌آوريم. [این] پاداشی است از جانب خدا و پاداش نیکو نزد خداست.

3ـ آن گاه که کسانی یا امتی دچار وادادگی در برابر نظام خودکامه گشته و از مدار فطرت توحیدیشان خارج شده و به فرهنگ و اخلاق طاغوتی خو می‌گیرند، از سوی خداوند سرزنش می‌شوند:

«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی اْلأَرْضِ قالُوا اَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیرًا إِلّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یسْتَطیعُونَ حیلَةً وَ لا یهْتَدُونَ سَبیلاً» (نساء: 98ـ97): كساني كه فرشتگان جانشان را می‌گیرند و آنان بر خود ستم روا داشته‌اند، فرشتگان به ايشان می‌گویند: در چه [حال] بودید؟ پاسخ می‌دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. [فرشتگان] می‌گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ پس آنان جایگاهشان دوزخ است و [چه] بد سرانجامی است. مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستی که چاره‌جویی نتوانند و راهی نیابند.

در این آیة شریفه به روشنی منزلت هجرت مؤمنانه بیان شده است. آنان که بر اثر خوی تسلیم و فرمانبری از خودکامگان تاریخ، جانب ایمان و فرمان پروردگارشان را نگاه نمی‌دارند و به هجرت جغرافیایی دست نمی‌یازند، سزاوار کیفر و عذاب آن جهانی‌اند. بدین گونه ترک هجرت را می‌باید از عوامل خسران و انحطاط یک امت به حساب آورد؛ امتی که نه در دنیا در مواجهه با نظام استبدادی کرامت انسانی‌اش را نگاه داشته و نه در آخرت توانسته است از رحمت و مغفرت الهی سود برد. از ادامة کلام پروردگار بر می‌آید که تکلیف هجرت از سرزمین ظلم و طاغوت بر دوش کسانی است که توان کوچیدن برای یافتن سرزمینی مساعد برای نشاندن بذرهای ایمان به خدا و آخرت را دارند. به هر حال منزلت و جایگاه هجرت و نیز ضرورت اخلاقی و اجتماعی آن در حیات فردی و جمعی بشر به روشنی از این آیات فهم می‌شود.

4ـ به منظور آگاهی از منزلت هجرت در قرآن کریم باید دانست که به رغم تصور و پندار باطل خوگرفتگان به فرهنگ و کیش طاغوتی، مهاجران الی الله دو گونه بهره‌مندی پیش رو دارند: نخست، پای نهادن به سرزمینهای فراخ و آکنده از موقعیتهای مطلوب طبیعی و نیز فرصتهای زیست کریمانه. دیگر، پاداش پروردگار در صورت مرگ در مسیر هجرت و در بستر دشوار کوچیدن از وطن: «وَ مَنْ یُهَاجِرْ فی سَبیلِ اللّه یَجِدْ فِی اْلأَرْضِ مُراغَمًا كَثیرًا وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیتِهِ مُهاجِرًا إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمّ یدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّهِ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا» (نساء: 100): و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین اقامتگاههای فراوان و گشایشها خواهد یافت، و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او از خانه‌اش بیرون آید، سپس مرگش فرارسد، پاداش او قطعاً بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است.

از دو منظر می‌توان این آیه شریفه را تفسير كرد. نخست ظاهر آیه است که به روشنی بر آثار مادی و معنوی هجرت مؤمنان از سرزمینی به سرزمینی دیگر حکایت دارد. ديگر، منظر عرفانی است كه می‌توان «بیت» در آیة مبارکه را همان باطن خود دانست و مهاجر از آن را عارفی خواند که خویشتن را در طی سیر و سلوک الهی به حریت نفسانی رسانده است. امام خمینی با استناد به این وجه تفسیری، خطاب به یکی از سالکان چنین می‌نگارد:

و من نه اسرار صلاة را دریافتم، و نه به آداب آن پرداختم، که یافتن غیر از بافتن است و ساختن جدا از پرداختن. و این کتاب‌ها حجّتی است از مولا بر این عبد بی‌مایه... و تو ای دخترم! امید است که توفیق به کار بستن آداب این معراج بزرگ الهی را داشته باشی و به راهنمایی این بُراق الهی از بیت مظلم نفس هجرت کنی الی الله... امید است در این معراج انسانی و معجون رحمانی دل از غیر خالی کنی و با آب حیات قلب را شستشو دهی و چهار تکبیر زده، خود را از خودی برهانی تا به دوست برسی. وَ مَن یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِراً إِلَی اللَهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَی اللهِ. بار الها! ما را مهاجر الی الله و رسوله قرار ده و به فنا برسان (امام خميني 1385 ج 19: 91ـ90).

امام راحل در این نامه عارفانه از هجرت انفسی یا باطنی ایمان آورندگان به خدا و پیامبر(ص) یاد کرده، و مهاجر الی الله و رسوله را کسی می‌شناسد که با آهنگ مهاجرت عرفانی از باطن ظلمانی‌اش به در آمده و به نظاره جمال حق پرداخته است. امام خمینی برخلاف سخن و توصیه مدعیان عرفان و سلوک، که عبادت صوری و ظاهری را نفی کرده‌اند، از نماز خاشعانه به عنوان براق الهی، معراج انسانی و نیز معجون رحمانی در بستر هجرت به سوی پروردگار و پیامبرش ياد مي‌كند. بدين گونه، مهاجر عارف نمی‌تواند بدون صورت و حقیقت نماز، هجرتی آکنده از برکات معنوی و اخروی داشته باشد. امام راحل در جای دیگر چنین مي‌فرمايد:

هجرت یک معنای بزرگی است. و از همه هجرتها [مهمتر] هجرت از خودبینی و راه افتادن از اين انانیت نفس و هجرت از خود به خداست. هجرت رسول اکرم، از مکه به مدینه برای این بود که به بشر راه هجرت را، این هجرت از خود به خدا را نشان بدهد. تعلیمات انبیا برای همین هجرت است که ما از ظلمات، از تاریکیها، از خودخواهیها، از نفسانیتها، هجرت کنیم به سوی خدا و پشت کنیم به خودمان و به آمال شیطانی خودمان؛ و رو کنیم به خدای تبارک و تعالی. وَ مَنْ یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِراً اِلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَی اللهِ (امام خميني 1385 ج 12: 59).

در این گفتار، هجرت درونی انسان نسبت به هجرت بیرونی او از جایگاه برتری برخوردار گشته است. زیرا در هجرت جغرافیایی، مؤمنان دین و جان خود را نگاه داشته و بسا ابلاغگر پیامهای خدا و پیامبر(ص) به دیگران خواهند بود، اما در هجرت باطنی، آنان می‌باید گوهر وجود خود را از چنگ نفس اماره و شیطان خناس درآورند. شکی نیست که این هجرت در رتبت و منزلت، برتر خواهد بود. در واقع، دشواریهای هجرت باطنی است که مهاجر باطنی را نسبت به مهاجر ظاهری برتر می‌نمایاند. در حقیقت، مؤمن مهاجر در بعد عرفانی همان رسالت سنگین جهاد اکبر را دارد. یعنی از این منظر، مهاجر الی الله و رسوله همان مجاهد بزرگواری است که خود را به میدان مجاهده با تمایلات نفسانی و ظلمانی افکنده است. به تعبیر امام، او در حال خروج از خودبینی است، وصفي که ابلیس را مطرود درگاه پروردگار ساخت.

چنان که در این کلام به چشم می‌خورد، هجرت در بعد سلوک و عرفان، حرکتی خالصانه و روشنگر است که یک سوی آن، بیت تاریک و وحشتناک خود است و دیگر سوی آن، خدا و نور هستی. بی‌گمان چنین حرکتی یا هجرتی، درازتر و دشوارتر از هجرتهای جغرافیایی خواهد بود. چه بسا سالکی پس از سالیانی چند به روشنای رستگاری دست یابد. گفتنی است که شرط سلامت و موفقیت سالک این طریق، استمرار اقبالها و ادبارهایی است که او می‌باید نسبت به خود و خدا داشته باشد.

امام راحل در اینجا به نکته لطیفی اشاره دارد و آن این است که پیامبر اسلام(ص) در حقیقت، طریق هجرت باطنی را به انسانها آموخته و نمایانده است. هجرت رسول خدا از مکه به یثرب، در ظاهر برای حفظ قرآن و اسلام جوان بود، اما در واقع بدین منظور بود که انسانها آرام آرام هجرت از خود به خدا را بنگرند و بشناسند. اساساً هدف نهایی و غایی بعثتهای ابراهیمی همین گونه از حرکت یا هجرت است، هر چند که هجرت جغرافیایی از لوازم ایمان به خدا و پیامبر(ص) شمرده می‌شود. امام خمینی در تفسیر آیه شریفه «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مِهَاجِراً ...» می‌افزاید:

محتمل است که همین هجرت از خانة، طبیعت باشد؛ از جهت نفس باشد. ممکن است «بیت» همین بیت نفس انسان باشد. یعنی همین طبیعت که بیت نفس است و نفس در او محبوس است. ممکن است [معناي] آیة شریفه این باشد که کسی که از این بیت نفس خارج شد، «مهاجراً الی الله و رسوله»، رو آورد به خدا و رسول، و از آن چیزهایی که وادار می‌کند انسان را [براي] ... توجه به آمال دنیایی، و باز می‌دارد انسان را از رسیدن به خدا، از رسیدن به حقیقت این تعلقاتی که انسان دارد به دنیا، که هر انسانی تعلق به دنیا دارد، و نفس متعلق به دنیاست، توجه به خود و آمال خودش دارد و اگر چنانچه کسی از این بیت، از این بیت ظلمانی، از این بیتی که ما را باز می‌دارد از وصول به کمالات انسانی، کسی خارج بشود از این بیت و رو بیاورد به خدا، هجرت کند به سوی خدای تبارک و تعالی و رسول خدا، که آن هم هجرت به خداست، برسد تا آنجایی که «ادرکه الموت» حالا یا «ادرکه الموت»، یعنی آن موت اختیاری که از برای اولیای خدا هست که از همه آمال خود‌شان دست برمی‌دارند و فانی می‌شوند در حق تعالی، یا اینکه در این مهاجرتی که [مي‌كند] ادراک موت بشود، همان موت معهود، این وقع اجره علی الله ــ این دیگر هیچ ــ بنابر آن احتمال اول، دیگر اجری جز اینکه خدا به او بدهد، اجر دیگری را نمی‌خواهد. اصلاً برای او دیگر آمال و آرزویی نیست. فقط خدا را می‌خواهد (امام خميني 1385 ج 12: 60ـ59).

امام از احتمال معنای عرفانی آیة شریفه یاد می‌کند که شیوة اصحاب بزرگوار در تفسیر آیات قرآنی است. آنان هرگز قصد و تلاش ندارند که ذهنیات خود را بر کلام خداوند تحمیل کنند. به هر حال، باید دانست که هجرت یا هر مقوله دیگر، که دارای ابعاد درونی و بیرونی است، تفسیر و تعبیرهای گوناگون و از جمله عرفانی را می‌طلبد. در آثار دینی ـ عرفانی ما، در این ارتباط تفسیرهای خاصی از آیات ارائه گردیده که قابل تأمل است.

بر پایة نگرش عرفانی به قرآن کریم می‌توان گفت که مراد از هجرت و مهاجر در آیاتی از این دست، همان هجرت و مهاجرت باطنی است، هر چند که هجرت و مهاجرت ظاهری را هم در بر دارد. تردیدی نیست که توجه داشتن به مفهوم عرفانی هجرت در تفسیر آیات، ژرفای کلام الهی در این موضوع را نمایانده و مهاجر را نخست مهاجر در خروج از بیت طبیعت و نفس ساخته، و آنگاه او را مهاجر در خروج از سرزمین کفر و ظلمت خواهد ساخت.

امام خمینی نفس انسانی را محبوس در بیتی ظلمانی و هراسناک می‌نگرد که جز به دنیا و تعلقات دنیوی توجهی ندارد و غیر از آن نيز خواهان چیزی نیست. چنین نفسی می‌باید در جهت خدا و وارستگی بکوشد و این همان هجرت الی الله و رسوله است. با این نگاه آن کس که از خانه مجازی در مکه، به سوی خدا و پیامبرش در مدینه منوره کوچ نموده و اسلام را در برابر کافران قریش یاری رسانده، و انسانی که از خانه نفس و دنیا برای ملاقات با پروردگارش سیر و سلوک را آغاز كرده، هر دو، مهاجر الی الله و رسوله هستند. البته هر یک از این مهاجرتها را منزلتی جداگانه است.

معنای «ادرکه الموت» را نیز از دو منظر می‌توان بررسي كرد: نخست منظر ظاهری که همان مرگی است که ممکن است در مسیر پیمایش مبدأ تا مقصد رخ ‌دهد، و مهاجر حیات ظاهری و دنیوی خویش را از دست دهد و اما منظر دیگر، نگاه عرفانی است و ناظر به مردن اختیاری مهاجر الی الله و رسوله است. یعنی همان مرگ اختياري كه پیش از مرگ جسمانی برای سالکان واصل دست مي‌دهد و یک دستور اجتناب‌ناپذیر است. مهاجر در این منظر، قطعاً گرفتار مرگ و نیستی می‌شود، اما مرگ او، مرگ آرزوها و کششهای دنیوی و نفسانی است، نه مرگ جسمانی همان گونه که حضرت امام بیان فرمودند آیه صراحت دارد به اینکه پاداش یا اجر هجرت مؤمنان بر عهده خداوند است. شاید دلیل چنین امری آن باشد که انسان مهاجر الی الله، فقط خدا را طالب است. یعنی هجرت عارفانه حاصلی جز خداخواهی ندارد، زیرا این هجرتی است که از ورطة خودخواهی طبیعی و نفسانی آغاز گردیده و نهایت آن چیزی جز نور نیست.

شاید برخی با رویکرد عارفانه در مسألة هجرت، که از ویژگیهای اولیاء الله است، به این باور نزدیک شوند که باید برای وصول به قرب حق از مردم و جامعه برید و یکسره در عالم باطن کوشید. ولی به یقین می‌توان گفت: چنین مهاجری نمی‌تواند درکی صحیح و مطلوب از اسلام داشته باشد، چرا که خداوند حقیقت هجرت را که همان انقطاع از غیر اوست، در سیره رسول اکرم(ص) نمایانده است. آن حضرت در عین حال که هجرت انفسی و هجرت آفاقی داشت، هرگز از خلق و هدایت آنان غافل نماند و حتی دوران هجرت آفاقی‌اش را با جهاد و دفاع از دین و مظلومان در هم آمیخت و از این روست که اسوة حسنه شناخته شد و الگویی برای همه ره پویان صراط مستقیم الهی معرفی گردید.

بنابراین هر چند که منزلت هجرت باطنی یا هجرت از تعلقات دنیوی، نسبت به هجرت ظاهری و جغرافیایی بالاتر است، با این همه نمی‌توان چنین هجرت عظیمي را گسسته از تکالیف و مسئولیت‌پذیری نسبت به مردم و نجات‌بخشی آنان به شمار آورد و طریق رهبانیت در پیش گرفت. مرزبندی عرفان دینی و نبوی از عرفانهای بیگانه و مسئولیت‌گریز از همین جا آغاز می‌گردد. امام خمینی در این باره آموزه‌ای درخور تأمل دارد. ایشان می فرماید:

توجه بکنید به اینکه این دنیا هر چه باشد می‌گذرد. هر چه علاقه بیشتر باشد سخت‌تر می‌گذرد... در عین حالی که اولیای خدا این هجرت را کرده بودند، مع ذلک آن فعالیتهایی [هم] که برای رضای خدا و برای رساندن نفع به برادرها و خواهرها بوده است می‌کرده‌اند. این هجرت اگر ان ‌شاء الله تحقق پیدا بکند، موجب این می‌شود که کار انسان الهی می‌شود. الآن هر عملی که از ماها صادر می‌شود عملی است که نفس در او و خودبینی در او هست و این عمل نفسانی است، عمل شیطانی است. اگر آن هجرت حاصل بشود و مهاجر الی الله و رسول، انسان بشود، آن وقت تمام اعمالی که به جا می‌آورد اعمالی است که روحانی است؛ اعمالی است الهی ... جنگش الهی است ... کسبش الهی است. همة کارهایی که دیگران هم می‌کنند انبیا هم همة آن کارهایی که دیگران می‌کردند کارهایی که مربوط به معیشت بود، مربوط به زندگی بود، مربوط به ادارة کشور بود، می‌کردند (امام خميني 1385 ج 12: 61ـ60).

از منظر امام راحل، مغایرتی میان هجرت معنوی انسان و فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و نظامی او نیست و اساساً تمایز اولیاء الله از دیگران در این است که هم مهاجر الی الله بودند و هم فعال در دنیا و امور مرتبط با جامعه و مدیریت آن و همان گونه که امام خمینی یادآور شده، مراد و مقصود از مهاجر شدن در بعد عرفانی، الهی و روحانی شدن نفس و اعمال آن است. هجرت باطنی، که با دوری گزیدن از بدیها صورت می‌گیرد، انگیزه‌های پاک و خالصانه خدایی را جایگزین انگیزه‌های پلید و شرک‌آمیز و شیطانی می‌سازد و این سیر معنوی و سلوک الهی با تلاش برای حفظ عقاید و باورهای خود و دیگران با بهره بردن از روشهای خداپسندانه تعارضی ندارد و نمی‌توان به بهانه هجرت در سیرت، از زمانه و جامعه کناره‌گیری کرد و اعتنایی به سرنوشت مردم نداشت. امام خمینی سیره پیامبران ادیان ابراهیمی را خاطرنشان می‌سازد که در همان حال که برای الهی ساختن انگیزه‌ها و اعمال خود تلاشی خستگی ناپذیر داشتند، مانند دیگران در دنیا زیسته و کوشیده‌اند.

در حقیقت آنان در هجرت معنویشان پالایش نفس کرده و آنگاه در میدانهای گونه‌گون تکلیف و تعهد نسبت به دین و خلق خداوند حضور فیزیکی یافته و با هجرت ظاهری و برگزیدن روشها و ابزارهای دیگر در حفظ و تعالی باورها و اعتقادات مردم کوشیده‌اند. از اشاره‌هایی که رهبر فقید انقلاب اسلامی به مقولاتی چون: جنگ و کسب و معیشت و مدیریت کشور کرده‌اند، به دست می‌آید که سالکان راه اولیا و انبیا نیز باید خود را ملزم به تبعیت از آنان بدانند. یعنی همچون آن مهاجران مجاهد، هم مهاجر الی الله باشند و هم مجاهد فی سبیل الله.

نکته دیگری که عارف بزرگ معاصر حضرت امام بر آن اصرار می‌ورزند، بهره‌گیری از عباداتی مانند نمازهای روزانه در جهت هجرت باطنی است. تردیدی نیست که اقامه نماز با شرایط و اجزاي فقهی آن، سبب رفع تکلیف شده و عقابی به دنبال نخواهد داشت. اما هجرت معنوی مؤمن، حقیقت صلات را می‌طلبد که همان پیراستن نفس و قلب از غیر خداوند است. امام خمینی کمال مطلوب در امور عبادی را نوعی رهبری معنوی عبادتها می‌داند. هر عبادتی ‌باید پیشوای سالکان بوده و آنها را به سرمنزل مقصود، که مهاجر الی الله و رسوله شدن است، نزدیک سازد. ایشان می‌فرمايد:

باید این عباداتی که به جا می‌آوریم اینها ما را راه ببرند؛ ما را مهاجر کنند. کوشش کنید که کارهایتان کارهای الهی باشد؛ برای خودنمایی نباشد؛ برای این نباشد که دیگران از شما تعریف کنند؛ برای این نباشد که از شما مدح و ثنا بکنند؛ برای خدا باشد ... هر مقداری از نماز را که توجه به خدا دارید، این مقدار نورانیت پیدا می‌کند و بالا می‌رود. و هر مقداری که غافل هستیم، آن مقدار نورانیت ندارد و طرف ملکوت نمی‌رود ... به هر حال کارهامان از آن وسوسه‌های شیطانی خالص باشد. آنقدر [ها] مجاهده کنید که بتوانید این کار را بکنید. که این مقدمة هجرتی است که شما برای خودتان انتخاب کرده‌اید ‌(امام خميني 1385 ج 12: 62ـ61).

هجرت باطنی در حدیث

پیامبر اسلام(ص) دربارة گونه‌های هجرت چنین فرموده‌اند: «الهجرة هجرتان، احداهما ان تهجر السیئات و الاخری ان تهاجر الی الله و رسوله و لاتنقطع الهجرة ما تقبلت التوبه» (متقي 1397: ح 46464): هجرت دو گونه است: یک هجرت دوری کردن از گناهان است و هجرت دیگر آن است که به سوی خدای متعال و رسول او هجرت کنی و تا زمانی که توبه پذیرفته می‌شود، هجرت قطع نمی‌شود.

پیامبر اکرم(ص) بر استمرار هجرت در اسلام و مسلمانی تأکید داشته و مؤمنان را به رعایت این اصل بزرگ و تحول‌آفرین در زندگی فردی و جمعی فرا می‌خواند. در این حدیث شریف، نخست از هجرت معنوی مسلمان یاد شده که همان هجرت باطنی یا جهاد اکبر است و سپس از هجرت جغرافیایی که به فرمان خدا و پیامبر(ص) صورت می‌پذیرد، یاد شده است. بیان عدم انقطاع هجرت در کلام رسول خدا(ص) از ضرورت تداوم حالات معنوی مسلمانان حکایت دارد. مرتبط‌سازی هجرت و توبه، که از نشانه‌های بارز اصل ایمان و توحید است، در کلام پیامبر(ص) اشارتی به این نکته دارد که این دو آموزه، مفاهیمی نزدیک به هم داشته و هر کدام در دیگری تاثیرگذار است. تائب الی الله می‌تواند مهاجر الی الله گردد و مهاجر نیز همواره تائب الی الله است.

عدم انقطاع هجرت پس از فتح مکه، پیوسته از سوی پیامبر اکرم(ص) و علی‌بن ابی‌طالب(ع) طرح شده و مسلمانان را در جهت مهاجر الی الله ماندن هدایت کرده‌اند. زیرا تا ظهور تمام و کامل دولت جهانی حجت خداوند، هم بدکیشان تجاوزگر هستند و هم حکم جهاد و ضرورت حضور مجاهدان فی سبیل الله به حال خود باقی است. آیا می‌توان وجود جهاد و دفاع را پذیرفت و از ترک اصل حیاتی هجرت سخن راند؟ از این رو آن گاه که یاران پیامبر(ص) در قطع شدن یا قطع نشدن هجرت بحث و نظر داشتند، آن حضرت بر وجود دائمی هجرت تأکید ورزید، چرا که مبارزه با کفر پیشگان پایان نیافته است. «لاتنقطع الهجرة ما قوتل الکفار» (متقي 1397: ح 46298): تا زمانی که با کفار جنگ ادامه دارد، هجرت قطع نمی‌شود.

در جای دیگر فرمود: «ایها الناس هاجروا و تمسکوا بالاسلام فان الهجرة لاتنقطع مادام الجهاد» (متقي 1397: ح 46260): ای مردم مهاجرت کنید و به اسلام چنگ زنید، زیرا تا زمانی که جهاد باشد هجرت قطع نمی‌شود.

احادیث شریف نبوی با آیات قرآن کریم همخوانی کامل دارد که هجرت و جهاد فی سبیل الله را دو اصل ایمانی برمی‌شمرد. لازم است ذكر شود که احادیثی در مجموعه روایی مسلمین به چشم می‌خورد که بر قطع هجرت مسلمانان دلالت دارد و اینگونه روایات در ارتباط با فتح مکه به دست پیامبر(ص) و مسلمانان است و رسول خدا(ص) در آن احادیث آشکارا از نفی هجرت سخن رانده است:

«لا هجرة بعد الفتح» (متقي 1397: ح 46250): پس از فتح [مکه] هجرتی در کار نیست.

صاحب جواهر الکلام در تقابل این احادیث چنین می‌گوید: این حدیث از طریق شیعه نقل نشده و از طرفی با حدیث نبوی دیگر که می‌فرماید: «لاتنقطع الهجرة حتی تنقطع التوبه ... » معارض است و باید روایت اول را بر نفی هجرت از مکه حمل نمود و گفت که مکه پس از فتح از بلاد اسلام شمرده شده و لزومی بر هجرت از آن نیست. یا اینکه بر نفی کمال حمل نمود. به این معنا که گفته شود: این هجرت چون پس از فتح مکه واقع شده، هم ردیف آن هجرتی نیست که پیش از فتح مکه صورت گرفت: «لَایَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبلِ الْفَتْحِ» (حديد: 10) (نجفي بي تا ج 20: 34).

با توجه به آیات قرآن کریم در باب هجرت و گونه‌های آن، که احادیث نبوی و غیر نبوی بر وجود آن دلالت دارد، بی‌گمان باید گفت که هجرت در حیات طیبه‌ای، که خداوند و رسول او به انسانها بشارت داده‌اند، یک حرکت دائمی است. به ویژه که بعد معنوی و عرفانی هجرت در اسلام در نظر گرفته شود. زیرا این منظر، هجرت باطنی را از لوازم ایمان و توحید برمی‌شمرد. به هر حال، تا دین خدا بر جهان بشری چیرگی کامل نیافته است، می‌باید مهاجر زیست و در هجرت به کمال بایسته انسانی دست یافت.

ضرورت هجرت

افزون بر بحث روایی هجرت باید دانست که ملتها و تمدنها در ترک هجرت، دچار تن‌آسایی و ظلم‌پذیری گشته و از مدار کرامت خود دور مانده‌اند. نگاهی گذرا به هجرتهای فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در حیات ملتها بیانگر این امر است که آنان از رهگذر هجرت به پیشرفت و رشد و توسعه دست یافته‌اند. چه بسیار اندیشه‌ها و دانشها وآموزه‌های انسان‌سازانه دینی که از بزرگراه هجرت در سرزمینها و میان اقوام پراکنده گشته و حتی علوم و افکار بشری را بارور ساخته است. از این رو نمی‌توان نفی هجرت نمود و مهاجرت را از زندگی مردمان به ویژه نخبگان و روشنگران طریق سعادت بشر برداشت. تاریخ ایران و اسلام از هجرتهای فردی و گروهی پاره‌ای از شیعیان و سادات و عالمان و اندیشه‌ورزان به سرزمینهای دور و نزدیک حکایت دارد که برکات بسیاری از خود به یادگار نهاده‌اند.

هجرت امام به فرانسه

این مقال تناسبی با ذکر هجرتهای یاد شده و تحلیل آثار آن ندارد. اما درخصوص حیات طیبه امام خمینی باید گفت که ایشان هجرتهای گوناگونی داشته‌اند. برخی هجرتهای امام، جنبه علمی و فرهنگی داشته است، مانند هجرت به اراک و درک محضر شیخ عبدالکریم حائری، و نیز هجرت به قم در معیت آن زعیم عالیقدر که مؤسس حوزه علمیه قم شناخته شده است. اما هجرتهای دیگر امام خمینی، آهنگ سیاسی و اجتماعی دارد که می‌توان به عنوان نمونه از هجرت امام به کویت و هجرت ایشان به فرانسه یاد کرد و اگر عنوان هجرت تحمیلی را بر دو تبعید امام راحل به ترکیه و عراق بپذیریم، می‌توان هجرتهای یاد شده را در کارنامه هجرت او گنجانید.

با این همه از هجرت امام خمینی به فرانسه، می‌توان به عنوان یک هجرت بزرگ و تأثیرگذار بر سرنوشت اسلام و ایران در جهان معاصر یاد كرد. امام راحل، همچون سیدجمال الدین اسدآبادی، در جهان غرب و مسیحیت، ندای بلند اسلام محمدی را طنین انداخت و در حقیقت، در پاریس، فرد و جامعه آرمانی اسلام را نمایاند. از یک سو حرکتهای گفتاری امام، پرده از رخ اسلام می‌افکند و آن را مکتبی راهنما و مدافع حقوق و آزادیهای انسان معاصر می‌شناساند، و از دیگر سو حرکتهای رفتاری ایشان در اوج معنویت و فروتنی، سرمشق و الهام‌بخش جهانی بود که از خویشتن انسانی و ادیان ابراهیمی بیگانه گشته بود.

او در این هجرت شکوهمند و پرآوازه جهانی‌اش، هم به هویت انسانی ملتها می‌اندیشید و هم به هویت اسلامی ملتهای مسلمان که هر کدام به نوعی دچار طاغوت‌زدگی شده بودند. باید گفت که پیش از ظهور انقلاب اسلامی و حاکمیت آن، این هجرت امام به غرب بود که موج آفرینی در عرصه اندیشه‌ها و روشها داشت. بهتر است که راوی این هجرت، خود امام باشد:

ما بنایمان بر این بود که از کویت بعد از دو ـ سه روزی که با آقایان ملاقات می‌کنیم برویم به سوریه، و آنجا یک اقامت طولانی بکنیم. لکن خداوند تقدیر کرده بود که باید راه، چیز دیگر باشد. و ما نمی‌دانستیم که این تقدیر به کجا منتهی می‌شود. از آنجا برگشتیم به بصره؛ و از آنجا هم به بغداد ما را بردند. و من ملاحظه کردم که ما اگر هر جا برویم از این دوَل اسلامی همین مطلب است. به همین جهت تصمیم گرفتیم ــ بدون هیچ فکر سابق ــ که ما می‌رویم به فرانسه. در عین حالی که مایل نبودم از دوَل اسلامی خارج بشوم لکن خداوند تقدیر کرده بود که مسائل در آنجا به طور وسیع در همه جای دنیا پخش بشود؛ و خبرنگارها از اطراف عالَم هجوم کردند که گاهی روزی چندین مصاحبه‌ها می‌شد؛ و خصوصاً از امریکا که مصاحبه‌هایی با آنها شد و آنها از همان جا پخش کردند به سراسر امریکا و به بعض از بلاد دیگر. و ما هم مسائل ایران را در آنجا روشن کردیم، به طوری که بسیاری از ابهاماتی که به واسطه تبلیغات سوئی که از طرف اجانب شده بود، در آنجا رفع شد (امام خميني 1385 ج 6: 227).

امام راحل، در جای دیگر هجرت به فرانسه را اينگونه روايت مي‌كند:

در نجف که من بودم، من هم یک طلبه‌ای بودم و به اندازة خودم مشغول بودم، برای آن نکته من دست برداشتم از درس و بحث و مطالعه و زیارت امام ــ علیه السلام ــ و حرکت کردم؛ نه حرکت برای پاریس، بلکه حرکت برای کویت، و از کویت به سوریه بنا داشتم لکن قضایا طوری شد که خدا خواست و رفتم به پاریس. و در آنجا البته بهتر شد؛ یعنی اگر در لبنان بودیم یا در سوریه بودیم، حالا باز آنجا بودیم و شما هم اينجا و شاه هم آنجا. لكن این سفر یک سفر با برکتی بود. در عین حالی که در یک مملکت غیر مُسْلم بود (امام خميني 1385 ج 6: 323).

هجرت پیامبر اکرم(ص) از منظر امام خمینی

در صدر اسلام، سه هجرت جغرافیایی رخ داد که هر کدام به لحاظی نقش تعیین کننده‌ای در تاریخ اسلام و پیشرفت سریع آن در جهان آن روز داشت. هجرتهای دوگانه‌ای که به فرمان رسول خدا(ص) به حبشه صورت گرفت، اسلام را در دیار مسیحیت طرح کرد و مسلمانان منادی توحید ابراهیمی شدند:

وقتی قریش کار آزار و اذیت رسول خدا و کسانی را که پیش از هجرت در مکه، به آن حضرت ایمان آورده بودند، به اوج رساندند، رسول خدا به مؤمنان دستور داد که به حبشه بروند و به جعفربن ابی‌طالب(ع) فرمود تا همراه آنان برود. جعفر با هفتاد نفر از مسلمانان مکه را ترک کردند و از طریق دریا راهی حبشه شدند. چون قریش خبر هجرت مسلمانان را شنیدند، عمروبن عاص و عمارة بن ولید را به نزد نجاشی فرستادند تا مسلمانان را به ایشان مسترد دارد ... آنها نزد نجاشی رفتند و هدایایی تقدیم کردند و نجاشی آنها را پذیرفت. عمروبن عاص گفت: پادشاها، گروهی از افراد ما که با دین ما به مخالفت برخاسته‌اند و خدایانمان را ناسزا می‌گویند به سرزمینهای شما آمده‌اند. آنان را به ما باز گردانید. نجاشی عده‌ای را در پی جعفر فرستاد و او را آوردند ... جعفر گفت: آری ای پادشاه ما با آنان به مخالفت برخاستیم چون خداوند در میان ما پیامبری برانگیخت که دستور داده است از شرک و بت‌پرستی دست برداریم ... نجاشی گفت: ای جعفر آیا از آنچه خداوند بر پیامبرت فرو فرستاده است چیزی حفظ داری؟ جعفر گفت آری و شروع کرد به قرائت سوره مریم ... نجاشی از شنیدن آن [آیات] به شدت گریست و گفت به خدا قسم که این کاملاً درست است. عمروبن عاص گفت: پادشاها این مرد مخالف ماست، او را به ما مسترد بدار. نجاشی دستش را بالا برد و به صورت عمروبن عاص نزدیک کرد و گفت: خاموش. به خدا قسم اگر از این مرد به بدی یاد کنی جانت را می‌گیرم (قمي بي تا ج 1: 176).

هجرت دوم به حبشه زمانی انجام گرفت که قوم قریش سختگیریهای فزون‌تری نسبت به پیروان رسول خدا(ص) داشتند. آنان نیز که از هجرت نخست باز گشته بودند، آزارهای بسیاری دیدند. گفتنی است که این هجرت بر خلاف هجرت پیشین همراه با خشونتهای قریش بود. هشتاد و سه مرد، و یازده زن قریشی و هفت زن غیر قریشی در شمار مهاجران اخیر بودند (ابن سعد بي تا ج 1: 207).

هجرت پیامبر اسلام(ص) به مدینه، که مبدأ تاریخ شکوهمند اسلام به شمار می‌آید، در حقیقت آغاز روند پی‌ریزی نظام اجتماعی و سیاسی اسلام بود. این هجرت در سال چهاردهم بعثت صورت گرفت، در حالی که با سی و چهارمین سال حکومت خسرو پرویز بر ایران، و نهمین سال قدرت هرقل امپراطور روم مقارن بود. محمدبن کعب قرظی می‌گوید:

قریش در خانه پیامبر جمع شدند و گفتند: محمد می‌گوید که اگر شما با او بیعت کنید بر عرب و عجم فرمانروا خواهید شد و بعد از مرگ هم دوباره زنده می‌شوید و برای شما باغهایی چون باغهای این جهان خواهد بود و اگر بیعت نکنید به دست او کشته خواهید شد و در آتش سوزان خواهید سوخت. در این هنگام رسول خدا از منزل بیرون آمد و دو مشت خود را پر از خاك نمود و فرمود: آری من این سخنان را می‌گویم. سپس دو مشت خاک روی سر آنان پاشید و این آیات [سوره یس] را تلاوت فرمود ... تمام کسانی که از آن خاک روی سرشان ریخته شد، در جنگ بدر کشته شدند. رسول خدا سپس به راه افتاد و رفت. در این هنگام شخصی که با آن گروه نبود، آمد و گفت در اینجا منتظر چه کسی هستید؟ گفتند: محمد. گفت به خدا قسم که محمد از کنار شما عبور کرد و بر سر همه شما خاک ریخت و در پی کار خود رفت. هر یک دست خود را روی سرش گذاشت، دید خاکی است. آن گاه به درون خانه پیامبر(ص) سرک کشیدند، دیدند علی(ع) در بستر است و قطیفه رسول خدا را روی خود کشیده است (مجلسي 1412 ج 19: 38).

بدین گونه هجرت بزرگ رسول اکرم(ص) به یثرب صورت گرفت. امام راحل در گفتاری پیرامون هجرت پیامبر(ص)، از ناتوانی کسانی یاد می‌کند که بر اثر سطحی‌نگری در مسائل اسلام و سنّت رسول اکرم، این حرکت را جدّی و تأثیرگذار نمی‌دیدند. در نگاه ظاهراندیشان هجرت به مدینه، بیش از یک سفر ساده از شهری به شهر دیگر نبود. در حقیقت آنان از خدا و قدرت و حکمت اوامر الهی درک و شناخت واقع بینانه‌ای نداشتند که هجرت پیامبر را نمی‌شناختند. امام خمینی از پیامدهای بزرگ و جهانی این هجرت سخن رانده است که همانا گسترش دین اسلام در عرصه‌های معارف توحیدی و احکام هدایت‌گرانه اجتماعی و سیاسی آن بود. نفوذ نور ایمان در قلبهای مستعد و جستجوگر حقیقت در دل جاهلیت حاکم بر حیات اعراب و اقوام دیگر، آرام آرام دامنه یاری و یاران پیامبر را فراخ ساخت.

در واقع، از رهگذر همین هجرت عظیم بود که زمینه‌های پیروزی بر کافران و مشرکان، به ویژه فتح بزرگ و بزرگوارانه مکه از جانب پیامبر اسلام(ص) پدیدار گشت. همان گونه که امام راحل اشاره دارد، هجرت پیامبر(ص) سبب گشت که بزرگان قوم قریش از جمله ابوسفیان، که دشمن سرسخت اسلام و پیامبر بود، ناگزیر از خضوع و تسلیم در برابر اسلام گردند. اعلام یوم مرحمت از سوی رسول خدا در فتح مکه، از سویی مایه آزادی تسلیم شدگان گشت و از سویی دیگر، سبب جذب دلها به اسلام شد. پاکسازی کعبه از بتان و خدایان قریش و مشرکان و طنین انداختن اذان و فریاد توحید را باید برکتی دیگر از برکات هجرت رسول خدا(ص) به سرزمین یثرب خواند. امام خمینی در این باره می‌فرمایند:

و آن روز که حضرتش با آن وضعِ شکست خورده و ناگوار از مکه خارج گردید، افراد عادی ــ که سطحی فکر می‌کنند ــ نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند که این مهاجرت چه مصالحی به دنبال خواهد داشت لکن وقتی که به مدینه تشریف بردند معلوم شد که چه نتایجی بر هجرت ایشان مترتب بود و چگونه توانستند اسلام را در مدینه گسترش دهند و یارانی پیدا کنند، و بالاخره با فتح و ظفر به مکه بازگشتند، به آنگونه که بزرگان قریش نزد آن حضرت خاضع شدند و حضرت هم آنان را آزاد ساخت (امام خميني 1385 ج 2: 410).

هجرت به سرزمینهای کفر

هر چند سیاحت در زمین، که شامل سرزمینهای کفر و شرک می‌گردد، فرمان خداوند بوده و سبب عبرت‌آموزیهای تاریخی می‌شود، با این همه مسلمانان از سکونت در آن سرزمینها و نظامهای شرک آلود، که سبب انحطاط اخلاقی و اعتقادیشان می‌شود، باز داشته شده‌اند. در متون روایی از تعرّب یا بازگشت مهاجران و مسلمانان به سرزمینهای کافران سخن رفته و آن را بر خلاف ایمان دانسته‌اند. زیرا چه بسا کسانی که بر اثر معاشرت با آنان از صراط مستقیم عبودیت بیرون رفته و هویت دینی خویش را از دست می‌دهند. امام رضا(ع) در گفتاری به خطر بی‌هویتی مسلمانان در سرزمینهای بیگانه با اسلام اشارت دارد:

حرم الله التعرّب بعد الهجرة للرجوع عن الدین و ترک الموازرة الانبیاء و الحجج و ما فی ذلک من الفساد و ابطال حق کل ذی حق لعلة سکنی البلد و لذلک لو عرف الرجل الدین کاملاً لم یجز له مساکنه اهل الجهل و الخوف علیه، لانه لایؤمن ان یقع ترک العلم و الدخول مع اهل الجهل و التمادی فی ذلک(حر عاملي 1409 ج 11: 75).

خداوند تعرّب بعد از هجرت را حرام فرمود، چون باعث برگشتن از دین و دست شستن از یاری پیامبران و حجتها [ی پروردگار] و نیز تباهی و از بین بردن حق هر صاحب حقی می‌شود و همچنین اگر کسی دین را کاملاً شناخت، برای او جایز نیست در میان مردمان نادان و بی‌خبر [از اسلام و حقایق آن] سکونت کند، چون بیم آن می‌رود که دست از علم بردارد و با نادانان در آید و در جهل غوطه‌ور شود.

سیری در مهاجرتهای مسلمانان به مغرب زمین ــ که روند رو به فزونی گرفته است ــ به روشنی از پیامدهای منفی آن حکایت دارد. اساساً روان‌شناسی مهاجرت به دست می‌دهد که بسیاری از مهاجران فردی یا گروهی در دوری از وطن خویش، هویت ملّی و جمعی و مذهبی خود را از دست داده‌اند، در حالی که آنان نتوانستند هویتی مستقل و کارآمد در زندگی و زناشویی کسب کنند و تردیدی نیست که مهاجرتهای بسیاری از مسلمانان از دارالاسلام به دارالکفر، آثار ناگواری به همراه دارد. در صد ساله گذشته، پدیده غرب‌گرایی یا غرب زدگی ــ به تعبیر زنده یاد جلال آل احمد ــ زاییده همین هجرتهای بی‌هدف و هویت‌زدا بود. رشد چشمگیر کارگران ترک و غیر آنان در کشورهای غربی، که به صورت مهاجرت دسته‌جمعی صورت گرفته یا استمرار دارد، بیان کننده نگرانیهایی در ارتباط با هویت دینی آنان است.

امام خمینی در پاسخ سؤالی پیرامون این مسأله فراگیر، از حرمت اینگونه مهاجرتها سخن رانده است. ایشان افزون بر آن، از حرام بودن کار و اجرت گرفتن از کافران یاد می‌کند و آن را نشانه ذلت مسلمانان و بی‌اعتباری اسلام می‌شمارد.

هجرت از دارالاسلام به دارالکفر که مستلزم این نحو کباير موبقه شود، حرام و از کبایر است بلکه کار کردن برای کفار که مستلزم وَهْنِ دین مقدس اسلام است، حرام و اجرت در مقابل آن، سُحْت و مُحَرَّم است. بر علمای اعلام و اولیای امور و سایر طبقات مختلف مسلمان لازم است، از این هجرتها که موجب هتک دولت و ملت اسلام است جلوگیری کنند (امام خميني 1385 ج 2: 495ـ494).

گفتنی است که هجرت از سرزمینهای اسلامی، ممکن است هجرتی مطلوب و سودمند باشد. به سخنی دیگر در کنار مهاجرتهای بی‌هدف و گسیخته از هویت فرهنگی و دینی، می‌توان مواردی از هجرتهایی نام برد که اسلام آن را پذیرفته است. آنگاه که طلب علم و حکمت در سرزمینهای غیر اسلامی به عنوان یک تکلیف مقرر شده و یا حداقل رخصت آن داده شده است، چگونه می‌توان از هجرت طالبان علم به سرزمین دیگران به بدی یاد کرد؟ اما آنچه مطرح است همانا مسلم و موحد ماندن و، به تعبیر دیگر، هویت دینی خود را داشتن است.

در گفتاری از امام صادق(ع) که در آن معیار امامت معصوم بيان شده است، هجرت مسلمان به دارالکفر نکوهیده نیست، به شرط آنکه شخص مهاجر با توجه به هویت دینی مبتنی بر باورداشتهای درست، به ویژه مسأله رهبری معصومان(ع) به مهاجرت دست یازیده باشد. چنین مهاجری بی‌گمان می‌تواند یک عنصر تاثیرگذار در سرزمینهای دیگر بوده و در شناساندن معارف قرآن و سنّت و خاندان پیامبر(ص) کوشا و سودمند باشد. تبادلهای علمی و فرهنگی، که در اینگونه هجرتها به دست می‌آید، بی‌گمان جایگاهی بلند در نجات بخشی نسل نو از بی‌هویتی خواهد داشت:

عن حماد السمدری: قلت لابی عبدالله(ع): انی ادخل بلاد الشرک. و ان من عندنا یقول: ان مت ثم حشرت معهم؟ فقال لی: یا حماد اذا کنت ثم تذکر امرنا و تدعوا الیه؟ قال: نعم. قال: فاذا کنت فی هذه المدن مدن الاسلام تذکر امرنا و تدعوا الیه؟ قال: قلت: لا. فقال لی: انک مت ثم حشرت امه وحدک و سعی نورک بین یدیک(شيخ طوسي 1414: 23 ح 54).

حماد سمدری می‌گوید: به امام صادق(ع) گفتم: من به سرزمین شرک مسافرت می‌کنم، اما کسی که پیش ماست می‌گوید: اگر در آن جا بمیری و سپس با مشرکان محشور ‌شوی (چه مي‌كني)؟ حضرت فرمود: ای حماد آیا وقتی در آنجا به سر می‌بری از امر ما سخن می‌گویی و به آن دعوت می‌کنی [و در صراط امامت هستی؟] گفتم: آری. حضرت فرمود: آیا وقتی در این شهرها، شهرهای اسلامی به سر می‌بری از امر ما یاد می‌کنی و بدان فرا می‌خوانی؟ گفتم: نه. حضرت فرمود: اگر در آن سرزمین [شرک] بمیری، خودت به تنهایی چونان یک امت محشور خواهی شد و نور تو پیشاپیش تو حرکت می‌کند.

چنان که از این حدیث شریف بر می‌آید، گاه مهاجر مسلمان می‌تواند هجرت خود به سرزمین دیگران را به بستری از رشد و معنویت و هدایت الهی در پرتو امامت معصوم تبدیل سازد. او در حقیقت منزلت مهاجر بزرگی همچون جعفربن ابی‌طالب(ع) در هجرت به سرزمین حبشه را خواهد داشت. تعبیر امت درباره چنین مهاجری، به هنگام حشر و نشر، از سوی معصوم بر ضرورت چنین هجرتهایی دلالت دارد. چنان که از کلام امام صادق(ع) بر می‌آید، مهاجری اینگونه که سعی در حفظ ایمان و هویت دینی‌اش دارد، هجرتی روشنگر را برای خویش برگزیده است؛ هجرتی که در سنجش و مقایسه با اقامت او در سرزمینهای اسلامی، منزلتی والا دارد.

منابع

- قرآن كريم.

- ابن سعد، محمد بن سعد. (بي تا) طبقات الكبري، بيروت: دار صادر.

- امام خميني، سيد روح الله. (1385) صحيفة امام، تهران: مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ و نشر عروج، چاپ چهارم.

- حر عاملي، محمد بن حسن. (1409 ق) وسائل الشيعه، قم: مؤسسة آل البيت.

- شيخ طوسي، محمد بن حسن. (1414 ق) امالي، تحقيق مؤسسه البعثة، قم: دارالثقافة، چاپ اول.

- قمي، علي بن ابراهيم. (بي تا) تفسير القمي‌، به كوشش سيد طيب موسوي جزايري، مطبعة النجف الاشرف.

- متقي، علي بن حسام الدين. (1397 ق) كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، بيروت: مكتبة التراث الاسلامي، چاپ اول.

- مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي. (1412) بحار الانوار‌‌، بيروت: داراحياء التراث، چاپ اول.

- نجفي، محمد حسن. (بي تا) جواهر الكلام، تصحيح و تحقيق و تعليق محمود قوچاني، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ ششم.

پژوهشنامه متين شماره 41