حدیث جوانی اثر رهی معیری(شعر)
حدیث جوانی اثر رهی معیری
اشکم،ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم،ولی به سایۀ گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
چون خاک،در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده ام
من جلوۀ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
از جام عافیت،می نابی نخورده ام
وز شاخ آرزو،گل عیشی نچشیده ام
موی سپید را،فلکم رایگان نداد
این رشته را،به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته،به آزادگی مناز
آزاده من،که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن،که آهوی مردم ندیده ام