تفاوت نقش ایران وترکیه درانقلابهای منطقه
موقعيتهاي گوناگون و مشابه ايران و ترکيه
موقعيت برّي و خشکي ما از نظر شکل جغرافيايي ممتاز است که اين مساله عمق دفاعي ايران را گسترش داده است و آسيبپذيريها را کاهش داده و مواجهه ايران با بحرانها را سهل کرده است.
در ترکيه هم همين وضعيت به نوعي حاکم است. البته ترکيه با آبهاي بيشتر و درياهاي بيشتري مرتبط است. از طرفي با شمال درياي مديترانه تماس مستقيم دارد که بخش وسيعي از مرزهاي جنوبي اين کشور و غربي آن مماس با درياي مديترانه است. از شمال هم از طريق آبهاي درياي سياه و مرمره با اروپا مرتبط است. از نظر خشکي هم داراي يک موقعيت مستطيلگونه است و اين مساله از لحاظ امنيتي و ژئوپلتيکي مهم است.
موقعيت ديگر، موقعيت تمدني است که هر دو کشور ايران و ترکيه را در ميان کشورهاي ديگر برجسته ساخته است. ترکيه و به طور خاص قسطنطنیه سالها مرکز امپراطوري غرب و روم شرقي بوده است؛ به طوري که کانون روم قديم در ترکيه بوده است. بعدها هم اسلام در ترکيه حکمفرما شده است يعني از اوايل قرن نهم شمسي که در آنجا امپراطوري عثماني تشکيل شده، اين کشور به عنوان يک کانون و مرکز قدرت اسلامي مطرح بوده است.
ايران هم قرنها کانون بزرگترين تمدنها و امپراطوريها بوده است. امپراطوري ايران قديم که حتي در مواقعي بر بخش وسيعي از جنوب اروپا حکمفرما بوده است و سيطره ايران تا هند و دهلينو ميرسيده است. تشکيل قدرتهايي در عصر صفويه از ايران يک قدرت اسلامي را به تصوير کشيده، کمااينکه از عثماني هم يک قدرت اسلامي به تصوير کشيده شده است.
ايران در دوره اخير يعني دوران جمهوري اسلامي داراي موقعيت تمدني ويژهاي است و خصوصا با توجه به اينکه تمدن با فکر تعريف ميشود وفکر متمايز تمدني متمايز را به وجود ميآورد، امروز باتوجه به اينکه فکر متمايز جهان اسلام، در مواجهه با افکار شرق و غرب، در ايران است، يک حوزه تمدني گسترده و وسيعي را تشکيل داده است. از نظر جمعيتي هر دوکشور داراي جمعيت انبوه هستند و از قضا جمعيت ايران و ترکيه از نظرعدد به هم کاملا نزديک هستند؛ به طوري که ايران حدود ۷۵ ميليون نفر جمعيت دارد و همين حدود يعني بين ۷۵ تا ۸۰ ميليون جمعيت ترکيه است.
از نظر موقعيت اقتصادي هم هر دوکشور در حالت نسبتا مشابهي به سر ميبرند. يعني موقعيت اقتصادي ما در سطح آسيا به عنوان کشور سطح دوم شناخته ميشود و ترکيه هم در رديف کشورهاي دوم آسيا قرار دارد. يعني اگر چين و ژاپن به عنوان کشورهاي رديف اول باشند و هند را هم با تسامح در عدد کشورهاي رديف اول به حساب بياوريم، کشورهايي نظير ايران، مالزي، ترکيه و اندونزي در رديف دوم در سطح کشورهاي آسيا محسوب ميشوند. در عين حال از نظر اقتصادي ترکيه از اقتصاد باثباتتري نسبت به ما برخوردار است و دليل عمده اين مساله هم اين است که اقتصاد ايران تا حد بسيار زيادي وابسته به عامل نفت است و اين عامل باتوجه به اينکه تحت تاثيرعلل و عوامل گوناگون بينالمللي، منطقهاي و داخلي قرار ميگيرد، داراي نوساناتي است؛ کمااينکه در همين دوره ۳۲ ساله شاهد بوديم که قيمتهاي نفت بين ۶ دلار تا ۱۷۰ دلار در نوسان بوده است و همين موقعيت اقتصادي ما را نامطمئن کرده است.
هر دو کشور ايران و ترکيه از موقعيت ترانزيتي بالايي برخوردار هستند. ايران از طريق خطوط ترانزيتي جنوب، اقيانوس هند، خليج فارس و درياي سرخ داراي موقعيت فوقالعادهاي است وهمين الان هم ما بخشي از کالاها را از کشورهاي همسايه ترانزيت ميکنيم از جمله ترانزيت نفت عراق که انجام ميدهيم. ترکيه هم داراي موقعيتي است که بسياري از کالاهاي اروپا از طريق اين کشور انتقال داده ميشود.
منتها ترکيه اساسا يک موقعيت ترانزيتي ويژهاي دارد که براساس نيازش روي آن تاکيد دارد. ايران از اين جهت کمتر احساس نياز کرده است. در نتيجه وضعيت درآمدهاي ناشي از ترانزيت کالا در ايران کمتر از ترکيه است. از نظر موقعيت توريستي هم هر دو کشور دروضعيتهاي نسبتا مشابهي هستند. ايران يک کشور تاريخي و کانون شيعه و مورد توجه فارسيزبانان است و يک موقعيت خاص باستاني دارد و همين وضعيت در ترکيه نيز به لحاظ تاريخي و موقعيتهايي که از نظر زندگي و معيشت و معاشرت دارد، هست.
بعضي از آمارها بيان کننده اين است که يکي از نقاط اصلي سفر ايرانيها در سطح منطقه سفر به ترکيه است که برابر بعضي از آمارها سالانه بالغ بر ۵/۱ميليون نفر ميباشد و يک امتياز برجسته و ممتاز در روابط بين دو کشور محسوب ميشود.
موقعيت مذهبي متفاوت ايران
از نقطه نظر مذهبي هم تفاوتها و شباهتهايي بين ايران و ترکيه وجود دارد که البته ايران موقعيت مذهبي منسجمتري دارد؛ چرا که در ايران قوميتها در اقليت هستند و نسبت قوميتها ۹۰ به ۱۰ است چرا که حدود ۹۰ درصد از جمعيت ايران را شيعيان و حدود ۱۰ درصد را اهل سنت تشکيل ميدهند. در حالي که درترکيه اين نسبت با گوناگوني خاصي مواجه است و به طور کلي کشور ترکيه مبنايش تقسيم قوميتي است.
در ترکيه ۳ گروه حنفيهاي اهل سنت و گروه کردها که البته عمدتا سني هستند و علويها و شيعيان وجود دارند. حنفيها حدود ۵۰ درصد از جمعيت ترکيه را تشکيل ميدهند که حزب حاکم يعني عدالت و توسعه از اين گروه است.حدود ۲۰ درصد را کردها تشکيل ميدهند و حدود ۲۵ تا ۲۷ درصد را علويها و شيعيان و ۳ درصد هم مسيحيان و يهوديان هستند. يعني جمع کردها وعلويها يک عدد ۴۷ درصدي را شامل ميشود واين جمع در واقع با جمعي که حکومت را در دست دارند برابري ميکند.
اين مساله در مورد ايران به شکل ديگري است و ما شاهد غلبه مذهب بر ترکيبات داخلي هستيم. در ترکيه اکثريت قاطع جمعيتي را يک مذهب تشکيل نميدهد و خود همين مساله به مناسبات داخلي و شرايط امنيتي يک کشور آسيب ميزند.
نکته متفاوت ديگري که بين ما و ترکيه وجود دارد،مساله الهامبخش بودن براي قوم خاص و مذهب خاص است که در ايران يک محوريت به نام شيعه وجود دارد و حال آنکه در ترکيه محوريت مذهبي وجود ندارد و اين کشور مرکز سنيهاي دنيا به حساب نميآيد. حتي مرکز حنفيهاي دنيا هم محسوب نميشود. بلکه ازنظر مذهبي اهل سنت يک کانون در مصر به نام الازهر دارند که ۳ مذهب شافعي، حنفي و مالکي به آن کانون متصل هستند و يک کانون ديگر در مدينه به نام دانشگاه المدينه است که در آنجا کانون مذهب حنبليهاست و در نتيجه نقطه تمرکز اهل سنت در قاهره و در مدينه است و ترکيه جنبه مرکزيت اهل سنت را ندارد و در نتيجه از ظرفيت الهامبخش کمتري در بين مسلمانان برخوردار است.
از حيث زباني و نژادي البته اين کشور مرکز ملتهاي ترکزبان و ايران مرکزيت کشورهاي فارسي زبان است، اما در عين حال دايره کشورهايي که اکثريت آنها به زبان ترکي تکلم ميکنند، بسيار محدود و کمتر است از کشورهايي که به زبان فارسي تکلم ميکنند.
خصوصيات تحولات اخير منطقه
اما از سوي ديگر تحولات منطقهاي اخير از تونس آغاز شد و به سرعت در کشورهاي شمال آفريقا و آسياي جنوب غربي پيشرفت کرد. در کشور تونس و مصر به سرعت و ظرف يک دوره ۲ تا ۳ هفتهاي رژيمهاي بنعلي و مبارک ساقط شدند و بعد به کشورهاي ديگري سرايت کرد که هنوز ادامه دارد و از گرماي آن هم کاسته نشده است. اما آن سرعتي که در سقوط مبارک و بن علي اتفاق افتاد در مورد علي عبدالله صالح و آل خليفه و قذافي نيفتاد. در عين حال اين رژيمها در معرض فروپاشي قرار گرفتند و از اقتدار آنها در درون سرزمينهايشان به شدت کاسته شد؛ به گونهاي که ميتوانيم بگوييم امروزه قذافي اساسا بر ليبي حکومت نميکند. صالح همينطور و آل خليفه هم حاکم بحرين نيست.
مردمي بودن تحولات منطقه
اين تحولات يک تحول مردمي بودند و بيش از هر چيز با واژه مردم شناخته ميشوند؛ چرا که در اين تحولات احزاب شناخته شده و قديمي اين کشورها در ادامه جنبش شرکت کردند و در نقطه آغازين و جرقههاي اوليه و هدايت ماجرا نقش برجستهاي نداشتند و متن تودههاي مردم آغازکننده بودند و اين مساله در تمامي اين کشورها مشترک است و تفاوتي بين آنان نيست.
اينکه ما ميگوييم مردمي هستند به اين معناست که اينها جريانات درون تودهاي بودند و اين واکنشهاي برخاسته از يک برنامهريزي سياسي که قدرتها بنشينند و برنامهريزي و بر مبناي آن عمل کنند، از اين جنس نبودند و به همين دليل است که ميگوييم برخلاف برخي تبليغات، اين انقلابها فيسبوکي و مجازي نبودند.
ميبينيم که در يمن روزانه تعدادي آدم کشته ميشوند اما حرکت متوقف نميشود در حالي که فيسبوک هم دايما به آنها ميگويد کارشان بيفايده است چرا که علي عبدالله صالح ماندني است و ارتش از او حمايت خواهد کرد، ولي ميبينيم که اين اعتراضات و تظاهرات در يمن ادامه دارد.
ضدآمريکايي و ضداسرائيلي بودن
نکته دوم اين است که اين انقلابها انقلابهايي هستند که عليه نظامهاي وابسته به پا خاستهاند. البته برخي بعدها خواستند که عنوان انقلابها را تغيير دهند و اينکه ما با قاطعيت ميگوييم که اين جنبشها ضد آمريکايي و ضد اسرائيلي هستند را خدشهدار کنند و بگويند که مثل ماجراي ۲۵ بهمن تهران - که تعداد بسيار کمي از مخالفان جمهوري اسلامي به عنوان اينکه ميخواهند کار مصريها را در تهران انجام دهند، به میدان آمدند - اين جنبشها ضد آمريکايي نيستند. چون حکومت سوريه ضد آمريکايي است و مردم عليه آن تظاهرات کردند. پس اين تجمعات و اعتراضات و تظاهرات ماهيتا ضد آمريکايي و ضد اسرائيلي نيستند و بدينگونه عنوان آن را عوض کنند.
ولي واقعيت آن است که هم درباره ايران و هم در مورد سوريه اينها کاريکاتوري درست کردند، نه اينکه يک واقعيت را به نمايش گذاشته باشند. بنابراين يک خصلت مشترک تمام اين انقلابها اين بود که اين انقلابها عليه رژيمهاي وابسته به آمريکا و همگرا با صهيونيستها بود.
خاستگاه اسلامي جنبشهاي منطقه
مساله سوم اين است که اين جنبشها به طور مشترک داراي خاستگاههاي اسلامي بودند و بالاخره در نمازهاي جمعه مردم حرفهايشان را زدند و نماز جمعه تابلوي اينها بود.
حضرت امام(ره) جملهاي دارد که ميفرمايد: نماز بلندترين فريادهاست. يعني بهترين تابلو نماز است که ماهيت يک آدم و جمعيت را نشان ميدهد. مصريها در ميدان التحرير، يمنيها در ميدان تغيير، بحرينيها در ميدان لؤلؤ و مردم ليبي در بنغازي و طرابلس و مصراته با نمازجمعه شروع کردند، در حالي که در بعضي از اين کشورها اساسا روز جمعه تعطيل نيست مثلا در تونس يکشنبه تعطيل است و اينها حرکتشان را از روز جمعه که روز مبارکي است و عيد مسلمانان است و عنوان اسلامي دارد و از نماز جمعه که يک معناي سياسي دارد آغاز و با شعار الله اکبر آمدند و خواستههايشان را بيان کردند که خواستهشان هم تغيير نظام سياسي حاکم بوده است.
بعضيها ميگويند که چرا اينها شعار ندادند که مثلا حکومت اسلامي ميخواهيم؟ ما ميگوييم اينها چگونه و با چه زباني بگويند وقتي اينها از نماز جمعه شروع کرده و شعار الله اکبر سر ميدهند معلوم است که چه ميخواهند و لازم نيست قبل از اين که نظام حاکم سقوط کند و راهها براي رسيدن به هدف هموار شود از چيزي که هزاران دشمن در دنيا دارد، اينها حرف بزنند و منطقي اين بود که گام به گام جلو آيند و به اهداف خويش برسند و اين خيلي عاقلانه به نظر ميآمد؛ چرا که مسلمانان در اين سالها تجربه اندوختهاند.
پس مساله سوم، مساله ايدئولوژي و اعتقادات اينهاست که اسلامي است. حالا اين مسير به کجا ميانجامد سوالي است که وجود دارد. قطعا اين مسير به کوتاه شدن دست استعمار از زندگي مسلمانان ميانجامد و اين جنبه سلبي است.
همين روز گذشته مردم در يمن يکپارچه عليه آمريکا شعار ميدادند که تا حالا کمتر اين شعار را ميدادند؛ به خاطر اينکه حالا ميبينند مانع سرراهشان آمريکاست و قطعا يکي از اهداف اصلي و نتايج اين قيامها قطع شدن دست استعمار از بلاد اسلامي است. آيا اين خواسته يک خواسته اسلامي هست يا نيست؟آيا از جنس خواستههاي انقلاب اسلامي ايران هست يا نيست؟ و اصولا از اهداف استراتژيک ما هست يا نيست؟ در برنامه ۳۰-۴۰ ساله ما آيا نوشته شده آمريکازدايي از منطقه يا نوشته نشده است؟ پس در راستاي اهداف انقلاب ماست و همين بخش سلبي تامين کننده ديدگاههاي استراتژيک نظام جمهوري اسلامي است و همين کافي است که بگوييم اينها همسوي با ما هستند.
غربيها با همين نشانه ميگويند اين انقلابها جنبش انقلاب ايران است و نتيجه آن هم به نفع ايران خواهد بود. اين موضوع را هم آمريکاييها و هم اروپاييها و هم اسرائيليها گفتهاند.
عزّت روزافزون مسلمانان
مساله ديگر اين است که اين انقلابات قطعا به سمت عزت يافتن مسلمانان به پيش خواهد رفت. کشميريها در چه وضعيتي به سر ميبرند و در طول ۶۵ سال گذشته زير دست و پاي هنديها لت و پار شدهاند و صدايشان هم به هيچ جايي نرسيده است و بوسنيها چه سرنوشتي پيدا کردند؟ آنها در کشورشان که نزديک به ۶۰ درصد هستند صلح ديتون آمريکا با اينها چه کار کرد؟ کاري کرد که اينها زير چکمههاي صربها و کرواتها دست و پا ميزنند و به صورت واضح حقشان ضايع شد. مسلمانان در کشورهاي آفريقايي و در آلباني اروپا در چه شرايطي به سر ميبرند؟ پرواضح است که در خيلي از اين جاها ذليل هستند.
پس اين انقلابها قطعا عزت مسلمانان را به آنان بر ميگرداند. يعني زمينه فراهم ميشود براي اينکه ما با همين قدرت جهان اسلام به هنديها بگوييم که دوره فشار بر مسلمانان کشمير به سر آمده است و بايد حق آنها داده شود و او تحت تاثير اين موج ناچار به تمکين خواهد بود و در اروپا نيز ما ميتوانيم با تکيه بر همين موج حقوق مسلمانان را استيفا کنيم و در آلباني اسلام را از دست جريان مشرک و کافري که حاکم بر اين کشور است نجات دهيم.
کشور آلباني بيش از ۷۰ درصد مسلمان دارد و ليکن يک نظام ضد اسلامي در آنجا حکومت ميکند. الان دارد زماني ميرسد که ما برويم وارد بحث شويم و دنيا را وادار کنيم که حقوق ضايع شده مسلمانان استيفا شود و حق به حقدار برسد.
ضرورت حمايت از مواضع مسلمانان
بنابراين يکي ديگر از آثار انقلابها اين است که در واقع زمان عزت يابي مسلمانان فرا رسيده است و ما به عنوان جمهوري اسلامي بايستي از موضع طرف مسلمانها وارد بحث شويم و در سطح منطقه و بينالملل حقوق مسلمانان را احيا کنيم. اين مساله قبلا ظرفيتش نبود ولي الان وجود دارد و ما بايد با تحليل دقيق نسبت به تحولات به اين مساله توجه کنيم؛ چرا حضرت آقا در خطبههاي نماز جمعه ۱۵ بهمن ماه سال گذشته با صراحت از مردم مصر و ساقط شدن نظام مبارک حمايت ميکنند؟ به خاطر اينکه ميبينند که اين موج يک ظرفيتي دارد که اگر به درستي هدايت شود، چهره جهان اسلام و منطقه را به طور کل تغيير ميدهد و ايران بايد وارد شود و نترسد از اين که حالا در فلان راديو به ما چه ميگويند و رابطه ما با عربستان خراب ميشود. دیگر نباید با يک وضعيت گرگ و ميش جلو برويم. بلکه الان زمان ورود ما به صحنه است.
نکته سوم اينکه اين تحولات غير از اينکه مسلمانها را عزيز خواهد کرد، آنان را به سمت حاکميت ارزشهاي اسلامي سوق ميدهد و ما شاهد اسلاميتر شدن کشورها در سطح بينالمللي خواهيم بود. الان در بعضي از کشورهاي اسلامي که ميرويم، متوجه ميشويم که اين کشورها از همه چيز خبر ميدهند غير از اسلام! اين ظواهر و شکل و شمايلها غير اسلامي است. سوالي که مطرح ميشود اينکه اين ارزشها چگونه حاکم ميشود و چه فرمي از حکومت را به وجود ميآورد. اين مسالهاي است که جا به جا متفاوت ميشود؛ برحسب اينکه در داخل اين کشورها چه مذهبي حاکم باشد و آن کشور چه سطح از نخبگان اسلامي را داشته باشد، تشکلهاي مذهبي، اسلامي، سياسي در اين کشورها چه موقعيت و جايگاهي داشته باشند، فرم نظامهاي سياسي تغيير ميکند.
اينکه ما ميگوييم حاکميت ارزشهاي اسلامي، ممکن است در يک جا منجر به تشکيل حکومت اسلامي شود و ممکن است نشود. اما يک حکومتي که به نفع مسلمانان است سر کار ميآيد و نظامهايي که اگر از اساس اسلامي نيستند اما در عين حال با مردم مسلمان همراهي داشته باشند و حقوق آنان را به رسميت بشناسند و اين گوناگوني دولتهاي آينده آنها نه تنها عيب و نقص براي کشورهاي اسلامي نيست بلکه ميتواند حسن هم باشد؛ چرا که اين تنوع به هر حال در بين مردم وجود دارد و ما نميتوانيم اين تفاوتها را انکار کنيم و به سرعت هم قابل تغيير نيست و بستر زماني را ميطلبد تا تغيير يابد و به اين دليل ما خواه ناخواه با گوناگوني حاکميت کشورهاي اسلامي مواجه خواهيم بود و اين پديده بدي هم نيست.
حالا بعضيها با اشاره به کشور ترکيه ميگويند اين کشوري که شما اين قدر از آن دم ميزنيد و از دولت آقاي اردوغان تعريف ميکنيد، اين دولت که براساس مبناهاي حکومتي اسلامگرا نيست و فقط در رفتار هواي مسلمانان را دارد. چرا اين قدر خوشحالي ميکنيد که در ترکيه ژنرالها رفتهاند و لائيکها رفتهاند و يک حزب اسلامگرا سر کار آمده است؟! در پاسخ به اينها ميگوييم بله، ما به ترکيه باتوجه به همه شرايط آن نگاه ميکنيم. ما ميخواهيم ظرفيت ترکيه متعلق به جهان اسلام و نه متعلق به اروپا و غرب و رژيم صهيونيستي باشد. ما ميخواهيم ترکيه از فلسطين دفاع کند و نه از اسرائيل. ما ميخواهيم ترکيه هواي مردم عراق را داشته باشد و نه هواي اشغالگران عراقي را. و اين چيزي است که ما از دولت ترکيه انتظار داريم.
جايگاه و نقش ايران و ترکيه در تحولات منطقه
حالا جايگاه ايران و ترکيه در تحولات خاورميانه و شمال آفريقا چيست؟
اين تحول به ميزاني که از عمق و اصالت برخوردار است به ما نزديکتر است و به ميزاني که تحولات شکل فرماليته پيدا ميکند و بيشتر تغيير در فرمها و قاعدههاست و نه تغيير در رويکردهاي کلان و اساسي و عقيدتي به ترکيه نزديک ميشود. بنابراين ميتوانيم بگوييم اين انقلابات و خيزشها و در نتيجه اين حکومتها و دولتهايي که از اينها برميآيد، ممکن است در جاهايي به مدل ما نزديکتر باشند؛ مثل مصر و در جاهايي ممکن است به مدل ترکيه نزديکتر باشند مثل ليبي.
در اين ميان ايران يک بازي شفاف و يک روش واضحي را در مواجهه با اين جنبشها به کار برده است.حضرت آقا در خطبههاي نماز جمعه سال گذشته به صراحت صحبت و اخيرا هم اعلام پشتيباني کردند و سياستهاي جمهوري اسلامي در همين چارچوب برنامهريزي شده و پيش ميرود. ما به انتخاب ملتها احترام ميگذاريم و اين را ثابت کردهايم و اهل دخالت به اين معنايي که در دنيا رايج است، نيستيم و معتقديم که خود مردم بايستي چيزي را بخواهند و مديريت کنند و تا به حال هم جمهوري اسلامي در مواجهه با جنبشها و قيامها و انقلابها سعي نکرده خودش را بيندازد روي برنامه و تفکر و روش يک ملتي بخواهد خودش را بر آنها تحميل کند، اما در عين حال اسير توطئهها و فتنههاي آمريکايي و اسرائيلي هم نشديم و نخواهيم شد. آنجايي که آمريکا و اسرائيل با دغلبازي ميخواهند با اسم مردم يک کاري انجام دهند و منافع ملتها را ضايع کنند ما در آنجا هوشيارانه تذکر ميدهيم و فريب نميخوريم و شانتاژهاي تبليغاتي هم ما را به سمت انحراف منتقل نميکند کمااينکه در مورد سوريه عليرغم هجمههاي تبليغاتي نيامدهايم با اين موج تبليغاتي همراه شويم؛ بلکه نشستيم و واقعيت سوريه را ديديم که در آنجا از مردم خبري نيست و اين يک طراحي توطئه است.
ما که ميدانيم در سوريه رژيم بشاراسد مخالف کمي ندارد و مخصوصا اخوانالمسلمين در آنجا مخالف دولت هستند، ما ميدانيم که اخوانالمسلمين ظرفيت بزرگي دارد؛ اما چطور ميشود که تظاهرات در اين سوريه عددش از ۲ هزار نفر فراتر نرفته است؟! حال آنکه در مصر و يمن تظاهرات ميليوني است. اگر تظاهرات در سوريه مردمي است، چطور است که با اينکه چند ميليون نفر مخالف دولت در سوريه هستند اين مخالفين به ميدان نيامدهاند. معلوم ميشود اين پروژه، پروژه مخالفين نيست. از طرفي تظاهرات در اين کشور در شهرهاي مرزي که مخالفين دولت سوريه آن طرف مرزها هستند و از آنها حمايت ميکنند برگزار ميشود؛ مثلاً در مرز لبنان با پشتيباني جريان المستقبل، در مرز ترکيه با پشتيباني دولت آن کشور، در مرز اردن با پشتيباني دولت اردن و اسرائيليها هم خيلي از تجمعات حمايت کردند.
سياست شفّاف و مردمي ايران
بنابراين سياست ايران شفاف است و از مردم به مفهوم کامل آن حمايت کردهايم. اما ترکيه متاسفانه در اين قضيه آمد، بازي ديگري را طراحي کرد آن هم به اين دليل که ترکيه در روند طبيعي احساس کرد که براي او منافع زيادي وجود ندارد و نميتواند در يک بستر طبيعي به منافع خود دست يابد آن هم مخصوصا وقتي که رقيب قدَري مثل ايران وجود دارد، چشمها به سمت تهران دوخته ميشود و کسي به آنکارا توجهي نميکند.
از طرفي تجربه هم مربوط به ايران است و حضور در صحنههاي خوف و خطر هم مال ايران است و پنجه در پنجه رژيمهاي وابسته انداختن هم مربوط به ايران است و احترام گذاشتن به راي مردم و برقراري نظم مبتني بر راي مردم و هزينه دادن بابت راي مردم هم مربوط به ايران است و لذا اينها احساس کردند که در اين روند احتمالا جايگاهي ندارند. متاسفانه آمدند پيوندي با قدرتهايي که به دنبال اثرگذاري بر اين تحولات بودند، برقرار و تلاش کردند که يک جايگاه بينالمللي و بينابيني براي خودشان تعريف کنند. يعني در واقع با شعار نه آمريکا نه ايران براي خودشان جايگاهي دست و پا کنند و توقعشان هم اين بود که آمريکاييها و عربستان هم از اين مساله حمايت کنند و از تبليغاتي هم که در عرصه بينالملل عليه ايران انجام شده به نوعي استفاده بکنند و يک فرم جديدي را ايجاد کرده و با آن فرم جديد جلو بيايند و تحولات را به سمت ترکيه سوق بدهند.
سير حرکات اخير ترکيه در منطقه
البته همزمان با اين مساله ترکيه کارهايي را انجام داد. از يک طرف تماسهاي فراواني را به صورت رسمي و غيررسمي در سطح دولتي داشت و در رسانهها و تلويزيون و مطبوعاتشان تلاش کردند که از ايران حساسيتزدايي کنند و بگويند که ما در مقابل ايران نيستيم و ما به دنبال اين هستيم که کمک کنيم تا مردم به حقوقشان برسند. وقتي که اينها وارد مساله سوريه شدند، معلوم شد که اين بحث نيست و به هر حال ايران هم واکنشهايي داشت و آنها هم به ناچار عقبنشينيهایی در اين مساله داشتند.
از آن طرف ترکيه تلاش کرد که با رژيمهايي که به شدت از اين تحولات نگران بودند، ارتباطاتي برقرار کند؛ از جمله با عربستان و کويت و عمان و امثالهم و به آنها بگويد که ما حاضريم مشکل را حل کنيم، شما کمک بدهيد ما حل ميکنيم. آقاي داوود اغلو سفري به آمريکا انجام داد و در آنجا مذاکراتي کردند و آمريکاييها هم قول دادند که به ترکيه در ايفاي اين نقش کمک کنند و البته کمکهايي هم کردند.فعاليت ماههاي اخير آقاي داوود اغلو و اردوغان در اين چارچوب قابل تحليل و تفسير است و احتمالا مذاکراتي بين اسرائيل و ترکيه هم انجام شده است مبني بر اينکه شما هم در يک چارچوبي کمک کنيد ما جريان اخوانالمسلمين را هدايت ميکنيم. البته اين حرف ظاهرا به طور مشترک بين نمايندگان اردوغان با آمريکاييها و اسرائيليها به نوعي مطرح شده است که شما نگران اخوانالمسلمين نباشيد، ما آنها را مديريت ميکنيم و به سمتي سوق ميدهيم که دولتي اگر شکل دادند اين دولت در نقطه مقابل آمريکا نباشد و اگر اخوانيها به قدرت برسند به پيمان کمپ ديويد پايبند خواهند بود و اسرائيل از اين زاويه نگران نباشد.
لذا سعي کردند يک وضعيت بينالمللي و منطقهاي ايجاد کنند و ترکيه به عنوان محور تحولات، اين تحولات را به سمتي سوق بدهد که به تعبير ما نه سيخ بسوزد و نه کباب. يعني تغييراتي ايجاد شود به طوري که قذافي و صالح بروند و به جاي اينها نظامهايي سر کار بيايند که اين نظامها، کنترل شده باشند و آنچه که در ايران اتفاق افتاد و نگراني اسرائيل و آمريکا و رژيم عربستان است، در آنجاها تکرار نشود.
اين تلاش در ماههاي گذشته مخصوصا قبل از شروع تير ماه بسيار گسترده بوده و به نظر ميآمد که نتايجي هم از اينها گرفته ميشود و ترکيه به يک جايگاهي در اين بخش دست پيدا ميکند اما به مرور نشانههايي ظاهر شد که نشان داد ترکيه نتوانسته اين پروژه را عليرغم حمايت ضمني که در سطح منطقه و بينالملل شده به جايي برساند.
نشانهها اين بود که آمريکاييها در يکي دو هفته اخير نسبت به اخوانالمسلمين و به قدرت رسيدن آنان حساسيتهايشان بروز کرده و مخالفت با اخوانالمسلمين دومرتبه در رسانهها و بيانات آمريکاييها به شدت ديده ميشد.
مناسبات ترکيه و عربستان هم نشان ميدهد که بياعتماديهاي جدي نسبت به موفقيت طرح ترکيه در اين تحولات ديده ميشود و لذا عربستان خودش به طور مستقيم وارد پروژه يمن شده است و در روزهاي اخير عربستانيها سعي کردند که تصاويري از عبدالله صالح پخش شود به عنوان اينکه دارد برميگردد و از آن طرف شوراي همکاري خليج فارس بار ديگر عليرغم طرح ترکيه فعال شد.
طرح ترکيه مبتني بر اين بود که شوراي همکاري اجمالا از ادامه اين روند چشمپوشي کند و عربستان دست از صالح و خاندان الاحمر بردارد، اما الان ميبينيم که دوباره اينها فعال شدهاند و خود اين مساله نشان ميدهد که اين طرح شکست خورده است.
طي ۷-۸ روز گذشته فشار ترکيه روي سوريه به شدت کم شده است. و ديگر اردوغان از آن حرفهاي قبلي نميزند و از سوريهاي معارض دعوت نميکند که از سوريه وارد ترکيه شده و به اردوگاه آنتاليا بروند و اين نشان ميدهد که اينها از اين پروژه فاصله گرفتهاند و مجموعا نشان دهنده اين است که اين طرح با شکست مواجه شده است.
به تناسب اين مساله ترکيه هم تلاش کرده که از ما رفع نگراني کند و بگويد که با شما هستيم و طرح موازيسازي يک جريان با محوريت ترکيه و با تدارک بينالمللي و منطقهاي به هم خورده است و ما شاهد عادي تر شدن اوضاع در سطح انقلابها و جنبشها هستيم و در شرايطي که اين طرح شکست خورده است، شاهد حرکت گستردهتر مردم در ليبي به سمت طرابلس و تمام کردن کار در آنجا هستيم و در يمن و بحرين شاهد تشديد حرکات هستيم.
شکست طرح ترکيه در منطقه
در يک جمله ميتوانيم بگوييم طرح بينالمللي و منطقهاي با محوريت ترکيه شکست خورده و بستر براي ادامه حرکت در مجموع فراهم است، منتها ما به عنوان جمهوري اسلامي نميخواهيم ترکيه شکست بخورد ما ميخواهيم ترکيه نه بر مبناي يک طرح بينالمللي و منطقهاي و با مشارکت کساني که در ظلمي که به مردم اين منطقه در دهها سال گذشته رفته است، سهيم و شريک هستند بلکه در يک طرح ملي ترکيهاي در خاورميانه فعال باشد و در پروسه تحولات منطقهاي به عنوان يک نقطه مثبت و تسريع کننده و تقويتي و نه در موقعيت ترمز عمل کند.
ما ميدانيم که ترکيه واسطه خوبي است براي اينکه جمهوري اسلامي ايران در سطح جهان اسلام بتواند طرحهاي اسلامگرايانه را به پيش ببرد و ما از اينکه نمونه ترکيه در جاي ديگر تکرار شود نگران نيستيم و مدل ترکيه را در نقطه مقابل مدل انقلاب اسلامي نميدانيم. به خاطر اينکه معتقديم جمهوري اسلامي با مفهومي که در ايران مستقر شده است و باتوجه به عنصر قومي ايدئولوژيکي که در ايران منحصر به فرد است و همه مسلمانان دنيا آرزو ميکنند که چنين موقعيت ويژهاي که در ايران به نام ولايت فقيه است را داشته باشند و ندارند ممکن است مدل جمهوري اسلامي در جاي ديگري قابل تکرار نباشد اما مدلهاي نزديک به جمهوري اسلامي با فاصلهها و تفاوتهاي مختلف در کشورهاي اسلامي و در سطح بينالمللي ممکن است و ما از اين حکومتهاي ممکن قطعا حمايت ميکنيم.
کمااينکه از به قدرت رسيدن اسلامگراها در ترکيه استقبال کرديم و هنوز هم آنها را از خودمان ميدانيم. از روي کار آمدن مدل اسلامگرايي مصر هم حمايت ميکنيم و لازم نيست مدل مصر با مدل ايران کاملا تطبيق داشته باشد؛ چرا که در آنجا شرايط انقلاب ايران وجود ندارد و اين تفاوتها نشان دهنده دوئيت نيست که بعضيها اين تفاوتها را نشانه ميگيرند و ميگويند که اينها از انقلاب ايران نيستند و در نقطه مقابل هستند.
موقعيت برّي و خشکي ما از نظر شکل جغرافيايي ممتاز است که اين مساله عمق دفاعي ايران را گسترش داده است و آسيبپذيريها را کاهش داده و مواجهه ايران با بحرانها را سهل کرده است.
در ترکيه هم همين وضعيت به نوعي حاکم است. البته ترکيه با آبهاي بيشتر و درياهاي بيشتري مرتبط است. از طرفي با شمال درياي مديترانه تماس مستقيم دارد که بخش وسيعي از مرزهاي جنوبي اين کشور و غربي آن مماس با درياي مديترانه است. از شمال هم از طريق آبهاي درياي سياه و مرمره با اروپا مرتبط است. از نظر خشکي هم داراي يک موقعيت مستطيلگونه است و اين مساله از لحاظ امنيتي و ژئوپلتيکي مهم است.
موقعيت ديگر، موقعيت تمدني است که هر دو کشور ايران و ترکيه را در ميان کشورهاي ديگر برجسته ساخته است. ترکيه و به طور خاص قسطنطنیه سالها مرکز امپراطوري غرب و روم شرقي بوده است؛ به طوري که کانون روم قديم در ترکيه بوده است. بعدها هم اسلام در ترکيه حکمفرما شده است يعني از اوايل قرن نهم شمسي که در آنجا امپراطوري عثماني تشکيل شده، اين کشور به عنوان يک کانون و مرکز قدرت اسلامي مطرح بوده است.
ايران هم قرنها کانون بزرگترين تمدنها و امپراطوريها بوده است. امپراطوري ايران قديم که حتي در مواقعي بر بخش وسيعي از جنوب اروپا حکمفرما بوده است و سيطره ايران تا هند و دهلينو ميرسيده است. تشکيل قدرتهايي در عصر صفويه از ايران يک قدرت اسلامي را به تصوير کشيده، کمااينکه از عثماني هم يک قدرت اسلامي به تصوير کشيده شده است.
ايران در دوره اخير يعني دوران جمهوري اسلامي داراي موقعيت تمدني ويژهاي است و خصوصا با توجه به اينکه تمدن با فکر تعريف ميشود وفکر متمايز تمدني متمايز را به وجود ميآورد، امروز باتوجه به اينکه فکر متمايز جهان اسلام، در مواجهه با افکار شرق و غرب، در ايران است، يک حوزه تمدني گسترده و وسيعي را تشکيل داده است. از نظر جمعيتي هر دوکشور داراي جمعيت انبوه هستند و از قضا جمعيت ايران و ترکيه از نظرعدد به هم کاملا نزديک هستند؛ به طوري که ايران حدود ۷۵ ميليون نفر جمعيت دارد و همين حدود يعني بين ۷۵ تا ۸۰ ميليون جمعيت ترکيه است.
از نظر موقعيت اقتصادي هم هر دوکشور در حالت نسبتا مشابهي به سر ميبرند. يعني موقعيت اقتصادي ما در سطح آسيا به عنوان کشور سطح دوم شناخته ميشود و ترکيه هم در رديف کشورهاي دوم آسيا قرار دارد. يعني اگر چين و ژاپن به عنوان کشورهاي رديف اول باشند و هند را هم با تسامح در عدد کشورهاي رديف اول به حساب بياوريم، کشورهايي نظير ايران، مالزي، ترکيه و اندونزي در رديف دوم در سطح کشورهاي آسيا محسوب ميشوند. در عين حال از نظر اقتصادي ترکيه از اقتصاد باثباتتري نسبت به ما برخوردار است و دليل عمده اين مساله هم اين است که اقتصاد ايران تا حد بسيار زيادي وابسته به عامل نفت است و اين عامل باتوجه به اينکه تحت تاثيرعلل و عوامل گوناگون بينالمللي، منطقهاي و داخلي قرار ميگيرد، داراي نوساناتي است؛ کمااينکه در همين دوره ۳۲ ساله شاهد بوديم که قيمتهاي نفت بين ۶ دلار تا ۱۷۰ دلار در نوسان بوده است و همين موقعيت اقتصادي ما را نامطمئن کرده است.
هر دو کشور ايران و ترکيه از موقعيت ترانزيتي بالايي برخوردار هستند. ايران از طريق خطوط ترانزيتي جنوب، اقيانوس هند، خليج فارس و درياي سرخ داراي موقعيت فوقالعادهاي است وهمين الان هم ما بخشي از کالاها را از کشورهاي همسايه ترانزيت ميکنيم از جمله ترانزيت نفت عراق که انجام ميدهيم. ترکيه هم داراي موقعيتي است که بسياري از کالاهاي اروپا از طريق اين کشور انتقال داده ميشود.
منتها ترکيه اساسا يک موقعيت ترانزيتي ويژهاي دارد که براساس نيازش روي آن تاکيد دارد. ايران از اين جهت کمتر احساس نياز کرده است. در نتيجه وضعيت درآمدهاي ناشي از ترانزيت کالا در ايران کمتر از ترکيه است. از نظر موقعيت توريستي هم هر دو کشور دروضعيتهاي نسبتا مشابهي هستند. ايران يک کشور تاريخي و کانون شيعه و مورد توجه فارسيزبانان است و يک موقعيت خاص باستاني دارد و همين وضعيت در ترکيه نيز به لحاظ تاريخي و موقعيتهايي که از نظر زندگي و معيشت و معاشرت دارد، هست.
بعضي از آمارها بيان کننده اين است که يکي از نقاط اصلي سفر ايرانيها در سطح منطقه سفر به ترکيه است که برابر بعضي از آمارها سالانه بالغ بر ۵/۱ميليون نفر ميباشد و يک امتياز برجسته و ممتاز در روابط بين دو کشور محسوب ميشود.
موقعيت مذهبي متفاوت ايران
از نقطه نظر مذهبي هم تفاوتها و شباهتهايي بين ايران و ترکيه وجود دارد که البته ايران موقعيت مذهبي منسجمتري دارد؛ چرا که در ايران قوميتها در اقليت هستند و نسبت قوميتها ۹۰ به ۱۰ است چرا که حدود ۹۰ درصد از جمعيت ايران را شيعيان و حدود ۱۰ درصد را اهل سنت تشکيل ميدهند. در حالي که درترکيه اين نسبت با گوناگوني خاصي مواجه است و به طور کلي کشور ترکيه مبنايش تقسيم قوميتي است.
در ترکيه ۳ گروه حنفيهاي اهل سنت و گروه کردها که البته عمدتا سني هستند و علويها و شيعيان وجود دارند. حنفيها حدود ۵۰ درصد از جمعيت ترکيه را تشکيل ميدهند که حزب حاکم يعني عدالت و توسعه از اين گروه است.حدود ۲۰ درصد را کردها تشکيل ميدهند و حدود ۲۵ تا ۲۷ درصد را علويها و شيعيان و ۳ درصد هم مسيحيان و يهوديان هستند. يعني جمع کردها وعلويها يک عدد ۴۷ درصدي را شامل ميشود واين جمع در واقع با جمعي که حکومت را در دست دارند برابري ميکند.
اين مساله در مورد ايران به شکل ديگري است و ما شاهد غلبه مذهب بر ترکيبات داخلي هستيم. در ترکيه اکثريت قاطع جمعيتي را يک مذهب تشکيل نميدهد و خود همين مساله به مناسبات داخلي و شرايط امنيتي يک کشور آسيب ميزند.
نکته متفاوت ديگري که بين ما و ترکيه وجود دارد،مساله الهامبخش بودن براي قوم خاص و مذهب خاص است که در ايران يک محوريت به نام شيعه وجود دارد و حال آنکه در ترکيه محوريت مذهبي وجود ندارد و اين کشور مرکز سنيهاي دنيا به حساب نميآيد. حتي مرکز حنفيهاي دنيا هم محسوب نميشود. بلکه ازنظر مذهبي اهل سنت يک کانون در مصر به نام الازهر دارند که ۳ مذهب شافعي، حنفي و مالکي به آن کانون متصل هستند و يک کانون ديگر در مدينه به نام دانشگاه المدينه است که در آنجا کانون مذهب حنبليهاست و در نتيجه نقطه تمرکز اهل سنت در قاهره و در مدينه است و ترکيه جنبه مرکزيت اهل سنت را ندارد و در نتيجه از ظرفيت الهامبخش کمتري در بين مسلمانان برخوردار است.
از حيث زباني و نژادي البته اين کشور مرکز ملتهاي ترکزبان و ايران مرکزيت کشورهاي فارسي زبان است، اما در عين حال دايره کشورهايي که اکثريت آنها به زبان ترکي تکلم ميکنند، بسيار محدود و کمتر است از کشورهايي که به زبان فارسي تکلم ميکنند.
خصوصيات تحولات اخير منطقه
اما از سوي ديگر تحولات منطقهاي اخير از تونس آغاز شد و به سرعت در کشورهاي شمال آفريقا و آسياي جنوب غربي پيشرفت کرد. در کشور تونس و مصر به سرعت و ظرف يک دوره ۲ تا ۳ هفتهاي رژيمهاي بنعلي و مبارک ساقط شدند و بعد به کشورهاي ديگري سرايت کرد که هنوز ادامه دارد و از گرماي آن هم کاسته نشده است. اما آن سرعتي که در سقوط مبارک و بن علي اتفاق افتاد در مورد علي عبدالله صالح و آل خليفه و قذافي نيفتاد. در عين حال اين رژيمها در معرض فروپاشي قرار گرفتند و از اقتدار آنها در درون سرزمينهايشان به شدت کاسته شد؛ به گونهاي که ميتوانيم بگوييم امروزه قذافي اساسا بر ليبي حکومت نميکند. صالح همينطور و آل خليفه هم حاکم بحرين نيست.
مردمي بودن تحولات منطقه
اين تحولات يک تحول مردمي بودند و بيش از هر چيز با واژه مردم شناخته ميشوند؛ چرا که در اين تحولات احزاب شناخته شده و قديمي اين کشورها در ادامه جنبش شرکت کردند و در نقطه آغازين و جرقههاي اوليه و هدايت ماجرا نقش برجستهاي نداشتند و متن تودههاي مردم آغازکننده بودند و اين مساله در تمامي اين کشورها مشترک است و تفاوتي بين آنان نيست.
اينکه ما ميگوييم مردمي هستند به اين معناست که اينها جريانات درون تودهاي بودند و اين واکنشهاي برخاسته از يک برنامهريزي سياسي که قدرتها بنشينند و برنامهريزي و بر مبناي آن عمل کنند، از اين جنس نبودند و به همين دليل است که ميگوييم برخلاف برخي تبليغات، اين انقلابها فيسبوکي و مجازي نبودند.
ميبينيم که در يمن روزانه تعدادي آدم کشته ميشوند اما حرکت متوقف نميشود در حالي که فيسبوک هم دايما به آنها ميگويد کارشان بيفايده است چرا که علي عبدالله صالح ماندني است و ارتش از او حمايت خواهد کرد، ولي ميبينيم که اين اعتراضات و تظاهرات در يمن ادامه دارد.
ضدآمريکايي و ضداسرائيلي بودن
نکته دوم اين است که اين انقلابها انقلابهايي هستند که عليه نظامهاي وابسته به پا خاستهاند. البته برخي بعدها خواستند که عنوان انقلابها را تغيير دهند و اينکه ما با قاطعيت ميگوييم که اين جنبشها ضد آمريکايي و ضد اسرائيلي هستند را خدشهدار کنند و بگويند که مثل ماجراي ۲۵ بهمن تهران - که تعداد بسيار کمي از مخالفان جمهوري اسلامي به عنوان اينکه ميخواهند کار مصريها را در تهران انجام دهند، به میدان آمدند - اين جنبشها ضد آمريکايي نيستند. چون حکومت سوريه ضد آمريکايي است و مردم عليه آن تظاهرات کردند. پس اين تجمعات و اعتراضات و تظاهرات ماهيتا ضد آمريکايي و ضد اسرائيلي نيستند و بدينگونه عنوان آن را عوض کنند.
ولي واقعيت آن است که هم درباره ايران و هم در مورد سوريه اينها کاريکاتوري درست کردند، نه اينکه يک واقعيت را به نمايش گذاشته باشند. بنابراين يک خصلت مشترک تمام اين انقلابها اين بود که اين انقلابها عليه رژيمهاي وابسته به آمريکا و همگرا با صهيونيستها بود.
خاستگاه اسلامي جنبشهاي منطقه
مساله سوم اين است که اين جنبشها به طور مشترک داراي خاستگاههاي اسلامي بودند و بالاخره در نمازهاي جمعه مردم حرفهايشان را زدند و نماز جمعه تابلوي اينها بود.
حضرت امام(ره) جملهاي دارد که ميفرمايد: نماز بلندترين فريادهاست. يعني بهترين تابلو نماز است که ماهيت يک آدم و جمعيت را نشان ميدهد. مصريها در ميدان التحرير، يمنيها در ميدان تغيير، بحرينيها در ميدان لؤلؤ و مردم ليبي در بنغازي و طرابلس و مصراته با نمازجمعه شروع کردند، در حالي که در بعضي از اين کشورها اساسا روز جمعه تعطيل نيست مثلا در تونس يکشنبه تعطيل است و اينها حرکتشان را از روز جمعه که روز مبارکي است و عيد مسلمانان است و عنوان اسلامي دارد و از نماز جمعه که يک معناي سياسي دارد آغاز و با شعار الله اکبر آمدند و خواستههايشان را بيان کردند که خواستهشان هم تغيير نظام سياسي حاکم بوده است.
بعضيها ميگويند که چرا اينها شعار ندادند که مثلا حکومت اسلامي ميخواهيم؟ ما ميگوييم اينها چگونه و با چه زباني بگويند وقتي اينها از نماز جمعه شروع کرده و شعار الله اکبر سر ميدهند معلوم است که چه ميخواهند و لازم نيست قبل از اين که نظام حاکم سقوط کند و راهها براي رسيدن به هدف هموار شود از چيزي که هزاران دشمن در دنيا دارد، اينها حرف بزنند و منطقي اين بود که گام به گام جلو آيند و به اهداف خويش برسند و اين خيلي عاقلانه به نظر ميآمد؛ چرا که مسلمانان در اين سالها تجربه اندوختهاند.
پس مساله سوم، مساله ايدئولوژي و اعتقادات اينهاست که اسلامي است. حالا اين مسير به کجا ميانجامد سوالي است که وجود دارد. قطعا اين مسير به کوتاه شدن دست استعمار از زندگي مسلمانان ميانجامد و اين جنبه سلبي است.
همين روز گذشته مردم در يمن يکپارچه عليه آمريکا شعار ميدادند که تا حالا کمتر اين شعار را ميدادند؛ به خاطر اينکه حالا ميبينند مانع سرراهشان آمريکاست و قطعا يکي از اهداف اصلي و نتايج اين قيامها قطع شدن دست استعمار از بلاد اسلامي است. آيا اين خواسته يک خواسته اسلامي هست يا نيست؟آيا از جنس خواستههاي انقلاب اسلامي ايران هست يا نيست؟ و اصولا از اهداف استراتژيک ما هست يا نيست؟ در برنامه ۳۰-۴۰ ساله ما آيا نوشته شده آمريکازدايي از منطقه يا نوشته نشده است؟ پس در راستاي اهداف انقلاب ماست و همين بخش سلبي تامين کننده ديدگاههاي استراتژيک نظام جمهوري اسلامي است و همين کافي است که بگوييم اينها همسوي با ما هستند.
غربيها با همين نشانه ميگويند اين انقلابها جنبش انقلاب ايران است و نتيجه آن هم به نفع ايران خواهد بود. اين موضوع را هم آمريکاييها و هم اروپاييها و هم اسرائيليها گفتهاند.
عزّت روزافزون مسلمانان
مساله ديگر اين است که اين انقلابات قطعا به سمت عزت يافتن مسلمانان به پيش خواهد رفت. کشميريها در چه وضعيتي به سر ميبرند و در طول ۶۵ سال گذشته زير دست و پاي هنديها لت و پار شدهاند و صدايشان هم به هيچ جايي نرسيده است و بوسنيها چه سرنوشتي پيدا کردند؟ آنها در کشورشان که نزديک به ۶۰ درصد هستند صلح ديتون آمريکا با اينها چه کار کرد؟ کاري کرد که اينها زير چکمههاي صربها و کرواتها دست و پا ميزنند و به صورت واضح حقشان ضايع شد. مسلمانان در کشورهاي آفريقايي و در آلباني اروپا در چه شرايطي به سر ميبرند؟ پرواضح است که در خيلي از اين جاها ذليل هستند.
پس اين انقلابها قطعا عزت مسلمانان را به آنان بر ميگرداند. يعني زمينه فراهم ميشود براي اينکه ما با همين قدرت جهان اسلام به هنديها بگوييم که دوره فشار بر مسلمانان کشمير به سر آمده است و بايد حق آنها داده شود و او تحت تاثير اين موج ناچار به تمکين خواهد بود و در اروپا نيز ما ميتوانيم با تکيه بر همين موج حقوق مسلمانان را استيفا کنيم و در آلباني اسلام را از دست جريان مشرک و کافري که حاکم بر اين کشور است نجات دهيم.
کشور آلباني بيش از ۷۰ درصد مسلمان دارد و ليکن يک نظام ضد اسلامي در آنجا حکومت ميکند. الان دارد زماني ميرسد که ما برويم وارد بحث شويم و دنيا را وادار کنيم که حقوق ضايع شده مسلمانان استيفا شود و حق به حقدار برسد.
ضرورت حمايت از مواضع مسلمانان
بنابراين يکي ديگر از آثار انقلابها اين است که در واقع زمان عزت يابي مسلمانان فرا رسيده است و ما به عنوان جمهوري اسلامي بايستي از موضع طرف مسلمانها وارد بحث شويم و در سطح منطقه و بينالملل حقوق مسلمانان را احيا کنيم. اين مساله قبلا ظرفيتش نبود ولي الان وجود دارد و ما بايد با تحليل دقيق نسبت به تحولات به اين مساله توجه کنيم؛ چرا حضرت آقا در خطبههاي نماز جمعه ۱۵ بهمن ماه سال گذشته با صراحت از مردم مصر و ساقط شدن نظام مبارک حمايت ميکنند؟ به خاطر اينکه ميبينند که اين موج يک ظرفيتي دارد که اگر به درستي هدايت شود، چهره جهان اسلام و منطقه را به طور کل تغيير ميدهد و ايران بايد وارد شود و نترسد از اين که حالا در فلان راديو به ما چه ميگويند و رابطه ما با عربستان خراب ميشود. دیگر نباید با يک وضعيت گرگ و ميش جلو برويم. بلکه الان زمان ورود ما به صحنه است.
نکته سوم اينکه اين تحولات غير از اينکه مسلمانها را عزيز خواهد کرد، آنان را به سمت حاکميت ارزشهاي اسلامي سوق ميدهد و ما شاهد اسلاميتر شدن کشورها در سطح بينالمللي خواهيم بود. الان در بعضي از کشورهاي اسلامي که ميرويم، متوجه ميشويم که اين کشورها از همه چيز خبر ميدهند غير از اسلام! اين ظواهر و شکل و شمايلها غير اسلامي است. سوالي که مطرح ميشود اينکه اين ارزشها چگونه حاکم ميشود و چه فرمي از حکومت را به وجود ميآورد. اين مسالهاي است که جا به جا متفاوت ميشود؛ برحسب اينکه در داخل اين کشورها چه مذهبي حاکم باشد و آن کشور چه سطح از نخبگان اسلامي را داشته باشد، تشکلهاي مذهبي، اسلامي، سياسي در اين کشورها چه موقعيت و جايگاهي داشته باشند، فرم نظامهاي سياسي تغيير ميکند.
اينکه ما ميگوييم حاکميت ارزشهاي اسلامي، ممکن است در يک جا منجر به تشکيل حکومت اسلامي شود و ممکن است نشود. اما يک حکومتي که به نفع مسلمانان است سر کار ميآيد و نظامهايي که اگر از اساس اسلامي نيستند اما در عين حال با مردم مسلمان همراهي داشته باشند و حقوق آنان را به رسميت بشناسند و اين گوناگوني دولتهاي آينده آنها نه تنها عيب و نقص براي کشورهاي اسلامي نيست بلکه ميتواند حسن هم باشد؛ چرا که اين تنوع به هر حال در بين مردم وجود دارد و ما نميتوانيم اين تفاوتها را انکار کنيم و به سرعت هم قابل تغيير نيست و بستر زماني را ميطلبد تا تغيير يابد و به اين دليل ما خواه ناخواه با گوناگوني حاکميت کشورهاي اسلامي مواجه خواهيم بود و اين پديده بدي هم نيست.
حالا بعضيها با اشاره به کشور ترکيه ميگويند اين کشوري که شما اين قدر از آن دم ميزنيد و از دولت آقاي اردوغان تعريف ميکنيد، اين دولت که براساس مبناهاي حکومتي اسلامگرا نيست و فقط در رفتار هواي مسلمانان را دارد. چرا اين قدر خوشحالي ميکنيد که در ترکيه ژنرالها رفتهاند و لائيکها رفتهاند و يک حزب اسلامگرا سر کار آمده است؟! در پاسخ به اينها ميگوييم بله، ما به ترکيه باتوجه به همه شرايط آن نگاه ميکنيم. ما ميخواهيم ظرفيت ترکيه متعلق به جهان اسلام و نه متعلق به اروپا و غرب و رژيم صهيونيستي باشد. ما ميخواهيم ترکيه از فلسطين دفاع کند و نه از اسرائيل. ما ميخواهيم ترکيه هواي مردم عراق را داشته باشد و نه هواي اشغالگران عراقي را. و اين چيزي است که ما از دولت ترکيه انتظار داريم.
جايگاه و نقش ايران و ترکيه در تحولات منطقه
حالا جايگاه ايران و ترکيه در تحولات خاورميانه و شمال آفريقا چيست؟
اين تحول به ميزاني که از عمق و اصالت برخوردار است به ما نزديکتر است و به ميزاني که تحولات شکل فرماليته پيدا ميکند و بيشتر تغيير در فرمها و قاعدههاست و نه تغيير در رويکردهاي کلان و اساسي و عقيدتي به ترکيه نزديک ميشود. بنابراين ميتوانيم بگوييم اين انقلابات و خيزشها و در نتيجه اين حکومتها و دولتهايي که از اينها برميآيد، ممکن است در جاهايي به مدل ما نزديکتر باشند؛ مثل مصر و در جاهايي ممکن است به مدل ترکيه نزديکتر باشند مثل ليبي.
در اين ميان ايران يک بازي شفاف و يک روش واضحي را در مواجهه با اين جنبشها به کار برده است.حضرت آقا در خطبههاي نماز جمعه سال گذشته به صراحت صحبت و اخيرا هم اعلام پشتيباني کردند و سياستهاي جمهوري اسلامي در همين چارچوب برنامهريزي شده و پيش ميرود. ما به انتخاب ملتها احترام ميگذاريم و اين را ثابت کردهايم و اهل دخالت به اين معنايي که در دنيا رايج است، نيستيم و معتقديم که خود مردم بايستي چيزي را بخواهند و مديريت کنند و تا به حال هم جمهوري اسلامي در مواجهه با جنبشها و قيامها و انقلابها سعي نکرده خودش را بيندازد روي برنامه و تفکر و روش يک ملتي بخواهد خودش را بر آنها تحميل کند، اما در عين حال اسير توطئهها و فتنههاي آمريکايي و اسرائيلي هم نشديم و نخواهيم شد. آنجايي که آمريکا و اسرائيل با دغلبازي ميخواهند با اسم مردم يک کاري انجام دهند و منافع ملتها را ضايع کنند ما در آنجا هوشيارانه تذکر ميدهيم و فريب نميخوريم و شانتاژهاي تبليغاتي هم ما را به سمت انحراف منتقل نميکند کمااينکه در مورد سوريه عليرغم هجمههاي تبليغاتي نيامدهايم با اين موج تبليغاتي همراه شويم؛ بلکه نشستيم و واقعيت سوريه را ديديم که در آنجا از مردم خبري نيست و اين يک طراحي توطئه است.
ما که ميدانيم در سوريه رژيم بشاراسد مخالف کمي ندارد و مخصوصا اخوانالمسلمين در آنجا مخالف دولت هستند، ما ميدانيم که اخوانالمسلمين ظرفيت بزرگي دارد؛ اما چطور ميشود که تظاهرات در اين سوريه عددش از ۲ هزار نفر فراتر نرفته است؟! حال آنکه در مصر و يمن تظاهرات ميليوني است. اگر تظاهرات در سوريه مردمي است، چطور است که با اينکه چند ميليون نفر مخالف دولت در سوريه هستند اين مخالفين به ميدان نيامدهاند. معلوم ميشود اين پروژه، پروژه مخالفين نيست. از طرفي تظاهرات در اين کشور در شهرهاي مرزي که مخالفين دولت سوريه آن طرف مرزها هستند و از آنها حمايت ميکنند برگزار ميشود؛ مثلاً در مرز لبنان با پشتيباني جريان المستقبل، در مرز ترکيه با پشتيباني دولت آن کشور، در مرز اردن با پشتيباني دولت اردن و اسرائيليها هم خيلي از تجمعات حمايت کردند.
سياست شفّاف و مردمي ايران
بنابراين سياست ايران شفاف است و از مردم به مفهوم کامل آن حمايت کردهايم. اما ترکيه متاسفانه در اين قضيه آمد، بازي ديگري را طراحي کرد آن هم به اين دليل که ترکيه در روند طبيعي احساس کرد که براي او منافع زيادي وجود ندارد و نميتواند در يک بستر طبيعي به منافع خود دست يابد آن هم مخصوصا وقتي که رقيب قدَري مثل ايران وجود دارد، چشمها به سمت تهران دوخته ميشود و کسي به آنکارا توجهي نميکند.
از طرفي تجربه هم مربوط به ايران است و حضور در صحنههاي خوف و خطر هم مال ايران است و پنجه در پنجه رژيمهاي وابسته انداختن هم مربوط به ايران است و احترام گذاشتن به راي مردم و برقراري نظم مبتني بر راي مردم و هزينه دادن بابت راي مردم هم مربوط به ايران است و لذا اينها احساس کردند که در اين روند احتمالا جايگاهي ندارند. متاسفانه آمدند پيوندي با قدرتهايي که به دنبال اثرگذاري بر اين تحولات بودند، برقرار و تلاش کردند که يک جايگاه بينالمللي و بينابيني براي خودشان تعريف کنند. يعني در واقع با شعار نه آمريکا نه ايران براي خودشان جايگاهي دست و پا کنند و توقعشان هم اين بود که آمريکاييها و عربستان هم از اين مساله حمايت کنند و از تبليغاتي هم که در عرصه بينالملل عليه ايران انجام شده به نوعي استفاده بکنند و يک فرم جديدي را ايجاد کرده و با آن فرم جديد جلو بيايند و تحولات را به سمت ترکيه سوق بدهند.
سير حرکات اخير ترکيه در منطقه
البته همزمان با اين مساله ترکيه کارهايي را انجام داد. از يک طرف تماسهاي فراواني را به صورت رسمي و غيررسمي در سطح دولتي داشت و در رسانهها و تلويزيون و مطبوعاتشان تلاش کردند که از ايران حساسيتزدايي کنند و بگويند که ما در مقابل ايران نيستيم و ما به دنبال اين هستيم که کمک کنيم تا مردم به حقوقشان برسند. وقتي که اينها وارد مساله سوريه شدند، معلوم شد که اين بحث نيست و به هر حال ايران هم واکنشهايي داشت و آنها هم به ناچار عقبنشينيهایی در اين مساله داشتند.
از آن طرف ترکيه تلاش کرد که با رژيمهايي که به شدت از اين تحولات نگران بودند، ارتباطاتي برقرار کند؛ از جمله با عربستان و کويت و عمان و امثالهم و به آنها بگويد که ما حاضريم مشکل را حل کنيم، شما کمک بدهيد ما حل ميکنيم. آقاي داوود اغلو سفري به آمريکا انجام داد و در آنجا مذاکراتي کردند و آمريکاييها هم قول دادند که به ترکيه در ايفاي اين نقش کمک کنند و البته کمکهايي هم کردند.فعاليت ماههاي اخير آقاي داوود اغلو و اردوغان در اين چارچوب قابل تحليل و تفسير است و احتمالا مذاکراتي بين اسرائيل و ترکيه هم انجام شده است مبني بر اينکه شما هم در يک چارچوبي کمک کنيد ما جريان اخوانالمسلمين را هدايت ميکنيم. البته اين حرف ظاهرا به طور مشترک بين نمايندگان اردوغان با آمريکاييها و اسرائيليها به نوعي مطرح شده است که شما نگران اخوانالمسلمين نباشيد، ما آنها را مديريت ميکنيم و به سمتي سوق ميدهيم که دولتي اگر شکل دادند اين دولت در نقطه مقابل آمريکا نباشد و اگر اخوانيها به قدرت برسند به پيمان کمپ ديويد پايبند خواهند بود و اسرائيل از اين زاويه نگران نباشد.
لذا سعي کردند يک وضعيت بينالمللي و منطقهاي ايجاد کنند و ترکيه به عنوان محور تحولات، اين تحولات را به سمتي سوق بدهد که به تعبير ما نه سيخ بسوزد و نه کباب. يعني تغييراتي ايجاد شود به طوري که قذافي و صالح بروند و به جاي اينها نظامهايي سر کار بيايند که اين نظامها، کنترل شده باشند و آنچه که در ايران اتفاق افتاد و نگراني اسرائيل و آمريکا و رژيم عربستان است، در آنجاها تکرار نشود.
اين تلاش در ماههاي گذشته مخصوصا قبل از شروع تير ماه بسيار گسترده بوده و به نظر ميآمد که نتايجي هم از اينها گرفته ميشود و ترکيه به يک جايگاهي در اين بخش دست پيدا ميکند اما به مرور نشانههايي ظاهر شد که نشان داد ترکيه نتوانسته اين پروژه را عليرغم حمايت ضمني که در سطح منطقه و بينالملل شده به جايي برساند.
نشانهها اين بود که آمريکاييها در يکي دو هفته اخير نسبت به اخوانالمسلمين و به قدرت رسيدن آنان حساسيتهايشان بروز کرده و مخالفت با اخوانالمسلمين دومرتبه در رسانهها و بيانات آمريکاييها به شدت ديده ميشد.
مناسبات ترکيه و عربستان هم نشان ميدهد که بياعتماديهاي جدي نسبت به موفقيت طرح ترکيه در اين تحولات ديده ميشود و لذا عربستان خودش به طور مستقيم وارد پروژه يمن شده است و در روزهاي اخير عربستانيها سعي کردند که تصاويري از عبدالله صالح پخش شود به عنوان اينکه دارد برميگردد و از آن طرف شوراي همکاري خليج فارس بار ديگر عليرغم طرح ترکيه فعال شد.
طرح ترکيه مبتني بر اين بود که شوراي همکاري اجمالا از ادامه اين روند چشمپوشي کند و عربستان دست از صالح و خاندان الاحمر بردارد، اما الان ميبينيم که دوباره اينها فعال شدهاند و خود اين مساله نشان ميدهد که اين طرح شکست خورده است.
طي ۷-۸ روز گذشته فشار ترکيه روي سوريه به شدت کم شده است. و ديگر اردوغان از آن حرفهاي قبلي نميزند و از سوريهاي معارض دعوت نميکند که از سوريه وارد ترکيه شده و به اردوگاه آنتاليا بروند و اين نشان ميدهد که اينها از اين پروژه فاصله گرفتهاند و مجموعا نشان دهنده اين است که اين طرح با شکست مواجه شده است.
به تناسب اين مساله ترکيه هم تلاش کرده که از ما رفع نگراني کند و بگويد که با شما هستيم و طرح موازيسازي يک جريان با محوريت ترکيه و با تدارک بينالمللي و منطقهاي به هم خورده است و ما شاهد عادي تر شدن اوضاع در سطح انقلابها و جنبشها هستيم و در شرايطي که اين طرح شکست خورده است، شاهد حرکت گستردهتر مردم در ليبي به سمت طرابلس و تمام کردن کار در آنجا هستيم و در يمن و بحرين شاهد تشديد حرکات هستيم.
شکست طرح ترکيه در منطقه
در يک جمله ميتوانيم بگوييم طرح بينالمللي و منطقهاي با محوريت ترکيه شکست خورده و بستر براي ادامه حرکت در مجموع فراهم است، منتها ما به عنوان جمهوري اسلامي نميخواهيم ترکيه شکست بخورد ما ميخواهيم ترکيه نه بر مبناي يک طرح بينالمللي و منطقهاي و با مشارکت کساني که در ظلمي که به مردم اين منطقه در دهها سال گذشته رفته است، سهيم و شريک هستند بلکه در يک طرح ملي ترکيهاي در خاورميانه فعال باشد و در پروسه تحولات منطقهاي به عنوان يک نقطه مثبت و تسريع کننده و تقويتي و نه در موقعيت ترمز عمل کند.
ما ميدانيم که ترکيه واسطه خوبي است براي اينکه جمهوري اسلامي ايران در سطح جهان اسلام بتواند طرحهاي اسلامگرايانه را به پيش ببرد و ما از اينکه نمونه ترکيه در جاي ديگر تکرار شود نگران نيستيم و مدل ترکيه را در نقطه مقابل مدل انقلاب اسلامي نميدانيم. به خاطر اينکه معتقديم جمهوري اسلامي با مفهومي که در ايران مستقر شده است و باتوجه به عنصر قومي ايدئولوژيکي که در ايران منحصر به فرد است و همه مسلمانان دنيا آرزو ميکنند که چنين موقعيت ويژهاي که در ايران به نام ولايت فقيه است را داشته باشند و ندارند ممکن است مدل جمهوري اسلامي در جاي ديگري قابل تکرار نباشد اما مدلهاي نزديک به جمهوري اسلامي با فاصلهها و تفاوتهاي مختلف در کشورهاي اسلامي و در سطح بينالمللي ممکن است و ما از اين حکومتهاي ممکن قطعا حمايت ميکنيم.
کمااينکه از به قدرت رسيدن اسلامگراها در ترکيه استقبال کرديم و هنوز هم آنها را از خودمان ميدانيم. از روي کار آمدن مدل اسلامگرايي مصر هم حمايت ميکنيم و لازم نيست مدل مصر با مدل ايران کاملا تطبيق داشته باشد؛ چرا که در آنجا شرايط انقلاب ايران وجود ندارد و اين تفاوتها نشان دهنده دوئيت نيست که بعضيها اين تفاوتها را نشانه ميگيرند و ميگويند که اينها از انقلاب ايران نيستند و در نقطه مقابل هستند.