مراقبه چیست؟

چگونه عمل میکند؟

 

مراقبه, وضعیت آگاه بودن است, شاهد بودن, نظاره کردن. در حالت عادی ما همچون روبوت زندگی میکنیم: همه حرکات مربوط به زندگی را انجام می دهیم ولی آنها فقط حرکات هستند؛ هیچ آگاهیی پشت آنها نیست. بر اساس یک مکانیزم عمل میکنیم. و این چیزی است که جامعه از ما می خواهد. جامعه به ماشین احتیاج دارد و نه به انسان. ماشینها یک حسن دارند؛ اطاعت میکنند. هیچ کس تا به حال نشنیده که ماشینی طغیان کند یا نه بگوید.

 lake yoga

ماشینها همیشه در خدمتند, دکمه شان را فشار می دهند تا کار کنند. حتی احتیاجی به استراحت مابین کار ندارند؛ روز و شب کار میکنند. کم کم جامعه انسان را تا حد ماشین پایین آورده و تقریبا در این کار موفق بوده است...

تنها راه برای تبدیل انسان به ماشین این است که آگاهیش را از او بگیری و وادارش کنی ناآگاهانه عمل کند. و مراقبه درست عکس این است: آگاهیش را به او بر میگرداند... به شما کمک میکند دوباره آگاه شوید تا بتوانید از ساختاری که به شما تحمیل شده رها شوید, ساختاری که شما را به بردگی کشیده, بردگی روانی. این بردگی چنان ظریف است که معمولا حتی از وجود آن آگاه هم نیستید.

تنها راه شناخت و حس کردن خدا مراقبه است. مراقبه یعنی وقتی همه افکار را به کناری گذاشتی در وضعیت آگاهی قرار بگیری. استادان ذن وضعیت مراقبه را فصل پاییز می نامند. وقتی همه برگها ریخته اند و درخت عریان ایستاده. آگاهی بدون افکار همچون درختی بدون برگ و در معرض باد و مهتاب و خورشید و باران است, بدون پوشش و پنهان نشده. در آن در معرض قرار گرفتن همدمی با خدا وجود دارد. آن همدمی عشق است و در آن معشوق خدا می شوید...

اهل ذن سوالها را غیر مستقیم می پرسند زیرا زندگی رازی است که باید با ظرافت و غیر مستقیم از آن گفت. پرسش مستقیم خشونت بار و تهاجم آمیز است, پس ذن استعاره های زیبا آفریده است ... راهبی از استاد می پرسد "وقتی همه برگها میریزند چه اتفاقی برای درخت می افتد؟" استاد می گوید "باد طلایی می وزد." ...باد پاییزی خنک است, تازه است, وقتی در برگهای پاییزی می پیچد گرچه خودش بی رنگ است گویی رنگ طلایی از برگها می گیرد. می توانی آواز برگها را حس کنی, رقصشان را, لذتشان را, و می توانی ببینی که باد از این رقص لذت می برد...

مراقبه در مخالفت با فکر نیست بلکه ورای فکر می رود. عریان شدن است به طوری که همانطور که هستی توسط خدا دیده شوی: بدون نقاب, بدون زیورآلات, همچون کودکی خردسال... مراقبه تو را برای دریافت عشق آماده می کند. خدا همیشه آماده دادن عشق است, ولی ما برای دریافت آن آماده نیستیم. به اندازه کافی خالی نشده ایم تا دریافتش کنیم. چنان پر از زباله ایم, پر از افکار, امیال, خاطرات و رویاها که فضایی در میانمان باقی نمی ماند. این فضا باید ایجاد شود. هنر مراقبه همین است: ایجاد فضای درونی و سپس آغاز به رقصیدن در باد طلایی.

همه هنر مراقبه در این است که چیزها را آنطور که هست ببینیم, بدون هیچ مداخله یا تحریفی, تا زندگی کاملا عوض شود, در جهتی جدید حرکت کند. (با مراقبه) به خاطر پایان یافتن همه تناقض ها و نابسامانی ها پر از انرژی می شوید. به سکوتی عظیم میرسید. در آن سکوت لذت وجود دارد و درک و وضوح. می توانید ببینید که هستید, کجایید, چرا هستید. همه این پرسشها به سادگی ناپدید می شوند. نه اینکه جواب سوالها را در متون مقدس ادیان یافته باشید, بلکه پاسخ نهایی, که همه پرسشها را در خود حل می کند در شما بر میخیزد.

زندگی در مراقبه سرشار از رایحه خوش است. ذهن بوی تعفن می دهد, یک فاضلاب گندیده است. هیچ ذهنی به آگاهی نمی رسد. همه زندگیتان از شادی, حقیقت, عشق, آزادی و همه آنچه داشتنش با ارزش است معطر می شود, همه آنچه بی زمان است, غیر قابل تخریب است, ابدی است.

چه مراقبه ای برگزینیم

هر روز دست کم یک مراقبه انجام دهید. هر مراقبه ای که میخواهید را انتخاب کنید, اما در انجام یک روش مداومت داشته باشید؛ عوضش نکنید. چه نتیجه ای بگیرید و چه نه, مداومت داشته باشید. حتما به نتیجه میرسید؛ فقط صبر لازم است. این روشهای مراقبه نیستند که نتیجه می دهند بلکه صبر است که نتیجه میدهد. روشها ابزاری هستند برای کمک به شما تا گشاده و صبور بمانید.

اگر کسی روزی یک ساعت در اتاقش بنشیند و هیچ کاری نکند, هیچ تکنیک و روشی را استفاده نکند, اگر تنها به مدت کافی بنشیند بالاخره اتفاق می افتد. همه مراقبه ها برای کسانی هستند که نمی توانند فقط بنشینند, توجیهاتی هستند برای کسانی که نمی توانند به خود اجازه دهند که فقط بنشینند. آنها به چیزی نیاز دارند تا به کمکش به خودشان اجازه دهند یک ساعت بنشینند. در واقع مراقبه هیچ نیست. تنها صبر کردن است, آرام گرفتن, در وضعیت بی عملی بودن... و این وضعیت طبیعی ماست.

به جنین در رحم مادر فکر کنید, هیچ انجام نمیدهد. یک ماراتن نه ماهه مراقبه. و جنین در نهایت خوشحالی است. در واقع, به خاطر همان خوشی است که انسان این زندگی را رنج آور حس میکند. هیچ چیز در زندگی به پای آن نمی رسد. گرچه آگاهانه فراموشش کرده اید, ناخودآگاهانه همچون یک نوستالژی با پافشاری ادامه می یابد. به شکلی لطیف, بدنمان می داند که زمانی بود که همه شادی بود. در رحم هیچ انجام نمی دادید؛ در وضعیت بی عملی بودید. فقط آنجا بودید. و این تمامِ مراقبه است: بازآفرینی موقعیت رحم.

پس درها را ببندید, ساکت بنشینید؛ و همین کفایت می کند. اما به یاد داشته باشید که باید هر روز یک ساعت به آن وقت بدهید. و نتایج بلافاصله پیدا نمی شوند, زیرا عادت به عمل کردن را گرفته اید و این عادت چنان عمق یافته که حتی وقتی نشسته اید راهی برای انجام چیزی پیدا می کنید. دست کم می توانید وضعیت بدنتان را تغییر دهید, میتوانید به هزار و یک چیز فکر کنید. میتوانید در رویاهایتان غرق شوید. می توانید از خود بپرسید این کودکی که گریه میکند کیست؟ چرا؟ چرا سگ پارس می کند؟ یا می توانید مکانزیمهای ظریفی در بدنتان ایجاد کنید تا حواستان پرت شود. شاید مورچه ای روی پایتان راه می رود یا دردی حس می کنید و لازم است وضعیت بدنتان را تغییر دهید. اینها همه حقه هستند, استراتژی ذهنتان هستند برای مشغول نگه داشتن شما, زیرا ذهن در نبود مشغولیت می میرد. ذهن یعنی مشغولیت. مراقبه یعنی نامشغول بودن.

پس اگر روش مراقبه ای را دوست دارید می توانید انجامش دهید؛ اگر نه, فقط بنشینید. 23 ساعت از آن شماست؛ یک ساعت را به من بدهید. و در آخر خواهید دید که آن یک ساعت نجات بخش بوده و آن 23 ساعت به دور ریخته شده...

و حتی یک لحظه هم این فکر را در ذهنتان نداشته باشید که حالا اتفاق افتاده, هر روز باید اتفاق بیفتد. وقتی میل به تکرار درونتان وجود دارد دچار مشکل می شوید؛ دوباره اتفاق نخواهد افتاد. اتفاق تنها در ذهن معصوم رخ میدهد. تنها وقتی اتفاق می افتد که هیچ انتظاری ندارید, هیچ میلی, هیچ عملی, هیچ مشغولیتی. تنها یک بی کنشی ساده.

برای کسانی که نمی توانند فقط بنشینند:

از ابتدا چیزی را پیدا کنید که دوست دارید. مراقبه نباید با اکراه انجام شود. اگر خود را وادار به آن کنید از ابتدا محکوم به شکست است. چیزی که به اجبار انجام شود هرگز نمیتواند شما را طبیعی کند. لازم نیست کشمکش بی دلیل ایجاد کنید. ذهن در صورتی ظرفیت انجام مراقبه را دارد که به آن چیزی را بدهید که دوست دارد.

اگر اهل فعالیت بدنی هستید راههایی برای رسیدن به خدا از طریق بدن وجود دارد زیرا بدن شما نیز متعلق به خداست. اگر اهل دل هستید دعا کنید. اگر اهل تعقل هستید مراقبه کنید.

اما مراقبه های من شکلی متفاوت دارند. تلاش کرده ام روشهایی پیدا کنم که هر سه مورد را به کار بندد. بدن تا حد زیادی در آنها استفاده میشود, همینطور قلب و عقل. هر سه با هم متصل شده اند و در افراد مختلف تاثیرات متفاوتی ایجاد میکنند. بدن, قلب, ذهن – همه مراقبه های من در یک مسیر پیش میروند. از بدن شروع میکنند, از قلب میگذرند . به ذهن میرسند و سپس از آن فراتر می روند.

همیشه به یاد داشته باشید هر چه که از آن لذت میبرید میتواند به عمق شما نفوذ کند. لذت بردن از آن به این معنی است که مناسب شماست. ریتم آن با شما سازگار است: بین شما و آن روش, هارمونی لطیفی وجود دارد. اگر از روشی خوشتان آمد حریصانه رفتار نکنید. میتوانید در روز تنها یک یا دو بار انجامش دهید.

هر چه با مداومت بیشتر انجامش دهید بیشتر از آن لذت میبرید. تنها وقتی روشی را کنار بگذارید که لذت آن از بین رفته باشد؛ و این یعنی کار آن روش به پایان رسیده است. به دنبال روش دیگری بگردید. هیچ روشی نمی تواند شما را تا آخر همراهی کند. در طول سفر باید قطار خود را بارها عوض کنید. یک روش خاص شما را به وضعیتی خاص میرساند. فراتر از آن وضعیت دیگر به کار نمی آید, کاملا مصرف شده است.

پس دو چیز را فراموش نکنید: وقتی از روشی لذت می برید تا جایی که می توانید در آن عمیق شوید اما هرگز به آن معتاد نشوید زیرا روزی باید کنارش بگذارید. اگر بیش از حد به آن وابسته شوید چون مخدر دیگر نمی توانید ترکش کنید. دیگر از آن لذت نمی برید, به شما چیز بیشتری نمی دهد, تبدیل به یک عادت شده است. میتوانید ادامه اش دهید اما مثل حرکت کردن روی دایره میشود؛ نمیتوانید به بیرون از دایره بروید.

پس ملاکتان را لذت قرار دهید. تا آخرین ذره لذت ادامه دهید. باید کاملا شیره اش را بکشید, حتی یک قطره هم باقی نگذارید. و سپس کنارش بگذارید و روش دیگری را انتخاب کنید که دوباره به شما لذت بخشد. روش مراقبه باید بارها عوض شود. به ندرت پیش می آید که یک فرد با یک مراقبه از آغاز تا پایان سفر را طی کند. لازم نیست چندین مراقبه را همزمان انجام دهید زیرا باعث مخلوط شدن چیزهای متناقض می شود و دردناک.

یک مراقبه را انتخاب کنید و رهایش نکنید. از شما میخواهم مراقبه ای را انتخاب کنید که برای شما بهترین است. ممکن است امروز روشی را امتحان کنید و فردا روشی دیگر را و به ترکیبی از چند مراقبه دست پیدا کنید . مراقبه شوخی نیست. ممکن است گاهی خطرناک شود. شما با مکانیزم بسیار لطیفی از ذهنتان بازی میکنید. گاهی کار بسیار کوچکی که از انجامش آگاه نبودید خطرناک میشود. پس سعی نکنید روشی را اختراع کنید, و مراقبه ترکیبی نسازید. یک یا دو مراقبه را انتخاب کنید و چند هفته امتحانشان کنید.

مراقبه, تمرکز و ذکر

وقتی ذکری را تکرار می کنید از ذهنتان استفاده می کنید.

 

پرسش-  مراقبه انجام می دهم اما مراقبه های ساکن و بدون حرکت - مثلا تی ام - را ترجیح میدهم. نمی دانم آیا باید ذکری را تکرار کنم یا همچنان تنها شاهد تنفسم بمانم: بدون ذکر و فقط با تنفس هم حال بسیار خوبی دارم.

پاسخ اشو- تنها استفاده از تنفس بسیار بهتر است, زیرا ذکر چیزی تحمیلی خواهد بود, چیزی مصنوعی. تنفس بسیار طبیعی تر است. تنفس ذکر زندگی است, ذکر خداست. پس لازم نیست ذکری برگزینید, فایده ای ندارد, زیرا ذکر دهنتان را به کار می اندازد. وقتی ذکری را تکرار می کنید از ذهن استفاده می کنید و از حافظه, و هدف اصلی این است که از حافظه بگذرید و ورای ذهن روید. اگر مدام از ذهن استفاده کنید نمی توانید از آن گذر کنید.

هر صدایی را که به طور مداوم تکرار کنید -  (حتی) ور ور ور- همان نتیجه عاید می شود. زیرا وقتی صدایی یکنواخت را مداوم تکرار میکنید به ایجاد نوعی خواب ملایم کمک می کند. شروع به ورود به امواج آلفا می کنید, زیرا وقتی ذهنتان مشغول تکرار مانترا است نمی تواند به چیزهای زیادی فکر کند. ذهن نمی تواند به دو چیز همزمان فکر کند؛ همه ترفند ذکر همین است. به ذهن ذکری می دهد همان طور که به کودکی یک اسباب بازی میدهد.

وقتی کودکی مشغول اسباب بازیی می شود هیچ کار دیگری انجام نمی دهد؛ نمی تواند دو کار را همزمان انجام دهد... ذکر بسیار کودکانه است؛ یک اسباب بازی است, اسباب بازی خوب. شما اسباب بازی را به ذهن می دهید و ذهن مشغول آن می شود. چون ذهن نمی تواند همزمان به چیزهای زیادی فکر کند شما احساس نوعی آرامش می کنید, نوعی سکون و سکوت. اگر ذکر را رها کنید میتوانید عمیق تر شوید زیرا تنفس طبیعی تر است.

 http://kizie.com/blog/wp-content/uploads/2009/10/Learn-meditation.jpg

پرسش- آیا تمرکز باید بر روی چشم سوم باشد یا بر روی شکم؟ بهترین نقطه برای تمرکز چیست؟

پاسخ اشو- در واقع تمرکز نمی کنید, اگر به سادگی با تنفستان همراه شوید بهترین است. سه راه وجود دارد: یا می توانید بر روی شکم تمرکز کنید – مانند کسانی که اهل ذن هستند؛ که آن نیز خوب است – یا بر روی بینی خود, جایی که نفس با پره های بینی تماس میگیرد تمرکز کنید؛ که آن نیز روش بودایی های برمه است. اما بهترین روش این است که بر هیچ جا تمرکز نکنید. فقط با تنفستان همراه شوید: نفس که داخل میشود شما هم به درون روید. آگاهی با تنفس حرکت کند: نفس بیرون می رود و شما نیز خارج می شوید. پس هیچ تمرکزی وجود ندارد... و مراقبه تمرکز نیست.

تمرکز چیزی بسیار سطحی است. اگر بر روی شکم تمرکز کنید گرفتار شیی می شوید؛ و مراقبه شما غیر جاری می شود. وقتی همه چیز جاری است, هیچ چیز راکد نمی ماند. پس در جریان قرار گیرید. توصیه ام این است که با تنفستان حرکت کنید, به شکم خود بروید اما لازم نیست بر روی هیچ نقطه ای تمرکز کنید. سپس با تنفستان بیرون آیید. داخل شوید, بیرون آیید, داخل شوید؛ و این بینش عظیمی نسبت به خودتان به دست می دهد. اول, شما را از این مطلب آگاه می کند که شما تنفستان نیستید. شما را آگاه میکند که شما شاهدی هستید که آمدن و رفتن نفس را نظاره میکنید. پس وقتی حتی تنفستان با مرگ از بین می رود, شما نمی میرید. حس کردن این, یکی از بزرگترین تجربیات است.

وقتی (برای اولین بار) ناگهان از راه می رسد, درست مانند ارشمیدس که برهنه از وان بیرون دوید و به طرف قصر دوید لحظه "یافتم" را تجربه میکنید. او فراموش کرده بود لباسی به تن ندارد, پادشاه مساله ای برای حل کردن به او سپرده بود. او پاسخ را یافت و این دریافت ناگهانی چنان بزرگ بود که او وضعیت خود را فراموش کرد. بدون لباس وارد قصر شد و همه پنداشتند دیوانه شده اما او غرق شادی بود.

وقتی برای اولین بار قادر می شوید ببینید که شما یک شاهد هستید – که نفس می آید و می رود اما شما نفس نیستید؛ بلکه کسی هستید که شاهد آمدن و رفتنش است, و گاهی وقتی واقعا ساکت هستید تنفستان نیز متوقف می شود – چنین وقفه ای پیش می آید. گاهی نفس را به داخل میکشید, بعد مکثی موقت و ملایم از راه می رسد و تنفس متوقف می شود. گاهی بازدم را انجام داده اید و دم انجام نمی شود, لحظه ای مکث – بسیار کوتاه, به اندازه کسری از ثانیه- در همان مکث کوتاه از اینکه هنگام مرگ چه اتفاقی می افتد آگاه می شوید. اما شما نخواهید مرد, شما بی مرگ هستید! و این تجربه شهود بزرگی است. پس تمرکز نکنید, فقط با تنفستان شناور شوید.

بازی ذهن نوآموزان هنگام مراقبه

مراقبه سه بخش دارد. اول, تلخی. مراقبه در وضعیتی بسیار تلخ آغاز می شود. در آغاز تلخ است زیرا وسوسه ها شیرینند و شما همیشه قربانی آنها بوده اید؛ این یک عادت قدیمی است. واقعا تلخ است که خود را از آنها دور نگه دارید, خونسرد, وسوسه نشده, سوار نشده بر چرخ و فلک ذهن, اجتناب از بازی با اسباب بازیهای زیبا, رنگارنگ, توهم زا, اغواگر و مست کننده.

مثلا خواهشی جنسی از ذهنتان عبور می کند. ناگهان به زن یا مردی زیبا فکر می کنید و هیچ زن یا مردی به آن زیبایی و رنگارنگی نیست  که در ذهن شما تجسم شده است. بسیار جذاب است و ناخودآگاه به درونش کشیده می شوید؛ به درون گردابش کشیده می شوید, مراقبه را فراموش می کنید. به خود می گویید بعدا می توانم مراقبه کنم. اما این زیبارو شاید دوباره بیاید یا دیگر نیاید. از کجا بدانم؟ مراقبه را هر زمانی می توان انجام داد, به خودم مربوط است, اما این موقعیت را نباید از دست داد. و مراقبه را به تعویق می اندازید.

http://images.fineartamerica.com/images-medium-large-5/whirling-dervish-dancing-adam-asar.jpg

و عجیب این است که وقتی شروع به مراقبه می کنید افکار بسیار زیبایی به سراغتان می آیند, هوسهای بزرگ در شما بیدار می شوند زیرا ذهن می کوشد به هر طریقی شما را کنترل کند, ذهن ارباب شماست و شما برده اش هستید و با مراقبه شما می توانید ارباب شوید و ذهن برده شما. و ذهن برای چنان مدت طولانیی ارباب بوده که نمی خواهد برده شود. چه کسی دوست دارد ارباب بودن خود را به این آسانی از دست بدهد؟ پس همه جور وسوسه ایجاد می کند. هیچ شیطانی جز ذهن خودتان وجود ندارد؛ پس آغاز بسیار تلخ است. اگر بتوانید از این تلخی بگذرید...دومین بخش طغیان است. اگر از تلخی عبور کنید می توانید به سمت مرکزتان حرکت کنید و درون خود سکنی بگیرید, و ذهن دیگر تسلطی بر شما ندارد, تغییری شگرف و بنیادی در خودآگاهیتان روی می دهد؛ طغیانی رخ می دهد. شما دیگر شخص قبلی نیستید. دوباره به دنیا آمده اید. این تولد دوباره یک تمرد حقیقی است. هر طغیان دیگری تنها اسم یک طغیان را دارند. اصلاح است زیرا تنها شکل بیرونی را عوض میکند و هرگز روح درون را عوض نمیکند...

و سومین بخش مراقبه رایحه است. اگر این تولد دوباره رخ دهد و به شکوفه بنشیند؛ نهایت توان بالقوه تان تحقق می یابد. دیگر یک دانه نیستید, تبدیل به گل می شوید. رشد می کنید, به بلوغ می رسید, به خانه می رسید. و رایحه ای شگرف طنین انداز می شود. این رایحه, یک جشن است: جشن به خانه آمدن, جشن دستاورد نهایی را داشتن.

بودا آن را نیروانا می نامد, مسیح آن را قلمرو خدا می نامد, مهاویرا آن را موکشا می خواند, رهایی نهایی. حالا دیگر می دانید معنی زندگی چیست. می دانید زیبایی زندگی چیست, می دانید موسیقی زندگی چیست, حالا دیگر می دانید شاعرانگی زندگی چیست. هر لحظه تبدیل به رقص می شود, به آهنگ. و همچنان رشد می کند. این روندی است که آغاز می شود اما هرگز پایان نمی یابد.

پرسش- هنگام انجام مراقبه ی خیره شدن به نور که به من داده اید نمیتوانم ساکن بنشینم و در بدنم احساس خارش می کنم. چه کنم؟

پاسخ اشو- مانعش نشوید. نگرانش نباشید. بدنتان را بخارانید اما با آگاهی این کار را بکنید. به کندی حرکت کنید. خیلی آرام و خیلی آگاه. در این صورت مراقبه شما دچار آشفتگی نمی شود. رفتار ماشینی و از روی عادت مزاحم مراقبه است. اگر تمایل دارید بدنتان را کمی جابجا کنید ابتدا آگاهی را به بدن خود بیاورد سپس این کار را انجام دهید. در این حالت مزاحمتی برای مراقبه شما ایجاد نمی شود. این عمل, خود مراقبه می شود. اگر ماشینی و بدون آگاهی انجام دهید برای مراقبه شما مزاحمت ایجاد می شود.

پس نه مقاومت کنید و نه با آن بجنگید, وگرنه مشغولتان می کند.  یک خارش عادی تبدیل به چیزی بزرگ و مزاحم می شود. و هر چه بیشتر سعی می کنید از آن دوری کنید شما را بیشتر جذب می کند. سپس اجتناب از آن تقریبا غیر ممکن می شود و احساس شکست می کنید. در این وضعیت مراقبه شما مشوش شده است و ذهنتان مشغول مقاومت و مبارزه است و شما دو تکه شده اید. بخشی از شما به طرف خارش می کشاندتان و بخش دیگر از آن دورتان می کند. مراقبه از بین می رود.

پس وقتی احساس خارش می کنید دقت کنید که دستتان کمی توجه می خواهد. سپس با دقت و به آرامی به طرفش بروید تا متعجب شوید. گاهی حتی پیش از آنکه دستتان به محل خارش برسد خارش از بین رفته است زیرا خارش تنها حقه ای بوده برای جلب توجه شما. بدن همچون کودکی خردسال رفتار میکند. مدام شما را به خود می خواند: کجا می روی؟ چه می کنی؟ مراقبه می کنی؟ شما چنان رابطه عاشقانه طولانی مدتی با بدنتان داشته اید که وقتی با مراقبه رابطه کوچکی برقرار می کنید بدنتان احساس حسادت می کند. پس مشکلاتی برایتان ایجاد می کند, مشکلاتی احمقانه که میتواند به شدت مزاحمت آمیز شود.

منابع:

-          The golden wind

-          Dance Your Way to God

-          The Imprisoned Splendor

-          This Is It

-          orange book of meditation

-          The Madman’s Guide to Enlightenment

-          Going all the way