معنای حدیث
حدیث
حدیث، در اصل، به معنای هر چیز نوپدید است. به کلام و سخن نیز از آن رو که پیدرپی و از نو پدید میآید، حدیث میگویند.
این تعریف، که در کتابهای اهل سنت رواج یافته است، خالی از اشکالی نیست. زیرا سخن، فعل و تقریر معصوم، هیچگاه ضعیف یا جعلی نیست. بنابراین، تعریف مشهور به گونهای است که اقسام حدیث را دربرنمیگیرد.
مرحوم شیخ بهایی (رحمه الله) (م 1030 ﻫ) نخستین پژوهشگری است که بدین نکته پی برده و این اشکال را برطرف کرده است. او در کتاب الوجیزه، نخست تعریف مشهور را گزارش کرده و در پی آن نظر درست را اینگونه مطرح میکند:الحدیث ما یحکی قول المعصوم أو فعله أو تقریره. حدیث، حکایتگر قول، فعل و تقریر معصوم است.ادعای حکایتگری، ممکن است درست و یا نادرست باشد. بنابراین، تقسیم حدیث به انواع چهارگانه، ناشی از گونههای مختلف حکایتگری آن از سنت است.
دقت و ریزبینی شیخ بهایی (رحمه الله) در پی بردن به این نکته، شایستۀ تقدیر است. عالمان شیعی پس از او نیز، این تعریف را پذیرفته و گزارش کردهاند.
در مقام بررسی نظر شیخ بهایی باید گفت: این تعریف اگرچه اشکال بنیادی کتابهای پیشین را برطرف کرده اما خود با اشکالی جدید روبهرو است.
به این دو روایت زیر توجه کنید:
1ـ امام صادق (علیه السلام) میفرماید:حَديثي حَديثُ أبي وحديث أبي حديثُ جَدّي وحَديثُ جَدّي حَديثُ الْحُسَيْنِ وَحَديثُ الْحُسَيْنِ حَديثُ الْحَسَنِ وَحَديثُ الْحَسَنِ حَديثُ أميرِ الْمُؤمِنينَ (عليه السلام) وَحَديثُ أميرِ الْمُؤمِنينَ حَديثُ رَسُولِ الله (صلی الله عليه وآله) وحَديثُ رَسُولِ الله قولُ الله عَزَّ وَجَلَّ. 2ـ محمد بن مسلم میگوید: ما شجر في رأيي قط إلا سألت عنه أباجعفر (عليه السلام) حتی سألته عن ثلاثين ألف حديث وسألت أباعبدالله (عليه السلام) عن ستة عشر ألف حديث. هیچ اندیشهای در ذهن من نرویید، مگر آنکه دربارۀ آن از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم تا آنکه پرسشهای من به سی هزار حدیث رسید. از امام صادق (علیه السلام) نیز شانزده هزار حدیث پرسیدم.روشن است که در این متون، حدیث، معنایی روشن و مطابق با اصطلاح محدّثان دارد ولی به معنای حکایتگری از قول معصوم نیست، بلکه عین سخن معصوم است. از این رو، به شنیدن سخن معصوم نیز حدیث گفته میشده است.
بنابراین، تعریف کاملتر حدیث اینگونه خواهد بود: سخن معصوم یا گزارش قول، فعل و تقریر معصوم.
پرسش: آیا میتوانید اشکالی بر این تعریف مطرح و آن را اثبات کنید؟
رابطۀ حدیث و سنت
از مطالب پیشگفته میتوان نتیجه گرفت که رابطۀ میان حدیث و یا سنت، «عموم و خصوص من وجه» است؛ به این معنا که برخی موارد، هم حدیث و هم سنت به شمار میرود و برخی نیز حدیث است یا سنت. زیرا:
1ـ برخی احادیث، حکایتگر سنت هستند. به بیان دیگر موارد مشترک، همان احادیث صحیحی است که به ما رسیده است.
2ـ برخی سنتها، حکایت نشدهاند و گزارشی از آنها نیز در دست نیست، از این رو سنت هستند ولی به دلیل حکایت نشدن حدیث به شمار نمیروند. (موارد اختصاصی سنت).
3ـ برخی احادیث نیز سنت شمرده نمیشوند. مانند احادیث موضوع (مجعول) که به دروغ ادعای حکایتگری از سنت دارند.
فلسفۀ سنت و حدیث
سخن از چرایی حدیث، از مباحث بنیادی در حوزۀ حدیثشناسی است که متأسفانه به آن کمتر توجه شده است. پس از پذیرش قرآن و عقل، به عنوان دو رکن معرفتی، این پرسش پدید میآید که آیا به سنت نیز به عنوان محور معارف و آموزههای دینی نیاز هست یا خیر؟
پاسخ اجمالی این پرسش آن است که عقل انسان به عنوان سرآغاز برخی آگاهیهای بشری، به تمامی معارف مورد نیاز دسترسی ندارد. به دلایل زیر:
1ـ برخی معارف، فراتر از فهم عقل هستند و در حیطۀ درک و تحلیل آن نمیگنجد.
2ـ امکان خطا در استنتاجات عقلی وجود دارد. این احتمال خطا هم در مقدّمات حکم عقل و هم در روش استنتاج آن وجود دارد. (این مطالب را در درسهای آینده به تفصیل بیان خواهیم کرد.)
بنابراین، نیاز به منبع معرفتی دیگری احساس میشود. منبعی که دربردارندۀ همۀ معارف بوده و بتواند افزون بر جبران کاستیهای معارف عقلی، به تبیین، تذکر و ارشاد به احکام عقلی نیز بپردازد.
قرآن نیز، اگرچه محور معارف دینی است ولی نیاز به سنت را برطرف نمیکند. زیرا:
1ـ بسیاری از معارف قرآنی به صورت عام و مطلق بوده و به خصوصیات و قیود مورد نیاز اشاره نکرده است.
2ـ معارف قرآنی، به ویژه در آموزههای اخلاقی و اجتماعی، به گونۀ کلی مطرح شده و به جزئیات نپرداخته است.
3ـ تبیین معارف قرآنی با شفافسازی مصادیق آن، فراگیرتر و قابل فهمتر است.
4ـ بسیاری از معارف قرآنی تنها برای مخاطبان خاص، همانند پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام)، دست یافتنی است. از این رو تنها از طریق آنان میتواند به ما منتقل شود. (تفصیل این بحث نیز در ادامه خواهد آمد.)
5ـ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، تصریح کردند که افزون علاوه بر ابلاغ وحی قرآنی، بسیاری از معارف را خود بیان کرده و به مردم رساندند.ألاٰ وَإنّي واللهِ قَدْ أَمَرْتُ ووَعَظتُ ونَهيتُ عَن أشياءَ أنّها لَمثلُ القرآنِ أو أكثَر. آگاه باشید! به خدا سوگند که من دستوراتی به شما دادم و به چیزهایی شما را موعظه کردم و از چیزهایی شما را نهی کردم که آنها به اندازۀ قرآن یا بیش از آن بوده است.6ـ معصومان (علیهم السلام) افزون بر وظیفۀ تبیینگری قرآن برای مسلمانان اسوه و الگوی نیکویی برای آنان بوده و روش صحیح زندگی و شیوۀ برتر معاشرت را بدانان میآموزند. فهم انسانی، این نکته را دریافته است و بر آن پافشاری میکند که از منبع فیض معارف واقعنمای معصومان باید برترین بهرهها برد و با دستیابی به این گوهر معرفتی، آگاهی خود را افزون کرد؛
7ـ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیث ثقلین، اهل بیت را به عنوان قرین و همطراز قرآن معرفی کرده و تمسک به قرآن بدون اهل بیت را کافی ندانسته است. از این رو توجه به سنت را لازم میشمارد