مقدمه‏اي بر راهبرد ملي مالکيت فکري

خلاصه :
روند فزاينده وابستگي اقتصاد و صنايع دنيا به محصولات و توليدات فکر و خلاقيت بشر -که از آن به اقتصاد دانش‏بنيان ياد مي‏شود - موجب بروز و ظهور اقتضائات و ضرورت‏هاي مديريتي جديد و تحولات عميق در شرايط رقابت و عوامل مزيت‏آفرين در بازار شده است. ازجمله اينکه دارايي‏هاي فکري در انواع مختلف آن، بعنوان مهمترين و کليدي‌ترين عامل ايجاد مزيت و برتري رقابتي مطرح بوده و موفقيت بنگاه‏ها و کشورها در گرو توانايي نسبي آنها در کسب، توسعه، نگهداري و بهره‏برداري از دارايي‏هاي فکري، درمقايسه با رقبا است. اهميت و نقش عمده اين دارايي‏ها باعث شده است که حوزه جديدي براي مديريت در بنگاه‏ها و سازمان‏هاي فعال در عرصه‏هاي مختلف اقتصادي بويژه اقتصاد دانش‏بنيان شکل بگيرد که از آن با عنوان «مديريت مالکيت فکري» ياد مي‏شود. مشابه ساير حوزه‏هاي مديريت نظير بازاريابي، منابع انساني، مالي و...، مديريت مالکيت فکري نيز هم داراي کارکردها و مسؤوليت‏هاي بخشي و اختصاصي است و هم داراي کارکردها و مسؤوليت‏هاي بين‏بخشي و فرابخشي. به همين ترتيب در اين حوزه نيز نياز به برنامه‏هاي کلان و بلندمدت در راستاي اهداف و برنامه‏هاي کلان سازمان وجود دارد. از اين رو «راهبرد مديريت مالکيت فکري» يا به تعبير ديگر «راهبرد مالکيت فکري»

مقدمه‏اي بر راهبرد ملي مالکيت فکري

خلاصه :
روند فزاينده وابستگي اقتصاد و صنايع دنيا به محصولات و توليدات فکر و خلاقيت بشر -که از آن به اقتصاد دانش‏بنيان ياد مي‏شود - موجب بروز و ظهور اقتضائات و ضرورت‏هاي مديريتي جديد و تحولات عميق در شرايط رقابت و عوامل مزيت‏آفرين در بازار شده است. ازجمله اينکه دارايي‏هاي فکري در انواع مختلف آن، بعنوان مهمترين و کليدي‌ترين عامل ايجاد مزيت و برتري رقابتي مطرح بوده و موفقيت بنگاه‏ها و کشورها در گرو توانايي نسبي آنها در کسب، توسعه، نگهداري و بهره‏برداري از دارايي‏هاي فکري، درمقايسه با رقبا است. اهميت و نقش عمده اين دارايي‏ها باعث شده است که حوزه جديدي براي مديريت در بنگاه‏ها و سازمان‏هاي فعال در عرصه‏هاي مختلف اقتصادي بويژه اقتصاد دانش‏بنيان شکل بگيرد که از آن با عنوان «مديريت مالکيت فکري» ياد مي‏شود. مشابه ساير حوزه‏هاي مديريت نظير بازاريابي، منابع انساني، مالي و...، مديريت مالکيت فکري نيز هم داراي کارکردها و مسؤوليت‏هاي بخشي و اختصاصي است و هم داراي کارکردها و مسؤوليت‏هاي بين‏بخشي و فرابخشي. به همين ترتيب در اين حوزه نيز نياز به برنامه‏هاي کلان و بلندمدت در راستاي اهداف و برنامه‏هاي کلان سازمان وجود دارد. از اين رو «راهبرد مديريت مالکيت فکري» يا به تعبير ديگر «راهبرد مالکيت فکري» به عنوان حوزه‏اي نوظهور در راهبردهاي وظيفه‏اي مطرح شده و مديريت سازمان‏ها براي حفظ و ارتقاي موقعيت رقابتي و راهبردي خود ملزم به تدوين و پياده‏سازي راهبرد در اين حوزه شده‏اند. اما باتوجه به دخالت عوامل متعدد کليدي نظير قوانين، فرهنگ، فرآيندهاي اداري و نظاير آن، که در سطح ملي مطرح بوده و خارج از حيطه کنترل سازمان‏ها و بنگاه‏هاي صنعتي و تجاري هستند، مفهوم «راهبرد ملي مالکيت فکري» در سطح دولت‏ها و سازمان‏هاي بين‏المللي و منطقه‏اي توسعه يافته و سياست‏ها، اولويت‏ها، رويکردها و برنامه‏هاي کلان آن‏ها را درزمينه مالکيت فکري تبيين و تشريح نموده است. تدوين، بررسي و ارزيابي راهبرد ملي مالکيت فکري و ارتباط و تعاملات آن با ساير حوزه‏هاي برنامه‏ريزي و اجرايي در سطح ملي، در وهله نخست نيازمند آشنايي با مفاهيم اوليه مالکيت فکري و روند توسعه و تأثيرگذاري آن بر توسعه علمي، فرهنگي، فناوري، صنعتي و اقتصادي جوامع است. در عين حال آگاهي از رويکردهاي نوين به مديريت مالکيت فکري در جوامع توسعه يافته و شيوه‏هاي سازماندهي، نهادسازي، برنامه‏ريزي و هدف‏گذاري آنها، مي‏تواند راهگشاي همگامي با تحولات و پيشرفت‏ها و بهره‏مندي از آخرين دستاوردها در اين زمينه باشد.  به عنوان حوزه‏اي نوظهور در راهبردهاي وظيفه‏اي مطرح شده و مديريت سازمان‏ها براي حفظ و ارتقاي موقعيت رقابتي و راهبردي خود ملزم به تدوين و پياده‏سازي راهبرد در اين حوزه شده‏اند. اما باتوجه به دخالت عوامل متعدد کليدي نظير قوانين، فرهنگ، فرآيندهاي اداري و نظاير آن، که در سطح ملي مطرح بوده و خارج از حيطه کنترل سازمان‏ها و بنگاه‏هاي صنعتي و تجاري هستند، مفهوم «راهبرد ملي مالکيت فکري» در سطح دولت‏ها و سازمان‏هاي بين‏المللي و منطقه‏اي توسعه يافته و سياست‏ها، اولويت‏ها، رويکردها و برنامه‏هاي کلان آن‏ها را درزمينه مالکيت فکري تبيين و تشريح نموده است. تدوين، بررسي و ارزيابي راهبرد ملي مالکيت فکري و ارتباط و تعاملات آن با ساير حوزه‏هاي برنامه‏ريزي و اجرايي در سطح ملي، در وهله نخست نيازمند آشنايي با مفاهيم اوليه مالکيت فکري و روند توسعه و تأثيرگذاري آن بر توسعه علمي، فرهنگي، فناوري، صنعتي و اقتصادي جوامع است. در عين حال آگاهي از رويکردهاي نوين به مديريت مالکيت فکري در جوامع توسعه يافته و شيوه‏هاي سازماندهي، نهادسازي، برنامه‏ريزي و هدف‏گذاري آنها، مي‏تواند راهگشاي همگامي با تحولات و پيشرفت‏ها و بهره‏مندي از آخرين دستاوردها در اين زمينه باشد.