غنیمت (شعر)
غنیمت (شعر)
خوب من
ماه را
غنیمت دان
که تو می بینی
درظلمت شب
چون که فردا برسد
در پس تنهایی
گرهی باید زد
بند پوسیدۀ این عمر گران
ماه را
غنیمت دان
که تو می بینی
درظلمت شب
چون که فردا برسد
در پس تنهایی
گرهی باید زد
بند پوسیدۀ این عمر گران