ماجرای خون باریدن آسمان انگلیس در روز عاشورای سال ۶۱ هجری قمری+تصویر و سند

کتاب ‘وقایع عصر آنگلوساکسون’ که در سال 1996 میلادی به چاپ رسید، ماجرای خون باریدن آسمان انگلیس در روز عاشورای سال 61 هجری قمری، که واقعه‌ای تاریخی،‌ عجیب و به یاد ماندنی بود را بیان کرده است.

شبکه ایران به نقل از‌ پایگاه خبری الجوار نوشت: کتاب “وقایع عصر آنگلوساکسون” که یکی از منابع تاریخی آنگلوساکسون به شمار می رود، توسط “میشل آسوانتون” (MICHAEL SWANTON) ترجمه و ویرایش شده است.

این کتاب در سال ۱۹۹۶ میلادی در انگلستان منتشر شده و در سال ۱۹۹۸ توسط دانشگاه اکستر(Exeter) در ایالت نیویورک آمریکا تجدید چاپ شد. در صفحه ۳۸ این کتاب چنین عبارتی آمده است: (۶۸۵٫ Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood) ترجمه: در سال ۶۸۵ میلادی در اینجا، در سرزمین بریطانیا آسمان خون بارید و شیر و کره به خون تبدیل شد و رنگ آن سرخ گردید.

تصویر ذیل به صفحه ۳۸ کتاب “وقایع عصر آنگلوساکسون” مربوط می شود:

A.D. 685. This year King Everth commanded Cuthbert to be consecrated a bishop; and Archbishop Theodore, on the first day of Easter, consecrated him at York Bishop of Hexham; for Trumbert had been deprived of that see. The same year Everth was slain by the north sea, and a large army with him, on the thirteenth day before the calends of June. He continued king fifteen winters; and his brother Elfrith succeeded him in the government. Everth was the son of Oswy. Oswy of Ethelferth, Ethelferth of Ethelric, Ethelric of Ida, Ida of Eoppa. About this time Ceadwall began to struggle for a kingdom. Ceadwall was the son of Kenbert, Kenbert of Chad, Chad of Cutha, Cutha of Ceawlin, Ceawlin of Cynric, Cynric of Cerdic. Mull, who was afterwards consigned to the flames in Kent, was the brother of Ceadwall. The same year died Lothhere, King of Kent; and John was consecrated Bishop of Hexham, where he remained till Wilferth was restored, when John was translated to York on the death of Bishop Bosa. Wilferth his priest was afterwards consecrated Bishop of York, and John retired to his monastery (21) in the woods of Delta. This year there was in Britain a bloody rain, and milk and butter were turned to blood.

سال ۶۸۵ میلادی با سال ۶۱ هجری قمری که سال وقوع حادثه عاشورا شهادت حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) و یارانش بوده، برابر است.

در برخى از احادیث نیز تصریح شده که در روز عاشورا آسمان خون گریست. براى مثال حضرت زینب(س) در روز عاشورا به مردم فرمودند: “أو عَجفبتم أن مَطَرت السماء دماً” آیا از این که آسمان خون گریسته است شگفت زده شده اید؟ در کتب عامه نیز آمده است: “لما قتل الحسین اسودّت السماء و ظهرت الکواکب نهاراً حتى رأیت الجوزاء عند العصر و سقط التراب الأحمر” راوى مى گوید: هنگامى که امام حسین(ع) به شهادت رسید، آسمان تیره و تار شد و ستاره‌ها در روز مشاهده شدند و من ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده کردم. هم چنین در آن روز خاک سرخ از آسمان بر زمین پاشیده شد. مورخان نیز آورده‌اند که در این روز در بیت المقدس هر سنگ را که پشت و رو مى‌کردند، زیر آن خون تازه مى دیدند و پدیده خورشید گرفتگى تا سه روز ادامه یافت.

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Mon 26 Nov 2012 و ساعت 14:59 PM |
رسول جعفریان در خبرآنلاین نوشت:

شمر چه توجیهی برای کشتن امام حسین (ع) داشت؟ آیا در این باره، یعنی دفاعش از این که چرا دست به این کار زده، نکته ای از او نقل شده است؟

هنوز هم جستجو در منابع کهن تاریخ عاشورا، آدمی را با عبارات شگفتی آشنا می‌کند که در تحلیل این ماجرای هولناک تاریخی کارساز است. تصور این که چرا چنین اتفاقی افتاد، همچنان نیازمند تحلیل مستند است؟ امت محمد (ص) که مدعی پیروی از آن حضرت و به ظاهر مقید به شریعت بودند، چرا و با چه توجیهی دست به این جنایت زدند ؟‌ قومی که اسلام را در دنیا منتشر ساختند و آن همه جانبازی در فتوحات کردند، و اسلام را تا اقصا نقاط افریقا و خراسان بردند، چرا پسر پیامبر خود را با این وضع فجیع کشتند؟ آیا این جماعت، آدم های نامتعادلی شده بودند یا آن که استنادی دینی یا سیاسی برای اقدام خود داشتند؟ به خصوص افرادی مثل شمر که از اشراف کوفه و با سابقه شرکت در جنگ صفین بود، وقتی با آن شدت و حدت علیه امام حسین و اصحابش جنگید و حرف می زد و امام را به جهنم بشارت می داد و هر سخن زشت و ناهنجاری از دهانش در می‌آمد، چه فکری می‌کرد؟ چگونه عمل خود را توجیه می نمود؟

روشن است که چنین اقدامی نمی توانست بدون توجیه باشد، توجیهی که شمر را راضی کرده باشد یا دست کم سعی کند تا راضی کند یا دست کم برای ساکت کردن دیگران آن را مطرح کرده باشد.

این بود تا به عبارتی برخوردم که مربوط به سالی یا چند سالی پس از کربلا می‌شد.
ابواسحاق سبیعی گوید:

شمر همراه ما نماز می‌خواند. پس از نماز دستان خود را به آسمان بلند کرده می گفت: خدایا! تو آگاهی که من شریف هستم. مرا ببخش.

به او گفتم: چگونه خداوند تو را ببخشاید در حالی که در قتل پسر پیامبر (ص) همراهی و معاونت کرده‌ای؟

گفت: وای بر تو! چه باید می کردیم؟ این ها [حکام] دستوری به ما دادند و ما با آن مخالفت نورزیدیم. اگر با آنها مخالفت می کردیم، از شتران آبکش بدتر بودیم.

گفتم: این عذر زشتی است. اطاعت تنها در کارهای معروف است. [لسان المیزان: 3/504].
این توجیه که شمر در مقام یک فرمانده مطیع خلیفه و امیر کوفه مطرح کرده است و گفته است که حکومت به او دستور داده و او بر طبق آن عمل کرده، پدیده تازه‌ای نبود. اصل یاد شده از زمان رسول الله (ص) مطرح شد زمانی که فرماندهی به شوخی، از سربازانش خواست وارد آتش شوند. وقتی این خبر به رسول الله رسید، فرمود:‌ لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق. در اموری که معصیت خالق در آن است، اطاعت از دستور معنا و مفهومی ندارد.

شمر با نادیده گرفتن این اصل، و شاید هم برای توجیه اقدام زشت خود، اطاعت از امیران و حکام را بهانه کرد و انتظار داشت خداوند او را ببخشاید.

عبارت عربی در لسان المیزان این است:

کان شمر یُصلّى معنا ثمّ یقول: اللهم إنّک تعلم أنّى شریف فَاغفرلى! قلت: کیف یغفرالله لک و قد أعَنْتَ على قتل ابنْ رسول الله(صلى الله علیه وآله)قال: ویحک! فکیف نصنع، إنّ هؤلاء أمرونا بأمر فلم نخالفهم، و لو خالفناهم کنّا شَرًّا من هذه الحُمُر السقاة. قلت: إنّ هذا لعذرٌ قبیح فإنّما الطاعة فى المعروف.

همین نقل در طبقات ابن سعد چنین آمده است:

کان شمر بن ذى الجوشن الضبابى لایکاد اولا یحضر الصلوة معنا، فیجىء بعد الصلوة فیصلّى ثم یقول: اللهم اغفر لى، فانّى کریم لم تَلِدین اللئام. قال: فقلت له: إنّک لسىّء الرأى یوم تُسارع الى قَتْل ابن بنت رسول الله(صلى الله علیه وآله)قال: دعنا منک یا أبا اسحاق فلو کنا کما تقول و اصحابک کنّا شرًّا من الحمیر السقّاءات.
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sun 25 Nov 2012 و ساعت 14:23 PM |
تعداد و اسامی شهدای عاشورا

حسین یاران خود را آماده نموده و نماز صبح را با آنان برگزار کرد؛ سی و دو سوار و چهل پیاده همراه او بود. خلاصه تحقیقی از پژوهشگر عاشورا،حجت الله جودکی که در خبرآنلاین منتشر شده است:
برای رسیدن به رقم دقیق شهدای قیام امام حسین (ع) باید چند نکته را در نظر گرفت؛ زیرا این ارقام در کتاب های تاریخی و مقاتل با یکدیگر متفاوت است. نخستین بار عدد 72 تن شهید را ابو مخنف لوط بن یحیی ازدی بکار برده که همو نخستین مقتل را هم نگاشته است. وی در بخشی از روایت شماره 66 می نویسد: حسین یاران خود را آماده نموده و نماز صبح را با آنان برگزار کرد؛ سی و دو سوار و چهل پیاده همراه او بود. او زهیر بن قین را فرمانده جناح راست و حبیب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ یاران خود قرار داد و پرچم را بدست عباس بن علی داد. با جمع سی ودو سوار و چهل پیاده به رقم 72 نفر می رسیم2. ابو مخنف بعدا در روایت 112 چنین می نویسد: وقتی حسین بن علی (ع) کشته شد؛ سرهای کسانی از اهل بیت‘ شیعیان ویارانش را که همراه او کشته شدند به نزد عبیدالله بن زیاد بردند. قبیله کنده به سرپرستی قیس بن اشعث سیزده سر‘ قبیله هوازن به سرپرستی شمربن ذی الجوشن بیست سر‘ قبیله تمیم با هفده سر‘ قبیله بنی اسد با شش سر‘ قبیله مذحج با هفت سر و سایر افراد سپاه با هفت سر که جمعا هفتاد سر می شود3. به نظر می رسد مورخان بعدی رقم 72 برای شهدای کربلا را از روایت 66 ابو مخنف گرفته اند. یعنی آنان تعداد سپاه امام را ملاک رقم شهدای کربلا دانسته اند که البته درست نیست. زیرا از میان این 72 نفر سپاهی چند نفر جان بدر بردند. مثل ضحاک بن عبدالله مشرقی4 که در پایان جنگ با رخصت امام حسین از کربلا گریخت. یا عقبة بن سمعان غلام رباب دختر امرؤالقیس کلبی همسر امام حسین5 که پس از شهادت امام از صحنه درگیری فرار کرد و توسط سپاه دشمن اسیر شد. یا مرقع بن ثمامه اسدی6 که از یاران امام بود و در پایان جنگ برخی از اقوامش که در سپاه دشمن بودند، برایش امان نامه گرفتند و عبیدالله هم او را به زاره7 تبعید کرد یا غلام عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری که در کربلا حضور داشت و راوی بعضی از روایات ابو مخنف می باشد. در مقابل؛ ابو مخنف اسامی افرادی را نقل می کند که در زمره جنگجویان سپاه امام حسین نبوده‘ ولی در جنگ شهید شده اند. مثل زن کلبی 8 ‘ علی اصغر9 ‘ نوجوانی از خاندان حسین10 و.. بنابراین باید پذیرفت که به احتمال قوی عدد شهدا همان هفتاد نفر بوده است. ابو مخنف در کتابش وقتی تعداد شهدا و قاتلان آنها را به اسم نام می برد‘ تعداد آنها حدود 53 نفر شهید می شود. اسامی این شهدا بر اساس حروف الفبائی و به همراه نام قاتلان ایشان و ذکر رقم روایت ابو مخنف و صفحه آن به قرار جدول ضمیمه می باشد. ابو مخنف در جابجای مقتل الحسین افرادی را بر می شمرد که در طول مسیر امام از مکه تا کوفه به وی پیوسته اند؛ اما در مقتل الحسین چگونگی شهادت ایشان بیان نشده است. در جدول پیوست جلوی نام ایشان علامت + گذاشته شده است. باید یاد آور شد که اسم مقاله "اسامی شهدای قیام امام حسین (ع)" نامیده شده تا فراگیر باشد. زیرا می دانیم در کوفه هم افرادی نظیر مسلم بن عقیل‘ هانی بن عروة‘ عبدالله بن بقطر‘ قیس بن مسهر‘ عبدالاعلی کلبی و عمارة بن صلخب بودند که قبل از واقعه کربلا شهید شدند و نیز عبدالله بن عفیف ازدی غامدی11 که بعد از واقعه کربلا و در هنگام حضور اسرا در کوفه و پس از اعتراض به سخنان ناروای عبیدالله بن زیاد دستگیر و به شهادت رسید. تعداد ایشان جمعا 7 نفر می شود. برخی با اتکا بر فهرست اسامی یاران مسلم در کوفه آنها را در جمع شهدا جا داده اند؛ در حالیکه تفاوت زیادی میان کسانی وجود دارد که در کوفه به مسلم پیوستند و سپس او را تنها گذاشتند با کسانی که در طول مسیر مکه تا کوفه به امام پیوستند و مرگ هم میان آنها و امام حسین فاصله نینداخت. متاسفانه در کتب مقاتل بعدی اسامی شهدای قیام امام حسین به درستی ضبط نشده و گاهی اسامی دیگری از سپاه عمر بن سعد در فهرست اسامی شهدا نقل شده است که نقد و بررسی آنها در این مقال نمی گنجد. اسامی شهدای کربلا که در ذیل می آید با استفاده از کتاب قیام جاوید‘ گردانیده مقتل الحسین ابی مخنف فراهم شده است.
اسامی شهدای قیام امام حسین (ع) به نقل از مقتل الحسین ابو مخنف به ترتیب الفبائی نام شهدا شهدائی که قبل و اندکی بعد از شهادت امام حسین (ع) در کوفه و.. شهید شدند: ردیف نام شهید نام قاتل ص مقتل شماره روایت 1 مسلم بن عقیل ناشناس 36 24 2 هانی بن عروة رشید غلام ترک عبیدالله بن زیاد 37 25 3 عبد الاعلی کلبی/ بعد از مسلم ناشناس 38 25 4 عمارة بن صلخب/ بعد از مسلم ناشناس 38 25 5 قیس بن مسهر صیداوی/ قبل از مسلم ناشناس 48 37 6 عبدالله بن بقطر/ قبل از مسلم عبدالملک بن عمیر لخمی 54 43 7 عبدالله بن عفیف ازدی غامدی/ بعد از امام حسین ناشناس 122 105 ردیف نام شهید نام قاتل ص مقتل ش روایت 1. ابابکر بن حسین بن علی عبدالله بن عقبة الغنوی 113 93 2. ابو ثمامه صائدی + ناشناس 103 86 3. ابوبکر بن حسن بن علی عبدالله بن عقبة غنوی 130 112 4. ابوبکر بن علی ( در شهادتش تردید وجود دارد) ناشناس 130 112 5. بریر بن حضیر همدانی کعب بن جابر بن عمرو ازدی 91 78 6. بشیر بن عمرو حضرمی + ناشناس 107 88 7. جابر بن حارث سلمانی ناشناس 108 89 8. جعفر بن عقیل بن ابی طالب عبدالله بن عزرة خثعمی و در روایت 112 به دست بشر بن حوط همدانی 110 91 9. جعفر بن علی هانی بن ثبیت حضرمی 113 93 10. حبیب بن مظاهر مردی از بنی تمیم 100 85 11. حر بن یزید ناشناس 93 81 12. حنظلة بن اسعد شبامی ناشناس 104 86 13. حنفی؛ احتمالا همان سعید بن عبدالله حنفی می باشد ناشناس 103 86 14. حوی غلام ابوذر غفاری + ناشناس 76 65 15. زن کلبی (ام وهب ) رستم غلام شمر بن ذی الجوشن 98 84 16. زهیر بن قین کثیر بن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس 103 86 17. سعد غلام عمر بن خالد ناشناس 108 89 18. سعید بن عبدالله حنفی + ناشناس 75 64 19. سلیمان غلام حسین بن علی سلیمان بن عوف حضرمی 131 112 20. سوید بن عمرو بن ابی المطاع خثعمی ( آخرین شهید) عروة بن بطار تغلبی و زید بن رقاد جنبی 109-117 90-100 21. سیف بن الحارث بن سریع ناشناس 104 86 22. شوذب غلام عابس ناشناس 106 86 23. عابس بن ابی شبیب شاکری ناشناس 106 87 24. عباس بن علی زید بن رقاد جنبی و حکیم بن طفیل سنبسی 130 112 25. عبدالرحمن بن عزرة غفاری ناشناس 104 86 26. عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب عثمان بن خالد بن اسیر جهنی و بشر بن سوط همدانی قابضی 110 91 27. عبدالله بن حسن بن علی حرملة بن کاهن 130 112 28. عبدالله بن حسین – کودک فردی از قبیله بنی اسد 112 92 29. عبدالله بن حسین بن علی فرزند رباب هانی بن ثبیت حضرمی 130 112 30. عبدالله بن عزرة غفاری ناشناس 104 86 31. عبدالله بن علی هانی بن ثبیت حضرمی 113 93 32. عبدالله بن عمیر کلبی ( دومین شهید ) هانی بن ثبیت حضرمی و بکیر بن حی تمیمی 88و 98 74و 84 33. عبدالله بن مسلم بن عقیل عمرو بن صبیح صدائی و یا اسید بن مالک حضرمی 110و 131 91و 112 34. عبدالله بن یزید بن نبیط + ناشناس 12 5 35. عبیدالله بن یزید بن نبیط + ناشناس 12 5 36. عثمان بن علی خولی بن یزید اصبحی 113 93 37. علی اکبر بن حسین مرة بن منقذ بن نعمان عبدی لیثی 109 90 38. عمر بن خالد صیداوی ناشناس 108 89 39. عمرو بن قرظة بن کعب ناشناس 92 80 40. عون بن عبدالله بن جعفر عبدالله بن قطبة طائی نبهانی 110 91 41. قاسم بن حسن بن علی سعد بن عمرو بن نفیل ازدی 112 92 42. مالک بن عبد بن سریع ناشناس 104 86 43. مجمع بن عبدالله عائذی ناشناس 108 89 44. محمد بن ابی سعید بن عقیل لقیط بن یاسر جهنی 131 112 45. محمد بن عبدالله بن جعفر عامر بن نهشل تیمی 110 91 46. محمد بن علی مردی از قبیله بنی ابان بن دارم 130 112 47. مسلم بن عوسجه ( نخستین شهید ) مسلم بن عبدالله ضبابی و عبدالرحمن بن ابی خشکاره بجلی 94 83 48. منجح غلام حسین بن علی ناشناس 131 112 49. نافع بن هلال جملی شمر بن ذی الجوشن 103 86 50. نوجوانی از خاندان حسین بحر بن کعب بن عبیدالله از قبیله بنی تیم الله بن ثعلبة بن عکابه 114 94 51. یزید بن زیاد ( ابو الشعثا ) ناشناس 107 89 52. یزید بن نبیط + ناشناس 12 5

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sun 25 Nov 2012 و ساعت 14:21 PM |
کارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام گفت: نظر مختار در مورد جنگ با ابن زیاد که باید یک پایگاه نظامی مقتدر داشت، صحیح بود با وجود اینکه توابین با تشکیل حکومت مخالف بودند.
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، دکتر محمدحسین رجبی دوانی چهارشنبه شب در کرسی آزاد اندیشی «واکاوی حوادث سیاسی کوفه دهه 60 از قیام امام حسین(ع) تا قیام مختار» که در تالار غدیر دانشگاه آزاد اسلامی قم برگزار شد، با اشاره به دعوت کوفیان از امام حسین(ع) اظهار کرد: قبل از حضور عبیدالله بن زیاد، قبایل و طایفه‌های شیعی و قائدین از حضرت سیدالشهدا(ع) برای حضور در کوفه دعوت کرده و با ارسال نامه‌های جداگانه‌ای از ایشان حمایت کردند.

وی با تاکید بر اینکه وقتی عبیدالله بن زیاد به کوفه وارد شد شرایط به گونه دیگری رقم خورد، تصریح کرد: جریان طرفدار عثمان و قائدین به لشکر عمر سعد پیوستند و دست از حمایت امام حسین(ع) کشیدند.

کارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام اضافه کرد: برخی از قبایل به دلیل اینکه در کوفه حکومت نظامی از سوی عبیدالله بن زیاد اعلام شده است، توجیه آوردند که نمی‌توانند امام حسین(ع) را همراهی کنند.

*شیعیان در روز عاشورا به جنگ با امام حسین نرفتند

رجبی دوانی با تاکید بر اینکه شیعیان در روز عاشورا به جنگ با امام حسین(ع) نرفتند، تصریح کرد: برخی افراد با غرض می‌گویند شیعیان از امام حسین(ع) دعوت کردند و خود آنها نیز به جنگ با ایشان رفتند که این صحبت کاملا با منابع تاریخی در تضاد است.

وی با اشاره به اینکه برخی افراد با نقل اشتباه تاریخ به جریان شیعه جفای بزرگی می‌کنند، اضافه کرد: البته برخی از شیعیان کوفه به دلیل ضعف ولایتمداری و عدم بصیرت مناسب توفیق پیدا نکردند به یاری امام حسین(ع) بروند اما هرگز به جنگ با ایشان هم نرفتند.

کارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام با تاکید بر اینکه ابن زیاد به بزرگان شیعه هرگز فشاری نیاورد که باید علیه امام حسین(ع) بجنگند، تصریح کرد: ابن زیاد اگر به شیعیان فشار می‌آورد که در جنگ کربلا علیه امام حسین(ع) حاضر شوند، قطعا شیعیان نمی‌پذیرفتند و علیه ابن زیاد اقدام می‌کردند.

*سخنرانی‌های افشاگرانه حضرت زینب(س) کوفیان را تکان داد

رجبی دوانی با اشاره به اینکه ابن زیاد قبایل مختلفی را برای حضور در جنگ کربلا تطمیع کرد، افزود: کوفیان بعد از واقعه عاشورا و با سخنرانی‌های افشاگرانه حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) به خود آمدند و بسیاری از آنها به دلیل اینکه در کربلا به یاری امام حسین(ع) نرفته بودند، توبه کردند که بعدها قیام آنها به قیام توابین نام گرفت.

وی با تاکید بر اینکه پس از مرگ خفت بار یزید شرایط برای قیام علیه بنی امیه و خونخواهی امام حسین(ع) فراهم شد، اظهار کرد: سران شیعی کوفه که از عدم همراهی با حضرت سیدالشهدا(ع) پشیمان شده بودند و همچنین مختار که در هنگام جنگ کربلا در زندان بود، شیعیان را به خون خواهی امام حسین(ع) و یارانش تشویق کردند.

*میان توابین و مختار اختلاف دیدگاه وجود داشت

کارشناس و پژوهشگر تاریخ با اشاره به اینکه مختار نمی‌خواست با جذب افراد برای لشکر خود وحدت شیعیان را به خطر اندازد، تصریح کرد: میان سلیمان بن صرد خزاعی و مختار اختلاف دیدگاه وجود داشت.

رجبی دوانی با اشاره به جنگ توابین اظهار کرد: توابین در جنگ با شام به رهبری ابن زیاد دلاوری‌های بسیاری کردند اما با 4 هزار نفر نیرو از لشکر عظیم شام شکست خوردند و 5 تن از فرماندهان توابین نیز شهید شدند.

وی در مورد اینکه گفته می‌شود آیا واقعا توابین شهید محسوب می‌شوند، تصریح کرد: قطعا ثواب و پاداشی که شهدای کربلا دارند را کشته شدگان توابین به دلیل عدم همراهی امام حسین(ع) نخواهند داشت و میان علما در مورد اینکه آیا شهدای توابین شهید محسوب می‌شوند یا خیر اختلاف است.

کارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام دیدگاه مختار در مورد جنگ با ابن زیاد مبنی بر اینکه باید یک پایگاه نظامی مقتدر داشت را صحیح دانست و اظهار کرد: مختار سیاستمدار برجسته‌ای بود و توانست با شعار یالثارات الحسین(ع) کوفه را تسخیر کند.
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Thu 22 Nov 2012 و ساعت 12:37 PM |

مباهله روشن ترین دلیل باورهای شیعه

عبدالکریم پاک نیا

ذی الحجه آخرین ماه سال قمری و یکی از مبارک ترین، با شکوه ترین و پرخاطره ترین ماهها برای مسلمانان به ویژه شیعیان جهان می باشد . در این ماه برگهای زرین و مسرت بخشی در تاریخ اسلام رقم خورده و به عنوان میراث جاویدان برای جهان اسلام به یادگار مانده است . از مناسبتهای سرورآفرین این ماه می توان به اول ماه، روز ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا علیهما السلام و تولد حضرت ابراهیم خلیل الرحمن اشاره کرد . روز نهم و دهم به ترتیب روزهای عرفه و عید قربان روزهای پر شکوه اعمال حج را در پی دارد . ولادت امام هادی علیه السلام در روز پانزدهم، حماسه جاویدان عید غدیر در روز هجدهم، ماجرای افتخارآفرین خاتم بخشی علی علیه السلام و نزول آیه ولایت در روز بیست و چهارم و اعطای مدال افتخار «هل اتی » از سوی خداوند متعال به اهل بیت علیهم السلام به خاطر ایثار و فداکاری آن بزرگواران در روز بیست و پنجم این ماه، زینت بخش صفحات تاریخ اسلام گردیده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Fri 9 Nov 2012 و ساعت 14:10 PM |
تفصيل واقعه تاريخى مباهله
نامه رسول‏خدا ـ ص ـ

زمينه‏ساز واقعه مباهله نامه رسول‏خدا (ص) به مسيحيان نجران و دعوت آنها به اسلام بود و حاملين اين نامه عتبةبن غزوان و عبدالله‏بن ابى‏امية و الهديربن عبدالله و صهيب‏بن سنان شمرده شده‏اند (24) و متن آن را ابن‏كثير در البداية و النهاية چنين ذكر كرده است:

«باسم اله ابراهيم و اسحاق و يعقوب من محمد النبى رسول‏الله الى اسقف نجران اسلم انتم فانى احمد اليكم اله ابراهيم و اسحاق و يعقوب. اما بعد فانى ادعوكم الى عبادةالله من عبادة العباد و ادعوكم الى ولايةالله من ولاية العباد و ان ابيتم فالجزية فان ابيتم آذنتكم بحرب و السلام.»

ولى يعقوبى صدرنامه را با اندكى تفاوت اين چنين نقل كرده است:

«بسم‏الله من محمد رسول‏الله الى اسقفة نجران، بسم‏الله فانى احمد اليكم اله ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب... .»

سيد ابن‏طاووس در اقبال فرموده است كه رسول‏خدا(ص) در اين نامه آيه شريفه

«قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون» (آل عمران / 64)

را درج نمود. (25)

در هر صورت پيام اصلى اين نامه اعلام رسالت رسول‏خدا و دعوت از اسقف يا اسقف‏هاى نجران و مردم مسيحى آن منطقه به آيين اسلام بود. اما در صورتى از پذيرش اسلام امتناع ورزند يا بايد مقررات ويژه پرداخت جزيه به حكومت اسلامى را بپذيرند و يا آماده جنگ شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Fri 9 Nov 2012 و ساعت 14:4 PM |

داستان اصحاب کهف در زمانی به وقوع پیوست که تنازعی شدید در امر معاد و بعثت مردگان بین موحدین و مشرکین در گرفته بود، وقوع این قضیه و حدوث این حادثه که از هر جهت مشابه با مردن و زنده شدن جمیع خلائق است، شک و تردیدی برای منکرین باقی نمی گذارد.

مهر: بقایای تاریخی همواره مورد توجه ملل مختلف بوده و به فرهنگ و تاریخ غنا بخشیده و در جلب گردشگر و توجه جهانی نیز مؤثر است. غار کهف از جمله اماکن مورد توجهی است که کشورهای مختلف هر نشانه ای را مبنای انتساب به اصحاب کهف می دانند.

غار اصحاب‌ کهف به روایت تصاویر

به گزارش مهر، اصحاب کهف ، در قصص قرآنى نام گروهى از مؤمنان است که از ستم پادشاهى مشرک به غاری پناه بردند و سالیانى دراز به خوابى عمیق رفته و سپس بیدار شدند.

داستان این گروه ، با اشاراتى کوتاه در آیات 9 تا 26 سوره کهف یعنی در 27 آیه تشریح شده است.

تعداد اصحاف به طور دقیق مشخص نیست، اگرچه رقم هفت بیشتر در مورد آنها بکار گرفته می شود . در مورد تعداد اصحاب در آیه 22 سوره کهف آمده است: به زودى خواهند گفت ‏سه تن بودند چهارمین آنها سگشان بود و مى‏گویند پنج تن بودند ششمین آنها سگشان بود تیر در تاریکى مى‏اندازند و مى‏گویند هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است جز اندکى آنها را نمى‏داند پس در باره ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو .

داستان کهف ، دلالت بر معاد

داستان اصحاب کهف دلالت بر معاد دارد. این داستان از قول های مشهور بین اقوام و ملل زمانهای مختلف مطرح است و قرآن کریم شرحی از آن را به قدری که شاهد برای مسئله معاد است بیان کرده است.

خداوند اصحاب کهف را برای مدت طولانی به خواب برد و بعد بیدار کرد تا به منکرین معاد برساند که مردن و زنده شدن مانند اصحاب کهف و سپس تنبه و بیداری آنهاست.

داستان اصحاب کهف در زمانی به وقوع پیوست که تنازعی شدید در امر معاد و بعثت مردگان بین موحدین و مشرکین در گرفته بود، وقوع این قضیه و حدوث این حادثه که از هر جهت مشابه با مردن و زنده شدن جمیع خلائق است، شک و تردیدی برای منکرین باقی نمی گذارد.

غار اصحاب‌ کهف به روایت تصاویر

اصحاب کهف در میان ملل مختلف

مانند بسیاری دیگر از قصص قرآنى ، داستان اصحاب کهف در میان صاحبان ادیان آسمانى پیشینه دارد، در واقع داستانى مشهور در میان مسیحیان شرق و غرب بوده است .

قرآن کریم بدون اینکه به صاحبان دیانت بخصوصى اشاره کرده باشد به تعبیر «یقولون » به شهرت و تداول این داستان در میان پیشینیان و حتى اختلافى در جزئیات داستان میان بازگو کنندگان اشاره دارد، سوره کهف آیه 22.

در میان مسیحیان ، اصحاب کهف نه به دلیل پناه بردنشان به غار، بلکه از جهت به خواب رفتنشان شهرت یافته اند و با عنایت به اینکه شمار آنان 7 نفر انگاشته شده است ، در غالب منابع به خصوص در منابع مسیحیت غربى به "7 خفتگان" شناخته شده اند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Wed 7 Nov 2012 و ساعت 13:44 PM |

معرفی کتاب هنر جنگ نوشته سان تزو

عصر ایران/
مترجم: محمود حمیدخانی/
انتشارات: سیته/
 

سان تزو

 
حمله با استفاده از حیله های جنگی

سان تزو می گوید بالاترین هنر در جنگ این است که تمام کشور دشمن را دست نخورده و بی عیب تصرف کنی. تخریب و انهدام آن سودی ندارد. همچنین دستگیری نفرات ارتش دشمن بهتر از نابود کردن آنهاست.

 

بنابراین مزیت عالی در همه جنگ ها جنگیدن و پیروز شدن نیست؛ بلکه بهتر است بتوانی بدون جنگیدن مقاومت دشمن را از بین ببری. بهترین نمونه آن تسلیم نیروهای فرانسوی در سال ۱۸۷۰ در سدان بود که بدون هیچ گونه خون ریزی به دست آمد.جنگ هیتلر با فرانسوی ها در سال ۱۹۴۰ نیز بهترین موفقیت او در به دست آوردن پیروزی بدون خون ریزی بود. بنابراین بهترین طرح و تدبیر در جنگ این است که مانع اجرای نقشه های دشمن بشوی. و بعدی این که در فضای باز به دشمن حمله کنی.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Tue 18 Sep 2012 و ساعت 14:25 PM |

شیخ المعاونین ما کجاست؟

شیخ المعاونین، لقبی بود که آیت‌الله خامنه‌ای دام ظله العالی به محمد عرب دادند. لذا وی نام مجموعه خاطرات خود را که مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسانده همین عنوان انتخاب نمود.

در 21 بهمن 1363، اعضای سفارت و برخی از سفرا و رؤسای نمایندگی‌های خارجی در تهران، برای عرض تبریک سالروز پیروزی جمهوری اسلامی ایران خدمت آیت‌الله خامنه‌ای رسیدند. در این مراسم سفیر رومانی که در میان بقیه‌ی سفراء و نمایندگان سیاسی کشور‌های خارجی قدیمی‌تر بود و در اصطلاح دیپلماسی شیخ السفرا می‌گویند متنی جهت عرض تبریک ایراد کرد.

آیت‌الله خامنه‌ای پس از استماع تبریک سفیر رومانی، به آقای ولایتی و معاونین فرمودند که آقای عرب هم شیخ‌المعاونین ما در وزارت خارجه هستند و از آن تاریخ به بعد این نام برای آقای محمد عرب ثبت شد.

درباره‌ی کتاب

این کتاب زندگینامه و مجموعه خاطرات محمد عرب پیش از انقلاب و بعد از آن و فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی وی و مقامات و سمت‌هایی که داشته است می‌باشد. وی که سالیان متمادی با رژیم شاه مبارزه کرده و پس از پیروزی انقلاب در وزارت خارجه مصدر خدمات زیادی بوده است گفته‌ها و شنیده‌هایی از چگونگی جریان امور در وزارتخانه و کنسولگری‌های ایران در خارج کشور و سایر وقایع مرتبط با زندگی ایشان دارد که می‌تواند گوشه‌ای از تاریخ انقلاب اسلامی را روشن کند.

گفتنی است که محمد عرب در سال 1314 در شمیران به‌دنیا آمده است.

مشخصات کتاب

کتاب حاضر توسط حسن روحانی صدر تدوین گردیده و در پاییز 1390، به تعداد 2000 نسخه، به قیمت 9 هزار تومان، در 564 صفحه همراه با عکس به چاپ رسیده است.

مجید سائلی

majsaeli@yahoo.com آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Tue 18 Sep 2012 و ساعت 14:17 PM |
 

جهان نوشت: کتاب «شرح اسم: زندگینامه آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای (1357- 1318)» نوشته هدایت‌الله بهبودی که از سوی مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی منتشر شده، این روزها با استقبال مردم مواجه شده است. «شرح اسم» شرحی بر زندگی...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Tue 18 Sep 2012 و ساعت 13:56 PM |

بررسي تطبيقي سازمان دعوت عباسيان و سازمان وكالت اماميه ، مراحل شكل‌گيري و عوامل پيدايش

، سال هفتم، شماره سوم، پاييز 1389، 75 ـ 104
Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.7, No.3, Fall 2010
محمدرضا جباري* / محمدكاظم ملبوبي**
چكيده
سازمان‌هاي دعوت عباسيان و وكالت اماميه، دو سازمان مخفي بودند كه در مناطق مختلف سرزمين‌هاي اسلامي فعاليت مي‌كردند. امامان شيعه(ع) در زمان حضور براي ارتباط با شيعيان از سازمان وكالت استفاده مي‌كردند. عباسيان نيز براي گسترش دعوت خود از داعيان بهره مي‌بردند. با بررسي تطبيقي اين دو سازمان، داوري بهتر تاريخي درباره عملكرد امامان و شيعيان، و عباسيان و پيروانشان امكان‌پذير مي‌شود.
پرسش اصلي در اين مقاله آن است كه اين دو سازمان چه تفاوت‌ها و شباهت‌هايي در مرحله شكل‌گيري و عوامل پيدايش داشته‌اند؟ عباسيان وارث تشكيلات دعوت ابوهاشم بودند، ولي اماميه سازمان وكالت را خود تأسيس كرده بودند. تلاش براي رسيدن به اهداف، وجود اختناق، فعاليت جناح‌هاي رقيب، وجود زمينه‌هاي مساعد، لزوم ارتباط با پيروان و جمع‌آوري منابع مالي، از عوامل پيدايش هر دو سازمان بود، علاوه بر اين،‌ در سازمان وكالت، دشواري ارتباط امام(ع) با شيعيان و ايجاد آمادگي براي دوران غيبت نيز از عوامل پيدايش آن شمرده مي‌شود.
كليد واژه‌ها: اماميه، وكيل، وكالت، داعي، دعوت عباسي، عباسيان

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Tue 18 Sep 2012 و ساعت 13:19 PM |




+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sat 1 Sep 2012 و ساعت 17:37 PM |
نقد يك كارگردان بر سريال عمر فاروق-2
حذف سلمان، ابوذر، مقداد و عمار از جنگ هاي صدر اسلام و پرده‌برداري از ابولؤلؤي جعلي

 در حالي كه رسانه‌ي ملي امسال هم با پخش سريال‌هايي با موضوعات دسته‌چندم و انحرافي در ايام ماه مبارك رمضان، كام مخاطبان راتلخ نمود، رسانه‌هاي عربي با پخش سريال«الفاروق عمر» تلاش نمودند تا با پرداختن به يك موضوع مهم و حساس و نيز با حربه‌ي تحريف تاريخ اسلام، از اوقات اين ماه مبارك در جهت القاي دروغ‌ها و باورهاي غلط خود حداكثر استفاده را ببرند و حتي از نشان دادن مكرر واژه هاي مجعولي مثل «خليج ع ر ب ي» هم دريغ نكنند. جالب آنكه در ميان ليست عوامل اين سريال نام تعداد زيادي از هنرمندان ايراني و متخصصين سريال‌هاي تاريخي از جمله «عبدالله اسكندري»(گريمور)، «جليل فتوحي‌نيا» (طراح صحنه) و «آذر مهرابي» (طراح لباس) هم ديده مي‌شد كه با پشت پا زدن به عرق ديني و حتي عرق ملي خود، به كارفرمايان قطري و عربستاني، خدمات زيادي ارائه داده بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Thu 23 Aug 2012 و ساعت 14:39 PM |
کارگردان مشهور سوری با وجود تهدید توسط رژیم سعودی اصرار دارد که فریبکاری و دروغ‌پردازی خاندان سعودی را در فیلم جدیدش "پادشاه شن" برملا کند.
فارس: کارگردان سرشناس سوری قصد دارد، با اکران فیلمش به نام "شن‌های روان" دروغ‌ها و فریب‌های تاریخی خاندان سعودی حاکم بر عربستان را برملا کند.



به گزارش التقدمیه، نجدت انزور، کارگردان مشهور سوری با وجود تهدید توسط رژیم سعودی اصرار دارد که فریبکاری و دروغ‌پردازی خاندان سعودی را در فیلم جدیدش "پادشاه شن" برملا کند.

این فیلم قرار است از ماه آینده در بیش از بیست کشور از جمله آمریکا و کانادا اکران شود.

این کارگردان سوری در این فیلم به زندگینامه ملک عبدالعزیز، بنیانگذار رژیم سعودی در عربستان بپردازد و به همین دلیل مورد تهدید قرار گرفته است.

نجدت انزور درباره فیلمش می‌گوید: این فیلم از حوادث امروز جهان عرب و نقشی الهام گرفته است که عربستان و قطر در نابودی و تجزیه کشورهای عربی ایفا می‌کنند و به طور مستقیمً بر امت اسلامی تاثیر می گذارد.

نجدت انزور در این فیلم سعی کرده است، بخش‌هایی از تاریخ سعودی را که با پرداخت رشوه و دلار تاکنون مسکوت باقی مانده و از آن سخن به میان نیامده را به نمایش بگذارد.

این فیلم اولین فیلمی است که بی‌پرده به تاریخ خاندان سعودی می‌پردازد و از شخصیت عبدالعزیز و نقش پنهانی او در تاسیس پادشاهی سعودی سخن می‌گوید.

نجدت انزور این فیلم را مهمترین کار حرفه‌ای خود توصیف می‌کند و در این‌باره می‌گوید: من سیاستمدار نیستم، بلکه انسانی هستم که از فریب و ظلم و ستم متنفرم و کاری که در این فیلم ارائه شده نمایش واقعیتی است که مستندات تاریخی آن را به اثبات می‌رساند.

عربستان سعودی پیشتر همه تلاش خود را بکار برده بود تا مانع از اکران این فیلم شود و بعد از اینکه از فریفتن کارگردان این فیلم با پول ناامید شد، به تهدید او روی آورد.
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Thu 26 Jul 2012 و ساعت 12:5 PM |
 

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید:
...
« کتابهایشان را بسوزان، بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند »
اما یکی دیگر از مشاوران پاسخ میدهد:
« نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین: آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار و آنها را که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.
بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».


 

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Mon 4 Jun 2012 و ساعت 9:27 AM |

محل تولد حضرت فاطمه (س) / عکس

محل تولد حضرت فاطمه (س) / عکس
بخشی از خانه حضرت خدیجه(س) مکانی است که گفته می شود محل تولد حضرت فاطمه(س) است.

این محل که قسمتی از آن در تصویر پایین دیده می شود، منسوب به محل زندگی مشترک پیامبر (ص) و همسرش خدیجه و فرزندشان فاطمه (س) بوده است. این خانه مورد عنایت مسلمانان و یکی از بهترین مکان های مکه شناخته می شده است. در نقشه ای که از این خانه در دست است، مصلای رسول خدا (ص) و مولد فاطمه (س) در آن مشخص شده است. متاسفانه این محل نیز توسط دولت سعودی تخریب گردید و تنها با اصرار شهردار مکه، مدرسه ای برای حفظ قرآن، به جای آن ساخته شد. گویا بعدها این مدرسه هم از میان رفته است.



+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sat 12 May 2012 و ساعت 14:58 PM |

قوم مایا که هزاران سال پیش در قاره آمریکا زندگی میکردند، تقویمی داشتند که حوادث جهان را در آن پیش بینی نموده اند و این تقویم در روز ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ پایان یافته است. بر اساس عقائد قوم مایا، حیات در زمین ۵ دوره دارد که جهان فعلی دوره چهارم آن است و تاریخ فوق را پایان دوره چهارم میدانند، یعنی حیات پایان یافته و دوباره تجدید خواهد شد.

نوستر آداموس نیز ۱۲ سال پس از سال ۲۰۰۰ را آخر الزمان تعبیر کرده است.

در پیش بینی های اسلامی هر چند تاریخی ذکر نشده، ولی از علائمی همچون قیام مردم مصر و شمال آفریقا، شورش در سوریه، مرکزیت یمن در حمایت از منجی آخرالزمان و... یاد شده است.

البته اخباری هم از احتمال برخورد یک جرم آسمانی با زمین، تغییر قطبهای مغناطیسی و حرکت معکوس زمین و ... ذکر میشود، که همگی اینها بر سال ۲۰۱۲ تمرکز دارند.

آیا سال ۲۰۱۲ به واقع سال حوادث بزرگ خواهد بود؟!...

از:وبلاگ اقای علی ضروری

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sat 25 Feb 2012 و ساعت 10:40 AM |

رضاشاه در مدت سلطنت شانزده ساله خود اقدامات زيادي در جهت غربي سازي جامعه ايراني به كار بست. روش وي نيز در اين راه ديكتاتوري مطلق بود. وي در اواخر سلطنت به توسعه روابط با آلمان علاقه يافت و مقارن آغاز جنگ دوم جهاني‌، تعدادي از كارشناسان آلماني در مؤسسات ايران مشغول كار شدند. متفقين از دولت ايران خواستند تا همه كارشناسان آلماني را اخراج كند، در غير اينصورت ايران را به اشغال نظامي تهديد كردند.
رضاشاه با اين كه با حمايت مستقيم انگليسي‌ها در اسفند 1299 دست به كودتا زده و قدرت را به دست گرفته بود با آغاز جنگ دوم جهاني و پيشرفت سريع آلماني‌ها روابط سياسي دوستانه‌اي با هيتلر برقرار كرد. البته ايران به طور رسمي بيطرفي خود را در جنگ اعلام كرده بود، اما انگليسي‌ها به شدت از گسترش فعاليت آلماني‌ها در ايران نگران بودند و تلاش رضاشاه را براي نزديكي به آلمان با سوءظن دنبال مي‌كردند.
روز اول تير 1320 نيروهاي آلمان هيتلري به روسيه حمله كردند. با اين حمله و باتوجه به اتحاد روسيه و انگليس در برابر دشمن مشترك‌، ايران هم در برابر تهديد جدي قرار گرفت‌. روز 5 تير دولت‌هاي روسيه و انگلستان طي دستورالعمل مشتركي، از رضاشاه خواستند تا نسبت به اخراج مستشاران آلماني از ايران اقدام كند. اين تصميم كه از سوي «سر ريدز بولارد» سفير انگليس و «اسميرنوف‌» سفير روسيه اتخاذ شد و طي ملاقاتي با رضاشاه به وي ابلاغ گرديد، در پنجمين روز حمله آلمان به روسيه رخ داد.
رضاشاه در پاسخ سفيران انگليس و شوروي اظهار داشت كه ايران كشور بيطرفي است وفعاليت آلماني‌ها در ايران هم محدود به كارهاي ساختماني و امور بازرگاني است‌.
روز 28 تير اخطار ديگري به ايران داده شد وبالاخره روز 25 مرداد يادداشت مشترك انگليس وروسيه‌، به منزله اتمام حجت به ايران بود.
سرانجام‌، روز سوم شهريور 1320 سربازان ارتش سرخ از مرزهاي شمال ونيروهاي انگليس از طريق بنادر جنوب به ايران حمله‌ور شدند وسفيران انگليس و روسيه صبح همان روز علت اين اقدام را طي يادداشت‌هاي جداگانه‌اي به نخست‌وزير وقت ايران ابلاغ كردند.
سفير كبير شوروي و وزيرمختار انگليس در منزل علي منصور نخست وزير وقت ايران حضور يافته، طي يادداشتي حمله قواي خود را به ايران ابلاغ نمودند. علي منصور نيز متعاقباً در كاخ سعدآباد رضاشاه را در جريان قرار داد. نمايندگان روس وانگليس‌، علت اين مداخله را وجود تعداد زيادي كارشناس آلماني در ايران ذكر كردند. دخالت نظامي شوروي وانگلستان در ايران به فاصله سه هفته پيش از تبعيد رضاشاه به خارج از كشور رخ داد.
در همان روز شروع حمله‌، تلگراف مفصلي به امضاي رضاشاه به عنوان روزولت رئيس جمهور امريكا مخابره شد كه سرآغاز دوران جديد روابط ايران و امريكا به شمار مي‌آيد. هرچند امريكايي‌ها در آن شرايط نمي‌توانستند كاري براي جلوگيري از اشغال ايران انجام دهند، اما زمينه مداخلات بعدي آنها فراهم شد.
روزولت 11 شهريور 1320، در حالي كه نيروهاي روس و انگليس در شمال وجنوب ايران مستقر شده بودند، به تلگراف رضاشاه پاسخ داد. رضاشاه زماني پاسخ نامه را دريافت كرد كه تمام شرايط انگليس و روسيه را پذيرفته بود؛ اتباع آلماني را از ايران اخراج كرده بود و راه‌آهن وجاده‌هاي شمالي و جنوبي كشور را در اختيار نيروهاي اشغالگر قرار داده بود.
با اين همه، مبادله پيام ميان رضاشاه و روزولت عملاً وضع را مشكل‌تر كرد. انگليس و روس‌ پيش از آن كه رضاشاه بتواند روابط نزديكتري با امريكا برقرار سازد، وي رابراي استعفا از مقام سلطنت تحت فشار قرار دادند. در نهايت هم او را از پادشاهي بركنار كردند وپسرش محمدرضا راجايگزين كردند.

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Wed 18 Jan 2012 و ساعت 22:1 PM |
ايران در سفرنامه ماركوپولو
______________________
ماركوپولو در سال 652 قمري‌ /‌1254 ميلادي در ونيز ايتاليا متولد شد. پدرش «نيكولو پولو» بازرگاني فعال بود كه با قسطنطنيه داد و ستد تجاري داشت. در سال 1260 ميلادي نيكولو با برادرش مافئو راه مشرق پيش گرفتند تا از سرزمين‌هاي اصلي توليدكنندگان كالاهايي از قبيل ابريشم، ادويه، سنگ‌هاي قيمتي، عاج، پوست‌هاي مرغوب و جواهرآلات و... ديدن كنند. 

مسافرت آنان 9 سال به طول انجاميد و به خدمت قوبيلاي قاآن فرمانرواي مغولي چين رسيدند. آنان در سال 1271 مجددا از ونيز عازم چين شدند. اين بار ماركوي جوان نيز همراه آنان بود. سفر اخير 24 سال به طول انجاميد كه 17 سال آن را با احترام و اعتبار نزد خاقان چين سپري كردند و سرانجام در سال 1295 به ونيز بازگشتند. ماركو كه اينك 41 سال داشت در پي درگيري‌هاي ونيز و جنوا به زندان افتاد. او در زندان با كمك يادداشت‌ها و محفوظاتش خاطرات سفر را براي هم بند خود تقرير كرد و سفرنامه خود را به يادگار گذاشت.

ماركو در ايران: 
========
ماركو در قرن هفتم هجري‌/‌سيزدهم ميلادي به ايران سفر كرد. تبريز نخستين شهر بزرگ ايران بود كه ماركو به آن وارد شد. وي آن را با نام «تاوريز» مي‌خواند. شهر تبريز در زمان اباقاخان (680 ـ 663) يعني چند سال قبل از ورود ماركوپولو به آنجا مقر اصلي ايلخانان بود. در اين زمان با سقوط بغداد و افول رونق آن، تبريز اهميتي بيش از پيش يافته بود. 

بويژه كه جاده تجارتي هندوستان به قسطنطنيه در آن ايام از اين شهر مي‌گذشت. او مي‌گويد: «تبريز از چنان موقعيت خوبي برخوردار است كه كالاي بازرگاني از هندوستان و بغداد و موصل و هرمز و جاهاي ديگر به آساني وارد شهر مي‌شود... مردم از راه داد و ستد و پيشه وري روزگار مي‌گذرانند و پيشه وري عبارت است از پارچه‌بافي به انواع گوناگون، پارچه‌هايي گرانبها از زر و ابريشم بافته مي‌شوند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Tue 10 Jan 2012 و ساعت 22:33 PM |
ابن سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یا پور سینا (۹۸۰ - ۱۰۳۷) دانشمند, فیلسوف و پزشک ایرانی بود. وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتون او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Tue 10 Jan 2012 و ساعت 8:29 AM |

بررسي تطبيقي سازمان دعوت عباسيان و سازمان وكالت اماميه (مراحل شكل‌گيري و عوامل پيدايش)

، سال هفتم، شماره سوم، پاييز 1389، 75 ـ 104

Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.7, No.3, Fall 2010

محمدرضا جباري* / محمدكاظم ملبوبي**

چكيده

سازمان‌هاي دعوت عباسيان و وكالت اماميه، دو سازمان مخفي بودند كه در مناطق مختلف سرزمين‌هاي اسلامي فعاليت مي‌كردند. امامان شيعه(ع) در زمان حضور براي ارتباط با شيعيان از سازمان وكالت استفاده مي‌كردند. عباسيان نيز براي گسترش دعوت خود از داعيان بهره مي‌بردند. با بررسي تطبيقي اين دو سازمان، داوري بهتر تاريخي درباره عملكرد امامان و شيعيان، و عباسيان و پيروانشان امكان‌پذير مي‌شود.

پرسش اصلي در اين مقاله آن است كه اين دو سازمان چه تفاوت‌ها و شباهت‌هايي در مرحله شكل‌گيري و عوامل پيدايش داشته‌اند؟ عباسيان وارث تشكيلات دعوت ابوهاشم بودند، ولي اماميه سازمان وكالت را خود تأسيس كرده بودند. تلاش براي رسيدن به اهداف، وجود اختناق، فعاليت جناح‌هاي رقيب، وجود زمينه‌هاي مساعد، لزوم ارتباط با پيروان و جمع‌آوري منابع مالي، از عوامل پيدايش هر دو سازمان بود، علاوه بر اين،‌ در سازمان وكالت، دشواري ارتباط امام(ع) با شيعيان و ايجاد آمادگي براي دوران غيبت نيز از عوامل پيدايش آن شمرده مي‌شود.

كليد واژه‌ها: اماميه، وكيل، وكالت، داعي، دعوت عباسي، عباسيان.

مقدمه

پژوهش‌هاي تاريخي مرتبط با تاريخ امامان‌(ع) همواره زوايايي از سيره سياسي ـ اجتماعي آنان را براي ما روشن مي‌كنند. مطالعه سازمان وكالت اماميه كه مؤسس آن ائمه‌(ع) بودند و مقايسه آن با سازمان دعوت عباسيان كه جريان ديگري در تاريخ بود، براي ما شيعيان فوايدي چون شناخت بهتر سيره امامان(ع)‌ و الگوهاي زندگي سياسي ـ اجتماعي آنان را همراه دارد. بررسي اين دو سازمان از جهت ديگري هم براي ما ايرانيان اهميت دارد، چرا كه داعيان عباسي و وكيلان امامي از عوامل نفوذ و گسترش تشيع در ايران بودند. بنابر اين، شناخت و مقايسه آنان به شناخت بهتر عوامل نفوذ تشيع و چگونگي ورود و تثبيت آن در ايران مي‌انجامد.

از طرف ديگر، مطالعات مقايسه‌اي و تطبيقي در موضوعات تاريخي بسيار كم انجام شده و زمينه‌هاي بسياري براي اين نوع تحقيقات وجود دارد. عدم وجود مطالعات تطبيقي بين سازمان‌هاي اجتماعي ـ سياسي، نظير سازمان دعوت و سازمان وكالت، يكي از اين كاستي‌هاست. در پژوهش‌هاي اخير، آثار مستقلي درباره هر دو سازمان وجود دارد. در مورد سازمان وكالت مي‌توان به بخشي از كتاب تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم(عج) نوشته جاسم حسين و كتاب سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع)، نوشته محمدرضا جباري اشاره كرد. در باب سازمان دعوت عباسي نيز مي‌توان به كتاب‌هاي طبيعة الدعوة العباسيه والعباسيون الاوائل نوشته فاروق عمرفوزي؛ و الدعوة العباسية، تاريخ و تطور و الدعوة العباسية، مبادئ و أساليب نوشته حسين عطوان و عباسيان از بعثت تا خلافت نوشته محمد الله‌اكبري اشاره كرد.

در مقاله حاضر تلاش مي‌شود كه با توصيف و تحليل داده‌هاي تاريخي، شباهت‌ها و تفاوت‌هاي دو سازمان وكالت اماميه و دعوت عباسيان در مرحله شكل‌گيري و عوامل پيدايش بررسي و پاسخ‌هاي مستندي به اين سؤال داده شود كه از نظر مرحله شكل‌گيري و عوامل پيدايش، چه تفاوت‌ها و شباهت‌هايي ميان اين دو سازمان وجود دارد؟

براي مطالعه در مورد يك سازمان و درك صحيح آن، ابتدا بايد چگونگي شكل‌گيري و عوامل پيدايش آن را شناخت. اگر ما بدانيم كه يك سازمان به چه علت به وجود آمده و زمينه‌هاي تأسيس آن چه بوده است، اهداف و وظايف و ساير خصوصيات ديگر آن را نيز آسان‌ترخواهيم شناخت. به هرحال، نگارنده بر اين باور است كه چنين سازمان‌هايي بر اثر مجموعه‌اي از عوامل( نه يك عامل) پديد آمده است.

نتيجه

بررسي تطبيقي اين دو سازمان نشان مي‌دهد كه اين دو سازمان، تفاوت‌ها و شباهت‌هايي در مرحله شكل‌گيري و عوامل پيدايش ‌داشتند.

اما شباهت‌هاي اين دو سازمان در مرحله شكل‌گيري و عوامل پيدايش را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد:

1. هر دو سازمان، يك مؤسس داشتند كه در بستر تاريخي مناسبي، سازمان را تأسيس كرده بود.

2. يكي از عوامل پيدايش هر دو سازمان، رقابت سياسي با جناح‌هاي ديگر و لزوم حفظ پيروان خود در رقابت با آنان بود.

3. وجود اختناق و فشار سياسي از سوي حاكميت و لزوم دستيابي به اهداف نيز در هر دو سازمان، از عوامل پيدايش آنها بود.

4. وجود زمينه مساعد براي فعاليت و تشكيل سازمان، از عوامل پيدايش هر دو سازمان بود.

5. دو سازمان در لزوم ارتباط با پيروان و جمع‌آوري و توزيع منابع مالي به يكديگر شباهت داشته و براي اين كار، سازماني منظم را ايجاد كرده بودند.

همچنين تفاوت‌هاي دو سازمان را در مرحله شكل‌گيري و عوامل پيدايش به صورت زير مي‌توان خلاصه كرد:

1.سازمان دعوت از پيروان ابوهاشم عبدالله‌بن‌محمد حنفيه به عباسيان رسيده بود، اما اماميه خود اقدام به تأسيس سازمان وكالت كرده بود؛ به عبارت ديگر، سازمان دعوت، سازماني انتقالي و سازمان وكالت، سازماني تأسيسي بود.

2. با توجه به تفاوت فوق، مشروعيت امام عباسي از اتصال به ابوهاشم به دست آمده بود، در حالي كه امامان شيعه(ع) خود، مشروعيت لازم را براي رهبري سازمان وكالت ‌داشتند.

3. عباسيان هنگام تأسيس به مناطق عراق و خراسان توجه نموده، داعياني براي دعوت به اين مناطق اعزام كردند. در سازمان وكالت، تعيين وكيلان تابع پراكندگي و تعدد شيعيان در مناطق شيعه‌نشين بود.

4. دشواري ارتباط با امام(ع) از ديگر عوامل تأسيس سازمان وكالت بود؛ به اين معنا كه عباسيان با شناختي كه از بني‌هاشم و شيعيان داشتند، ارتباط امامان(ع) را با شيعيان به دقت تحت‌نظر داشتند، در حالي كه امويان با سهل‌انگاري و اهمال درباره عباسيان عمل مي‌كردند.

5‌ـ زمينه‌سازي براي ورود شيعيان به عصر غيبت نيز از عوامل تأسيس سازمان وكالت بود، در حالي كه عصر غيبت براي عباسيان معنايي نداشت. اگرچه آنان نيز با هدف جذب پيروان از برخي مفاهيم مهدويت بهره‌برداري مي‌كردند.

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sun 8 Jan 2012 و ساعت 22:21 PM |

مسافرت حضرت على(ع) به يمن

و چنانكه گفته‏اند:در ماه ربيع الاخر رسول خدا(ص)خالد بن وليد را به سوى نجران فرستاد تا قبيله بنى حارث بن كعب را به اسلام دعوت كند و به او دستور داد تا سه روز اگر اسلام را نپذيرفتند با آنها بجنگد.

قبيله بنى حارث همان روزهاى نخست،اسلام را پذيرفتند و خالد نيز مدتى در ميان ايشان ماند تا وقتى كه به دستور رسول خدا(ص)با چند تن از بزرگان آنها به مدينه آمد و به دنبال آن رسول خدا(ص)على بن ابيطالب را براى جمع آورى و اخذ جزيه از اهل نجران و تعليم احكام و قضاوت در ميان مردم يمن بدان ناحيه فرستاد (1) .

هنگامى كه على بن ابيطالب از طرف رسول خدا(ص)مأموريت يافت به يمن برود بدان حضرت عرض كرد:

اى رسول خدا مرا كه فرد جوانى هستم براى قضاوت در ميان مردم مى‏فرستى بااينكه من تاكنون داورى نكرده‏ام؟رسول خدا(ص)دست به سينه على(ع)زد و گفت:

«اللهم اهد قلبه و ثبت لسانه»

[خدايا قلبش را هدايت فرما و زبانش را از لغزش مصون و محفوظ بدار.]

على(ع)گويد:سوگند بدانكه جانم به دست اوست از آن پس هيچ‏گاه در قضاوت ميان دو نفر ترديد براى من پيدا نشد.

و در امالى شيخ(ره)است كه چون پيغمبر خواست على(ع)را به يمن اعزام كند بدو سفارش كرده چنين گفت:

«يا على اوصيك بالدعاء فان معه الاجابة،و بالشكر فان معه المزيد،و اياك ان تخفر عهدا و تعين عليه و انهاك عن المكر فانه لا يحيق المكر السى‏ء الا بأهله،و انهاك عن البغى فانه من بغى عليه لينصرنه الله».

[اى على تو را سفارش مى‏كنم به دعا زيرا اجابت با او قرين و همراه است،و به شكر و سپاسگزارى زيرا فزونى نعمت را به دنبال دارد.عهدى و پيمانى را كه بسته‏اى محترم بشمار و در صدد نقض آن برنيا و از مكر و حيله تو را بسختى نهى مى‏كنم زيرا حيله و نيرنگ بد به صاحبش باز مى‏گردد و تو را از ظلم و ستم نهى مى‏كنم زيرا كسى كه بر او ستم شود خداوند به طور حتم او را يارى خواهد كرد.]

على(ع)به يمن آمد و مدتى در ميان مردم آن ناحيه توقف و داورى كرد كه قسمتى از داوريهاى شگفت‏انگيز آن حضرت را در كتابهاى حديث ضبط كرده‏اند و اگر خداى تعالى توفيق داد شايد در جاى خود آنها را نقل كنيم و پس از انجام مأموريت با لشكريان خود به سوى مدينه حركت كرد و چون مطلع شد كه پيغمبر اسلام براى انجام حج به جانب مكه آمده راه خود را به سمت مكه كج كرده و هنگام حج در مكه به آن حضرت ملحق شد.

پى‏نوشت:

1.و در كامل ابن اثير و ارشاد مفيد است كه رسول خدا(ص)خالد را به يمن فرستاد تا مردم آن ناحيه را به اسلام دعوت كند و چون خالد نتوانست كارى انجام دهد و مردم دعوت او را نپذيرفتند پيغمبر اسلام(ص)على(ع)را مأمور كرد براى انجام اين كار بدان سو برود و چون على بدانجا رفت و نامه پيغمبر(ص)را برايشان خواند در يك روز همه قبيله همدان مسلمان شدند و رسول خدا(ص)دو بار گفت:درود بر همدان.

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sun 3 Jul 2011 و ساعت 14:7 PM |


گـریـه کن ابربـهاری گـریـه کن      بامن از این سوگواری گریه کن

دل نــدارد طـاقت هـجران او         بادل من خودبه یاری گریه کن

 درفـراق چهرۀ مـولای خویش       نایدازمن هیچ کاری گریه کن

چون دهم شرح غم اش راباکسی   تاهمیشه،سوگــواری گـریه کـــن

دل به عشق اش داده ام دلداده ام   بَــهراین دل ،دلفــکاری گــــریه کن

میرسد خردادو داداز یادِاو               کی توانم بردباری گریه کن

سالیانی میرود بی روی او             برجهان ونابِکاری گریه کن

دست ما ازدامنش کوتاه شد          زان ما شد بی قراری گریه کن

صابر ازدل کی روداندوه او              درعزایش غصّه داری گریه کن

از خمینی درس دینداری بگیر         برچنان صبروصبوری گریه کن

شاعر: محمد تقي صابري

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sun 5 Jun 2011 و ساعت 7:13 AM |
 
موجودی عجیب در ستون های تخت جمشید

www.sohagroup.com

شايد اين موجود را شما در سرستون های تخت جمشيد ديده باشيد؟؟؟
 
www.sohagroup.com
 

همانطوریکه در عکس اولی مشاده می کنید به تازگي موجودي شبيه به سرستونهای تخت جمشید در سواحل آمريكا پيدا كردند كه دانشمند ها را بسيار متعجب كرده است و آن ها هنوز در پي تحقيقاتي بر روي اين جانور عجيب و غريب هستند.
اگر كمي به اين جانور دقت كنيد مي بينيد كه اين جانور شباهت زيادي به سر ستون تخت جمشيد دارد.پس مي فهميم در آن زمان در خليج هميشه فارس اين موجود زندگي مي كرده كه پس از مرور زمان نسل وي منقرض شده است. دندان هاي اين موجود عجيب و غريب نشان میث دهد كه او هم مي توانست يكي از سلطان هاي بزرگ دريا باشد ولي اندازه ي او بسيار كوچك تر از نهنگ و يا
كوسه است.
اين موجود به احتمال زیاد در آب هاي خليج فارس هم زندگي مي كرده و حتما هم حيواني درنده و قوي بوده ،زيرا هخامنشيان در سنگ تراشي هاي خود هميشه نماد قدرت را كشيده اند مثل: شير
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Thu 2 Jun 2011 و ساعت 10:27 AM |
سقوط هزار فاميل

مهمترين پيامد انقلاب سال 1357 ، سقوط شاه نبود بلكه فروپاشي خاندان هزار فاميل حكومتگر ايران بود ، خانداني كه دودمان پهلوي تنها در حد پرانتزي در اين جمع مطرح بود .

***

«هزار فاميل» يك مفهوم قراردادي است كه به دودمان‌هاي حكومتگر ايران در دوران قاجار و پهلوي اطلاق مي‌شود. بايد توجه داشت كه در ايران «اشرافيت» به معناي اروپايي آن وجود نداشت. ثبات طولاني دودمان‌هاي سلطنتي و نظام ويژه فئودالي در اروپا سبب شد كه در برخي كشورهاي اروپايي دودمان‌هاي اشرافي چند صد ساله و ريشه‌دار پديدار شود. در ايران چنين ثباتي وجود نداشت و جابه‌جايي سلسله‌هاي پادشاهي به همراه خود زوال و نابودي دودمان‌هاي حكومتگر پيشين را نيز در پي داشت. در دوران پهلوي مجموعه‌اي كه به نام «هزار فاميل» شهرت يافت، به دو گروه تقسيم مي‌شد: گروهي كه در دوران قاجار ـ از قبل وابستگي به دربارـ به نان و نوايي رسيدند و اين ثروت و موقعيت اجتماعي آنان تداوم يافت، و گروهي كه در رژيم پهلوي بركشيده شدند. نكته قابل توجه در هر دو گروه فوق منشاء ثروت و موقعيت اجتماعي آنان است، كه عموماً با پيوند با دربار و دستگاه حكومتي و سوء استفاده از اين وابستگي باز مي‌گردد. در واقع، ديوانسالاري ايران در دوران‌هاي قاجار و پهلوي عمده‌ترين عامل در كسب ثروت‌هاي كلان ـ و به تبع آن پيدايش دودمان‌هاي ممتاز‌ ـ بود و زد و بند با بيگانگان و دريافت رشوه در اين ميان نقش چشمگير داشت.
سقوط رژيم شاه به اين معنا سقوط «هزار فاميل» است.
صبح روز 22 بهمن كه اعلاميه بي‌طرفي ارتش از صدا و سيماي ايران پخش شد و يكي دو ساعت بعد كه شاهپور بختيار ناهار نيم‌خورده‌اش را در كاخ نخست‌وزيري رها كرد و به مخفي‌گاهي نامعلوم گريخت، در حقيقت فصلي طولاني از تاريخ پر فراز و نشيب ايران به پايان آمده بود.
در نظر اهل اطلاع همان روز كه شاه كشور را ترك گفت، ديگر اميدي به بقاي نظام كهن باقي نمانده بود. با اين همه هنوز كوره اميدي باقي بود كه شايد بختيار معجزه‌اي صورت بدهد. ولي اين معجزه صورت نگرفت و طوفاني كه با چاپ نامه «رشيدي مطلق» در اواخر 56 برپا شده بود مسير طبيعي خود را طي كرد و سرانجام به 22 بهمن رسيد و كار تمام شد و اين كاري بود كارستان كه معناي تاريخي آن همواره اهميت درجه اول خود را حفظ خواهد كرد. امروز مي‌توان با نگرش به مجموع حوادث و رويدادها دريافت كه پيامدهاي آن واقعه بسيار فراتر از حدس و گمان اوليه بوده است.
به زباني ديگر بسيار ساده‌انديشي است اگر تصور كنيم كه انقلاب 57 تنها منجر به سقوط خاندان پهلوي شد. اين تنها ظاهر كار است و قطعاً مهمترين پيامد آن انقلاب نيست. بلكه مهم‌ترين پيامد را بايد در حوادثي دانست كه هزار فاميل حكومت‌گر ايران را از بيخ و بن داغان و پراكنده نمود. در حقيقت و روشن‌تر نتيجه انقلاب را نبايد منحصراً در پايان سلطنت پهلوي خلاصه نمود، چرا كه پهلوي‌ها اگر چه بيشتر از نيم‌قرن بر ايران حكومت كردند اما هرگز ريشه‌اي عميق و گسترده در بافت خانواده‌هاي حكومتگر ايران پيدا نكردند. روشن‌تر اينكه حكومت واقعي ايران از دوره قاجار و در مواردي حتي قبل از آن، همواره در دست تعدادي از افراد خانواده‌هاي معين قرار داشت و حتي انقلاب مشروطيت نيز نتوانست بر اين درخت كهن خراشي وارد سازد. فرمانفرماها و بختياري‌ها و قوام‌ها و علم‌ها و اعلم‌ها و دلوها و پيرنياها و اتابكي‌ها و قراگوزلوها و اردلان‌ها و زنگنه‌ها و افشارها و عضدها و فيروزها و اميني‌ها و متين دفتري‌ها و هدايت‌ها و بيات‌ها و غيره و غيره قدرت واقعي را دردست داشتند. نه رضاشاه توانست و نه فرزندش محمد رضا شاه كه آن‌ها را از صحنه قدرت خارج كند. اگر به فهرست وزيران و اميران و نمايندگان پارلمان و سمت‌هاي بالاي مملكتي در تمام دوره پنجاه ساله پهلوي نگاه كنيم به ندرت به اسمي بر خواهيم خورد كه به نوعي با هزار فاميل بستگي و رابطه نداشته باشد. اين درخت سهمگين سايه‌اش همچنان برقرار بود و همه‌چيز را در يد قدرت خود گرفته بود تا اينكه انقلاب فرا رسيد و آن طوفان توانست ريشه اين درخت را از جاي بركند، به همين ملاحظه است كه نبايد حاصل انقلاب را منحصراً در سقوط نظام پهلوي خلاصه كرد كه تصادفاً اين خانواده نه از هزار فاميل بود و نه هرگز توانست در عمق آن نفوذ كند. پهلوي‌ها همواره به عنوان پرانتزي در اين جمع باقي ماندند و پس از پيروزي انقلاب همه و يك جا به دره سقوط در غلطيدند. از همين روست كه 22 بهمن و اساساً انقلاب 57 را بايد پايان فصل طولاني و پرماجرايي دانست كه سقوط شاهنشاهي دو هزار و پانصد ساله، كه بيشتر جنبه سمبليك داشت، تنها يكي از نتايج آن بود و قطعاً از نظر تغيير صحنه عمل مهم‌ترين آن نبود، اگر چه در ظاهر مهم‌ترين آن به شمار مي‌رفت. مهم‌ترين آن به گمان ما همان سقوط خانواده‌هاي حكومتگري بود كه اينك وابستگان به آن يا در خارج پراكنده و غربت زده‌اند و يا در ايران خانه‌نشين و دور از حكومت و قدرت.
ترديدي نيست كه انقلاب اسلامي نخستين تحوّل جدّي در تاريخ معاصر ايران بود كه به حاكميت دودمان‌هاي حكومتگر ايران پايان داد، و علاوه بر آن با به صحنه آوردن پائين‌ترين اقشار اجتماعي‌ـ كه در گذشته در حيات سياسي كوچكترين نقشي نداشتند‌ـ انقلابي واقعي را در نظام ارزشي جامعه ايران رقم زد. بدينسان، اداره امور كشورـ از مهم‌ترين نهادهاي سياسي و اقتصادي تا پائين‌ترين نهادهاي اجتماعي چون شوراهاي محلات و روستاهاـ به معناي واقعي كلمه به دست «مردم» افتاد. اگر بتوان براي واژه «دمكراسي» (حاكميت مردم = دموس) يك مفهوم غير غربي قايل شد، مي‌توان نظام سياسي جوشيده از انقلاب اسلامي را اصيل‌ترين و واقعي‌ترين نظم «مردم سالار» در جهان معاصر خواند.

منبع: پس از سقوط،مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي،خاطرات احمدعلي مسعود انصاري ، بهار 1385، ص 157 تا 159

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Mon 2 May 2011 و ساعت 9:3 AM |
جزئيات كمك 19 ميليارد دلاري حكام عرب به صدام براي جنگ عليه ايران
 

یک مسئول مالی رژيم سابق عراق، جزئیات کمک 19 میلیارد دلاری حکام خلیج فارس به صدام در جنگ تحمیلی عليه كشورمان را فاش كرد.

به گزارش رجانيوز،‌"حنا رزوقی الصابغ" قائم مقام وزارت دارایی عراق در اواخر اکتبر 1980 گفته است: با گذشت دو ماه از جنگ تحمیلی صدام علیه جمهوری اسلامی ایران، ثامر الشیخلی وزیر دارایی در رأس هیئتی که من (الصابغ) نیز در آن عضو فعال بودم، ظرف یک روز به عربستان، کویت، امارات و قطر برای گرفتن کمک مالی سفر كرديم.

"در این سفر که از فرودگاهی در منطقه ولید در مرز عراق با اردن و سوریه آغاز شد، ابتدا به جده عربستان رفتیم و با شیخ محمد ابوالخیل وزیر دارایی وقت عربستان دیدار و سه میلیارد دلار دریافت كرديم. سپس به امارات رفتیم و یک میلیارد دلار هدیه شیخ زاید را دریافت کردیم. پس از امارات وارد قطر شده، مبلغ نیم میلیارد دلار به بانک مرکزی عراق حواله شد."

وي ادامه داد: هیئت پس از قطر به کویت رفت و شیخ جابر، امیر وقت کویت نیز دو میلیارد دلار هدیه كرد.

در این سفر یک روزه، هیئت عراقی به 5/5 میلیارد دلار قرض بدون بهره و یک میلیارد دلار هدیه از سوی امارات دست یافت. هیئت مالی صدام سه بار به کشورهای حاشیه خلیج فارس سفر كرد و در خلال شش ماه اول جنگ تحمیلی میزان کمک آن ها به ماشین جنگ صدام بالغ بر 19.5 (نوزده و نیم) میلیارد دلار شد که سهم کشورها به شرح زیر است:

پادشاه عربستان سعودی: 9 میلیارد دلار
امیر کویت: 6 میلیارد دلار
حاکم امارات: 3 میلیارد دلار
امیر قطر: یک و نیم میلیارد دلار

در سال 1982 راشد بن عبدالله وزیر امور خارجه امارات با هواپیمای خصوصی به عراق سفر كرد و دو میلیارد دلار دیگر نیز در اختیار ماشین جنگ صدام گذاشت. کمک عربستان نیز در سال های بعد افزایش یافت و به بیش از 10 میلیارد دلار رسید.

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Mon 2 May 2011 و ساعت 8:39 AM |

زوال امپراتوريهاي جهان اسلام و آغاز نفوذ استعمارگران

حجت الله كريمي

روي کار آمدن سه قدرت بزرگ مسلمان در قرون 15 و 16 ميلادي مقارن با 9 و 10 هجري در بخش هاي وسيعي از قلمرو اسلامي از حوادث بسيار مهم تاريخي به شمار مي رود که آبستن تحولات بسيار مهمي در صحنه روابط بين اللمل مي باشد. اين سه قدرت بزرگ عبارت بودند از ايران، عثماني و هند. ‏
اقتدار سياسي مسلمانان با قدرت هاي سياسي متمرکز و وسعت قلمرو تحت کنترل هر يک، بخصوص پيشروي و قدرت نمايي عثماني ها در غرب، چهره سياسي ـ نظامي جهان اسلام را در قرن 10 هجري قدرتمند تر از هميشه به منصه ظهور رساند. از اين قرن به عنوان "بزرگ ترين قرن مسلمان ها" بعد از حمله مغول ها ياد مي شود.
قدرت نمايي مسلمان ها در اين دوره وحشتي عظيم در دل اروپايي ها انداخته بود به تعبير يکي از نويسندگان غربي "تخصص آنها در فن جنگ بوده؛ در قدرت و قوت از ساير کشور ها برتري داشتند. سوار و پياده آنها در آن اوقات بهترين سپاه دنيا بود؛ چنان که اروپا بي اندازه از آنها بيمناک و مي ترسيد. "‏
روابط جهان اسلام با دنياي غرب تا قرن 17م. / 11هـ. به دليل اقتدار سياسي ـ نظامي قدرت هاي مسلمان و نيز ضعف سياسي ـ اجتماعي اروپاييان از موضعي مستقل و رقابت آميز صورت مي گرفت و با کينه ها و حسد ها و برد و باخت هاي متقابل همراه بود. مسلمانان با معيار ها و ملاک هاي خود، با حالتي تهاجمي و از موضع قدرت با غرب برخورد مي کردند و در مقابل اروپاييان و دول غربي در موضع ضعف بودند و حالت دفاعي داشتند.
اما شگفت آنکه اين قدرت و اقتدار ديري نپاييد و بزودي در صحنه معادلات سياسي و نظامي جهان ورق برگشت و  رابطه اي معکوس بر نظام بين الملل و به طور مشخص روابط مسلمان با دنياي غرب مستولي شد. قدرت هاي بزرگ حاکم بر امپراتوري هاي عثماني، ايران و هند از قرن 11 هجري به بعد به تدريج رو به زوال رفتند و کم و بيش با ماهيت ها، ساختارها و سرنوشت مشابهي مضمحل گشتند. ‏
درست زماني که امپراتوري هاي مسلمان در سراشيب زوال افتاده بودند اروپاييان با پشت سر نهادن دوران قرون وسطي از خواب عميق بيدار شده و در ابعاد و زمينه هاي مختلف سياسي، نظامي و اقتصادي گام در مسير رشد و پيشرفت نهادند. در اروپا در اين زمان تحولات ذهني و علمي موجبات تغيير و تحولات فکري و جهان بيني اروپاييان را فراهم آورد. حاصل اين تغييرات ظهور دانشمندان و فلاسفه اي چون کپرنيک، دکارت، بيکن و... بود . همزمان با اين تحولات طبقه متوسط و بورژوازي در مخالفت با کليسا و فئوداليسم اروپايي شکل گرفت و دور جديدي از تاريخ تمدن اروپا را آغاز نمود. ‏
با اين تحولات و بنيان هاي جديد، اروپاييان در ورودشان به جهان اسلام و در برخورد با مسلمين ـ با توجه به کيفيت روابط گذشتة طرفين و نقش و جايگاه اسلام ـ طبيعتا خواستار از ميان برداشتن هر گونه مانعي، هر چند عميق و ريشه دار، از سر راه پيشروي و سلطه جهاني خود بودند، از اين رو آنها با وحشيگري به سبک جديد که تداعي کننده جنگ هاي صليبي گذشته بود، بلاد اسلامي را اشغال کردند و در اوج آن در قرن 19م. /13 هـ. بار ديگر هجومي ويرانگر و خانمان برانداز و تشديد کننده انحطاط داخلي را از ناحيه غرب متوجه مسلمانان کردند؛ آن هم درست زماني که اقشار و اقطار عالم اسلام آن گونه که بايد، آماده رويارويي و برخورد با چنين هجومي نبودند.
استعمار گران اروپايي در مراحل اوليه فعاليت خود و در ادامه سفر هاي اکتشافي و تجارتي، گذشته از کشف آمريکا، با دور زدن آفريقا و عبور از دماغه اميد به هندوستان رسيدند و در "گوا"ي هند اولين پايگاه هاي استعماري خود را ايجاد کردند و در اين مسير در سواحل آفريقا، خليج فارس، درياي عمان و جزيرة هرمز مستقر شدند.
پرتغال‌وهلندبه‌عنوان‌پيش‌قراولان استعمار غربي با خطوط جديد دريايي، ممالک اسلامي را محاصره کردند. پرتغال با هجوم به جزيره هرمز توانست از طريق خليج فارس، بهره برداري هاي بازرگاني و اقتصادي را به نفع خود دنبال کند و هلند به وسيله کمپاني هند شرقي در هند و سرزمين ماله ها (اندونزي و مالزي) به غارت منابع و ثروت هاي آن بلاد مشغول شد. انگليس و فرانسه نيز به تدريج به قلمرو اسلامي راه يافتند و نفوذ هاي بازرگاني، اقتصادي و بعد سياسي ـ نظامي خود را اعمال کردند.
با اين حال نقطه آغاز اين هجوم همه جانبه غرب به دنياي اسلام را بايد حمله ناپلئون به مصر در سال 1798م. /1213هـ. و اشغال نظامي و مستقيم اين سرزمين مسلمان نشين دانست. اهداف نخستين اين حمله مشخص بود: توسعه امپراتوري فرانسه و غارت آن مستعمره ثروتمند و محکم نمودن موضع فرانسه در آنجا در رقابت با انگليس و جهت گيري عليه عثماني و تسلط بر هند و به طور کلي ترويج الگوي هاي تمدن جديد غربي در مصر. ‏
حمله ناپلئون به مصر با آثار و عوارض فراوان آن، از نظر شدت تکان و ضربه روحي ـ رواني و سياسي ـ اجتماعي وارد شده به مصر و جهان اسلام با فتح قسطنطنيه به دست ترکان قابل مقايسه است؛ هر چند که اشغال بعدي بلاد اسلامي به دست فرانسه، انگليس و ديگر دول اروپايي نيز کم و بيش با همين تأثيرات سياست هاي فرهنگي و اجتماعي خاصي را براي تغيير و تبديل ساختار ها و بنيان هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي آن کشور به الگو هاي اروپايي و تمدن جديد غربي در پيش گرفت. ناپلئون طي بيانيه ها و فعاليت هاي تبليغاتي خود با ياد آوري انحطاط و عقب ماندگي مصريان در سياست، اقتصاد و اجتماع و ترسيم و نمايش دادن صحنه هايي از پيشرفت هاي اداري، سياسي، اقتصادي ـ اجتماعي و علمي و آموزشي غرب در مصر با تأسيس نهاد هاي سياسي ـ اداري جديد، دادگاه ها، آموزشگاه ها، بيمارستان ها، راه ها و تأسيسات ديگر و نيز ترويج ناسيوناليسم و ديگر عناصر تفکر جديد غربي تأثيرات پايداري را در اذهان و افکار روشنفکران از هر قشري به جا نهاد که با توجه به نقش و جايگاه مهم مصر در جهان اسلام از آنجا به ساير بلاد اسلامي سرايت کرد و واکنش هاي مختلفي را بر انگيخت. ‏به هر حال رقابت هاي دول اروپايي در اشغال و غارت آسيا و آفريقاي مسلمان و ايجاد و گسترش بازار ها براي محصولات خود، جهان اسلام را در قرن 19م. /13هـ. صحنه تاخت و تاز هاي استعماري آنان قرار داد. از اوايل همين قرن با طرح "مسئله شرق" به منظور تعين تکليف امپراتوري عثماني که به مرد بيمار اروپا شهرت يافته بود، دول اروپايي بر سر چگونگي تقسيم آن و سهم هر يک، به رقابت با يکديگر برخاستند. ‏در هندوستان، انگليسي ها از اواسط قرن 19م. /13هـ. با درهم شکستن مقاومت مسلمانان هند اين سرزمين را به صورت يکي از مهم ترين و مستحکم ترين پايگاه هاي استعماري خود در شرق در آوردند؛ به حدي که ايران و افغانستان به عنوان سپر آن و حايل ميان هند و روسيه مورد توجه بودند. ‏در ايران مقارن قيام مسلمانان هند (1857م. / 1274هـ. ) انگليس در قضيه هرات وارد عمل شد و آن را از ايران جدا کرد و علاوه بر آن در طول قرن 19م / 13هـ. اين کشور اسلامي، صحنه رقابت هاي استعماري روسيه و انگلستان بود. ‏همچنين انگليس ها در خليج فارس، مناطق جنوبي ايران، شبه جزيرة عربستان، مالزي، مصر، سودان، افغانستان و فلسطين حضور مستقيم داشتند و آنها را به اشغال نظامي خود در آوردند و تحت سلطه گرفتند. فرانسه به بلاد اسلامي شمال آفريقا و آفريقاي غربي و طرابلس غرب لشکر کشي کرد و همچنين پس از مصر در الجزاير، تونس و مراکش اعمال سلطه کرد. همچنين هلند بعضي از جزاير آسياي جنوب شرقي از جمله اندونزي را اشغال کرد و ايتاليا، ليبي و اتيوپي را تصرف نمود. روسيه نيز به آسياي مرکزي، قفقار و نواحي شمال ايران وارد شد. هم اکنون نيز اشغال فلسطين به دست صهيونيست ها با حمايت همه جانبه انگليس و آمريکا و به طور کلي دنياي غرب، مظهر تهاجم استعماري سرمايه داري غرب عليه جهان اسلام و مسلمانان به شمار مي رود.

منبع: روزنامه رسالت - تاريخ نشر 14/9/1389

+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Mon 2 May 2011 و ساعت 7:48 AM |
iran.gif


















+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Fri 8 Apr 2011 و ساعت 8:34 AM |
 
  

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تکرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تکرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران کشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه که تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی که آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد وابرها را فرمود که به آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند. چنان که ابراهیم نیز این کار را کرد. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. 

جشن نوروز 

جشن نوروز دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یک ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم کهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای کهن ایران هر یک از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجک، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چیزی می گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حکومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر وخیابان می بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاکم پنج روزه » است که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

 


+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Sat 19 Mar 2011 و ساعت 6:55 AM |
مشهد‌الحسین‌(ع): جزیرهٔ شیعه در قلب اسرائیل
گزارش فرهنگی
سید کمال‌الدین دعائی

«سورپرایز مقدس، پشت بیمارستان اسرائیلی». این عنوان یادداشتی است که سایت لس‌آنجلس‌ تایمز در 21 می 2008 به قلم «باتشیوا سابلمن» حول کشفی نادر در یکی از شهرهای فلسطین اشغالی منتشر کرده است. شهر ساحلی «اشکلون» (Ashkelon) در آن زمان و به دلیل نزدیکی به غزه، چند بار مورد حملهٔ راکت‌های شلیک‌شده از سمت نوار غزه قرار گرفته است. در یک حمله و در اثر تصادم موشک به یک مرکز خرید، ده‌ها نفر از ساکنین این شهر مجروح می‌شوند و در مرکز پزشکی Barzilai مورد مداوا قرار می‌گیرند. این حادثه، توجه اذهان را به یک قطعهٔ شگرف تاریخی در بیمارستان شهر «اشکلون» جلب می‌کند: مقام رأس‌الحسین علیه‌السلام.

مورخین اسلامی دربارهٔ این‌که پس از وقوع حادثهٔ کربلا و شهادت امام حسین‌ بن علی بن ابی‌طالب، تقدیر الهی سر بریدهٔ امام را به کدامین خاک مدفون کرده است، اختلاف نظر دارند. اقوال مختلف که بعضی مبتنی بر روایات منقول از ائمهٔ شیعه هستند و بعضی دیگر از روایت‌های تاریخی نتیجه شده‌اند، نظر مشترکی را حول این موضوع فراهم نمی‌آورند. اگر از بعضی باورهای عام هم‌چون اعتقادی که میان بعضی از شیعیان افغان وجود دارد و زیارت‌گاهی را در استان کندز افغانستان به عنوان محل دفن سر تقدیس می‌کنند، بگذریم، خاصهٔ این‌ نگاه‌های تاریخی را می‌توان حول دو محور دسته‌بندی کرد؛ گروهی از محققین و مورخین شیعه که محل دفن سر امام را بر کنار مضجع و در کربلا و یا دست‌کم در عراق می‌دانند، و گروهی دیگر که عموما شامل مورخین اسلامی غیر اثنی‌عشری (هم‌چون اهل‌تسنن و اسماعیلیه) می‌شود و مدفن سر را خارج از عراق، در شام و مصر و سوریه می‌دانند.

در این مقال، مجال بررسی و اعتبارسنجی این روایات تاریخی نیست، نیز این‌که کاری است خارج از توش و توان نگارنده؛ اما اشاره‌ای به روایت تاریخی دمشقیه به منظور طرح پیش‌زمینهٔ تاریخی این مسئله، ضروری است. روایت زیر را از مقاله‌ای تحت عنوان «تاریخ مختصر انتقال رأس مقدس حسین‌بن‌علی، از دمشق تا اشکلون تا قاهره» ترجمه کرده‌ام که به قلم «دکتر عباس برهانی» در روزنامهٔ «دیلی‌نیوز» پاکستان به تاریخ 3 ژانویه 2009 به چاپ رسیده است و مدخل «حسین‌ بن علی» در صفحهٔ انگلیسی ویکی‌پدیا به آن ارجاع داده است. بدیهی است که این نقل، به معنای تأیید یا رد آن نیست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد صادق ملبوبی در Mon 7 Mar 2011 و ساعت 13:36 PM |


Powered By
BLOGFA.COM