صدای ملایم صبح، از هر سو می وزد
|
|
|
|
|
صدای ملایم صبح، از هر سو می وزد. حنجره نورانی طلوع، آوایی یکدست صاف سر می دهد. دریچه ها همراه با واژه های سبز دلدادگی، می تابند. با تولد صبح، بوستانی ناگهان از سرور، ارزانی چشم ها می شود. حتی از کناره های شعر، روح نشاط می تراود. لحظات صبح، همیشه خوشوقتند از اینکه با چهره هایی مهربان روبه رو می شوند. فرصت خوبی است؛ بیاییم در ابتدای روز خود لبخند بکاریم و از لابه لای کلمات صبحدم، سلام ها را با دستان گرم محبت بیرون بکشیم که خورشید، رو به سلام ما خنده می زند. بدانیم که هم سو با گلخنده های شوق خورشید، عطر باغ پراکنده می شود؛ پس بیاییم با گلدان های تاقچه احساس، قدری صمیمی تر باشیم. نگاهی بیاندازیم به دریای پر از صبح مهرورزی. حرکتی تند داشته باشیم در زدودن تندی ها و درشتخویی ها از دفتر پاک هستی. باور کنیم که نگاه های ما با تبسم در قاب آینه، به شفافیت بیشتری می رسند؛ باور کنیم که همه، آینه همدیگریم. عاشقانه زندگی کردن، در فضای «از محبت خارها گل می شود»، عجب صفایی دارد! گاه، کارهای بزرگ و دشوار، راه می افتد با نگاه هایی که دست پرورده وجد و گشاده رویی اند. خوشا دست های کارساز صبح و مهربانی! |
