ابن تيميه از ديدگاه علماي شافعي
وی که از علمای شافعی و متوفای 942ه.ق است درباره فتوای ابنتیمیّه در منع زیارت قبور مینویسد:« سفر برای زیارت قبر پیامبر (ص) ، مشروع و جایز میباشد به خاطر جواز این موضوع علمای بزرگی مانند شیخ تقی الدین سُبکی و شیخ جمال الدین زملکانی و شیخ داوود ابو سلیمان مالکی و دیگران از علما، در مورد آن، کتاب نوشته و در آن کتب نظریات ابنتیمیّه که معاصر آنها بوده را رد کردهاند زیرا او در این مورد نظری زشتی داده است که آب دریاها آن را پاک نمیکند...» [5]
و این نشانی از قبح فتاوای ابنتیمیّه در میان علمای مذهب شافعی است که فتوایی چون ممنوعیت سفر برای زیارت قبر پیامبر اینگونه موجب موضعگیری ایشان حتی قرنها پس از وی میشود.
ابن زملکانی، محمد بن علی کمال الدین متوفای 727ه.ق، از فقهای شافعی در عصر خویش بوده که ریاست مذهب شافعی به او محوّل گشت.[6]
ابن کثیر درباره وی مینویسد: استاد مذهب شافعی در عصر خود بوده که ریاست تدریس ، افتاء و مناظره به او واگذار گردید که به علمای معاصر خود در مذهب شافعی چیره گشت و برتری یافت.[7]
ابن تیمیّه همواره با طرح نظرات انحرافی خود ،موجب التهاب و تشنّج در جامعه اسلامی میشد، تا اینکه در سال 705ه.ق قضات شهر، همراه با ابنتیمیّه در قصر نایب السلطنة حاضر شدند و کتاب «الواسطیّه» وی قرائت شد، و پس از دو جلسه مناظره با کمال الدّین بن زَملَکانی و اثبات انحراف فکری و عقیدتی ابن تیمیّه، او را به مصر تبعید کردند.
بنابر نقل ابنکثیر در ماه شوال سال 707 ه.ق، صوفیّه به سبب جسارتهایی که ابنتیمیّه به «ابنعربی» کرده بود به دولت مصر شکایت کردند و داوری بر عهده قاضی شافعی گذاشته شد و مجلس محاکمهای تشکیل شد، ولی مطلب خاصی علیه ابنتیمیّه ثابت نشد و در همان مجلس گفت:
«لایستغاث الّا بالله، لایستغاث بالنبی استغاثة بمعنی العبارة ولکن یتوسّل به و یتشفع به».
«استغاثه منحصر به خداوند است و از پیامبر طلب یاری نمیتوان نمود، ولی میتوان از او توسّل و طلب شفاعت نمود.»
ولی قاضی بدرالدّین شافعی احساس کرد که وی در قضیّۀ توسل، ادب را نسبت به پیامبر گرامی رعایت نمیکند، نامهای به قاضی شافعی نوشت تا او را به مقتضای شریعت مجازات نماید.
قاضی شافعی نیز گفت: من نسبت به ابن تیمیّه همان سخنی را گفتم که نسبت به دیگر منحرفان میگویم.
آنگاه دولت مصر ابن تیمیّه را بین رفتن به دمشق، اسکندریّه و یا زندان، مخیّر ساخت. ابنتیمیّه زندان را برگزید و روانهی زندان شد.[8]
ابن حجر مکّی متوفای 974ه.ق، از علمای بزرگ مذهب شافعی، درباره ابنتیمیّه مینویسد:
«ابنتيميّة عبدٌ خَذَلَهُ الله تعالى وأَضَلَّهُ وأَعماهُ وأَصَمَّه وأدله وبذل، صرَّح الأئمة الذين بَيَّنوا فسادَ أحواله وكِذبِ أقواله...وأهل عصرهم وغيرهم من الشافعيّة والمالكيّة والحنفيّة... والحاصل أن لا يقام لكلامه وزنٌ بل يرمى في كل وعز وحزن، يعتقد فيه إنه مبتدعٌ ضالٌّ ومُضِلّ جاهلُ غال ، عامَلَهُ الله تعالى بِعَدلِه وأجارَنا من مثل طريقتِهِ وعَقيدَتِهِ.»
«خدا او را خوار، گمراه، کور و کر گردانیده است و پیشوایان اهلسنّت و معاصرین وی از شافعیها، مالکیها و حنفیها بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند... سخنان ابن تیمیّه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه کننده و نامتعادل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ نماید.» [9]
این عبارات به طور روشن، نظر علمای مذاهب مختلف اسلامی را نسبت به ابنتیمیّه و انحرافات وی روشن میسازد.
وی همچنین می نویسد:
«کسی که میخواهد از آن اطلاع پیدا کند، بر او لازم است که به کلام امام مجتهد، که بر جلالتش و رسیدن به مرتبهی اجتهادش اتفاق وجود دارد، یعنی تقیالدّین سبُکی و فرزندش تاج و شیخ امام عزّ بن عبدالسلام و معاصرین او از علمای شافعی ، مالکی و حنفی مراجعه کرده و نوشتههای آنها را مطالعه کند.
او کسی بود که علاوه بر اعتراض بر بزرگان صوفیه بلکه بر امثال عمر بن الخطاب و علی بن ابیطالب رضی الله عنهما ، اعتراض نمود.حاصل این که کلام او هیچ ارزشی ندارد بلکه با کمال تأسّف به دور انداخته میشود و اعتقاد ما درباره او این است که او بدعتگذار و گمراه و گمراه کننده و جاهل و اهل غلوّ است.
خداوند به او به عدالتش رفتار کند و ما را از مثل روش و عقیده و کردارش ،مصون دارد... از برخی سلف خبر داده شده که نزد او یادی از علی بن ابیطالب رضی الله عنه شد، او گفت: هفده مورد اشتباه کرده است. ای کاش میدانستم اگر به گمان تو ،علی اشتباه کرده است پس از کجا صواب به دست تو رسیده است؟!»[10]
وی در مقدمه کتابی که در ردّ ابنتیمیّه نگاشته، مینویسد:
«این کتاب را کشف المین نامیدم و در آن تهمت ابن تیمیّه حرّانی و نسبتهای ناروایش را به عقل و نقل بیان کردم... و این بعد از اطّلاع کامل من از کتابهای او همچون (مجموع الفتاوی) و (درء التّعارض) و (منهاج السنّة) و (الصفدیة)
و دیگر کتابهای اوست که برخی از مطلب آن کتب را نقل نمودیم از آن جمله اعتقاد به قدیم بودن نوع عالم در کتاب (کشف الزَّلَل) است که به طور مفصّل مذهبش را تفصیل داده و آن را ردّ نمودهایم...»[11]
و دیگر کتابهای اوست که برخی از مطلب آن کتب را نقل نمودیم از آن جمله اعتقاد به قدیم بودن نوع عالم در کتاب (کشف الزَّلَل) است که به طور مفصّل مذهبش را تفصیل داده و آن را ردّ نمودهایم...»[11]
وی همچنین مینویسد:
«از خداوند متعال میخواهم که چشم بصیرت به پیروان او بدهد و آنان را به حق هدایت کند، تا چه رسد به کسانی که مغبون شده و گول حرفهای او را خوردند، تا جایگاه این بدعتگذار را به خوبی بدانند و اینکه او جز فردی خارج شدهی از دین و کافر نیست، و در اعتقادات منفرد و شاذّش تنها بدعتگذار و گمراه بوده و از جماعت مفارقت کرده است.»[12]
وی نظرات ابنتیمیّه را صورت دیگری از بدعتهای یهودیان دانسته و از مقابله علمای اهلسنّت با این انحرافات به عنوان قیام علمای اهلسنّت و جماعت یاد کرده و مینویسد:«در قرنهای پیشین بین اهل اسلام بدعتهایی از قبیل قول به تشبیه و تجسیم و اعتقاد به جهت و مکان در حق خدای متعال وجود داشته که از ساخته و پرداختههای دشمنان اسلام بوده است، تا کینهی خود را بر ضدّ اسلام محکم سازند، در حالی که برخی از اهل اسلام از آنان غافل بودهاند... تا اینکه در اوایل قرن هشتم این بدعتها به شکل دیگری، صورتی شبیه به یهود به خود گرفت که خطر آن کمتر از اقدامات یهود نبوده است. این کارها به دست فردی به نام «ابنتیمیّه حرّانی» انجام گرفت، که علمای اهلسنّت و جماعت در مقابل آنها قیام کردند، به طوری که در عصر او کسی باقی نماند تا او را یاری و نصرت کند مگر کسی که دارای غرض بوده و یا در قلبش مرض بوده است...»[13]
چگونه است که همه این علما در یک نقطه اشتراک دارند و آن دروغگو بودن و بدعتگذار بودن ابنتیمیّه است.!
یک نگرانی در کلمات همه این علما وجود دارد و آن اینکه با ترویج افکار ابنتیمیّه هیچ یک از مقدّسات اسلامی در امان نخواهد بود و هر روز باید شاهد خدشه و ضربه به یکی از مسائل اعتقادی باشیم.
جالب آن است که با وجود این همه اختلاف نظرهای جدی و نقاط افتراق در مبانی فکری و اعتقادی علمای شافعی با وهابیّت، در حال حاضر برای رسیدن به اهدافشان اینگونه تبلیغات میکنندکه ما جزئی از اهلسنّت و مدافع عقاید ایشان هستیم و همه اقدامات و نظرات ما مطابق با نظرات و آرای سلف و بزرگان از علماست.
این مطالب تنها گوشهای از انتقادات و اشکالاتی است که یکی از مذاهب اربعه اهل سنت یعنی مذهب شافعی بر ابن تیمیه وارد کردهاند که به روشنی دوری او از اعتقادات اسلامی را به نمایش میگذارد.
[1]. طه/5.
[2]. ابن تیمیه حرّانی، عبدالحلیم، التاسیس فی ردّ اسس التقدیس، بیتا، عربستان، ج1، ص101.
[3]. مزی، تهذیب الکمال، موسسه الرساله، بیروت، 1406ه.ق، چهارم، چ1،ص468.
[4].عسقلانی، ابن حجر، الدرر الكامنة فی اعیان المائة الثامنة، بیجا، ج1، ص147.
[5]. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض (تحقیق و تعلیق )، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، اول، 1414 ق، ج12، ص384.
[6]. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، دارالعلم للمایین، 1980م، پنجم،ج6،ص284.
[7]ابن کثیر، اسماعیل، علی شیری(تحقیق)، البدایه و النهایه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408ق، اول، ج14، ص153.
[8]. البداية والنهاية، همان، ج14، ص51)
[9]. ابنمرزوق، ابی حامد ، التوسل بالنبی و جهلة الوهابیین، مکتبة ایشیق، استانبول، 1876م، أبي حامد بن مرزوق، ص234.
[10].هیثمی، ابن حجر، الفتاوی الحدیثیة، بیجا،ص144.
[11]. سعدی شافعی، طارق، کشف المین فی شرح الحرانی لحدیث ابن حصین، بیجا، مقدمه.
[12]همان، خاتمه کتاب.
[13]. قضاعی، فرقان القرآن، بیتا، بیجا، ص2.