امــــــــید
امــــــــید |
ابر را دوست دارم،
زیرا یاداور بغض فشرده شده در تنگنای گلویم است...
باران را دوست دارم،
زیرا بغض ترکیده ابر است...
و سیلاب اشک،جویبار را پیام اوراست...
گفتم جویبار!!
روان،بی وقفه،بدون تمرکز و غیر ایستا...
چقدر بی تفاوت است!
نمی دانم بگویم احساس دارد یا نه!؟
نمی توانم بگویم دل دریا شدن دارد یا نه!؟
ایا انتظار می کشد؟؟
نه،می رود وادامه میدهد وخواهد رسید...
چقدر امیدواراست!!
چه اهمیتی دارد که پیکرش از برخورد قلوه سنگها خواهد ازرد!؟
مگر نه اینکه امید دارد؟
مگر هدفش دریا شدن نیست؟
سر به زیر است و پر تلاش...
ارام است و پر هیا هو...
می رود و نخواهد ایستاد تا سر انجام...
سر انجامش ابی شدن است و پهنه زدن...
دوست دارم همانند جویبار باشم...