....همان
شدیم خاک و بود عالم خراب همان
مدار خاک همان، رهگذار آب همان
زبعد این همه خوبان خفته در دل خاک
چگونه ماه همانست و آفتاب همان؟
هزار عاشق ناکام رفت و هست هنوز
صفای باغ همان، لطف ماهتاب همان
ز ابلهیست که عمر دوباره خواهد خلق
که شیب عمر همان باشد و شباب همان
کریم امیری فیروزکوهی