امام شافعی  درباره واقعه عاشورا  اشعاری زیبا و جانسوز دارد؛ از جمله:

و مما نفی نومی و شیب لحیتی ـ تعاریف ایام لهن خطوب

تأوب همی و الفواد كتیب ـ وارق عینی و ارقاد غریب

تزلزلت الدنیا لآل‌محمد‌‌ ـ و كادت لهم صم الجبال تذوب

فمن بلغ عن الحسین رساله ـ و ان كرهتها انفس و قلوب

قتیل بلاجرم كان قمیصه ـ صبیغ بماء الارجوان خصیب

نصلی علی المختار من آل هاشم  ـ و نوذی بینه ان ذاك عجیب

لئن كان ذنبی حب آل محمد‌‌ ـ فذلك ذنب لست عنه اتوب

هم شفعائی یوم حشری و موقفی ـ و بغضهم للشافعی ذنوب

يعني: «این حادثه از حوادثی است كه خواب مرا ربوده و موی مرا سپید كرده است. دل و دیده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگین كرده است و اشك چشم جاری و خواب از آن پریده است. دنیا از این حادثه خاندان پیامبر‌‌ متزلزل شده و قامت كوه‌ها از آن ذوب شده است. آیا كسی هست كه از من به حسین پيامي برساند اگر چه دل‌ها آن را ناخوش دارند. حسین كشته‌ای است بدون جرم و گناه كه پیراهن او به خونش رنگین شده. عجب از ما مردم آن است كه از یك طرف به آل پیامبر درود می‌فرستیم و از سوی دیگر فرزندان او را به قتل می‌رسانیم و اذیت می‌كنیم. اگر گناه من دوستی اهل بیت پیامبر است از این گناه هرگز توبه نخواهم كرد. اهل بیت پیامبر در روز محشر شفیعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضی داشته باشم گناه نابخشودنی كرده‌ام».