هزار و اندی سال است

که ادعای عاشقی را کرده ایم

تو آنجایی و ما اینگونه مدعی انتظار......

کاش با همین دستانمان

در این دوزخ بی ابر و خورشید

نهال سیب را بی وضو با ریای دل بکاریم

شاید به اسما ن ها برسد

وخدا تو را از خوردن ان منع کند

ولی تو وسوسه ی ادم و حوا را بگیری

شاید با این بهانه ی شوم بی تقصیر ما

به زمین بیایی