چهل روز از داغ بی پایان گذشت...

 

 

به نام خدای صبر...

 

سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش!

 و سلام بر اندوه های دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند

 و به مویه نشستند.

 به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ

 می نشینیم،

 یا حسین!

 

 

اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست

بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس كه در زیارت

 اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر

گرامیشان فاطمه (س) میگوییم كه خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) فبول فرماید.

 

چهل روز گذشت. نه اشک‎ها در چشم دوام آوردند، نه حرف‎ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست.

خاکهای بیابان می‎دانند که سیلی آفتاب یعنی چه؟تشنگی را باید از ریگ‎های ساحل پرسید تا

بگویند آب به چه می‎ارزد؟

هم کوفه از سکوت پر بود و هم شام. تنگ راه‎های شام، انتظار کشیدند تا صدای قدم‎های کسی

 بگذرد و دریغ! مسلمانان شهر بیگانه‎اند، غریبه‎اند با برادران خویش!

حرف‎ها فاسد شده‎اند پشت میله‎های زندان سینه‎ها. دستی بیرون نمی‎آید که سلامی را پاسخ

دهد. فریاد را از قاموس کوفه و شام ربوده‎اند. اراده ها را چپاول کرده‎اند. دست‎ها را بریده‎اند.

به آدم‎ها یاد داده‎اند خم و راست شوند. کسی نمی‎داند شجاعت چیست و جوان مردی را با کدام

قلم می‎نویسند؟