به گزارش پارس،به نقل ازهمشهری سرنخ: پروفسور پرویز کردوانی، محققی است که برای اولین بار اعلام کرد نقطه ای در کویر لوت ایران وجود دارد که گرمترین و داغ ترین نقطه جهان است. پس از اعلام این موضوع، تحقیقات روی کویر لوت شروع شد و در نهایت سازمان ناسا، نظریه کردوانی را تایید کرد. از آن روز به بعد بود که کویر لوت، گرم ترین نقطه جهان معرفی شد.

شاید اگر تلاش های پیر کویرشناسی ایران نبود، این موضوع برای همیشه در هاله ای از ابهام باقی می ماند. پرویز کردوانی از محققانی است که تجربه خود را درباره کویر مدیون ماجراجویی هایش در مناطق کویری جهان است؛ ماجراجویی هایی که این مرد را تا دم مرگ نیز برده است. البته پیش از این هم مصاحبه ای با استاد داشتیم اما این بار سراغ خاطرت و ماجراجویی های خواندنی او رفتیم.

اهالی شهرستان گرمسار، او را به خوبی می شناسند. خیلی ها هر روز که از میدان انقلاب این شهر عبور می کند، مجسمه او را می بینند. کسی که پدر کویرشناسی ایران لقب گرفته و بیش از نیم قرن از عمر خود را صرف کویرشناسی کرده. حالا کوله پشتی آقای پروفسور پر است از خاطرات و حادثه های عجیب و غریبش از سفرهای او به کویرهای مشهور جهانهپ، «از همان ابتدا عاشق بیان و کویر بودم. پدرم کشاورز بود و ما در تمام تلاشم این بود که به صورت علمی کویر را آباد کنم. به همین خاطر شروع کردم به تحصیل در رشته های کشاورزی و جغرافیا. دلم می خواست برای گذراندن دوره های تحصیلی به آلمان بروم.»

همین اتفاق هم افتاد زمینه و طولی نکشید که کردوانی در شهر برن آلمان مشغول به تحصیل شد. او سال 42 شروع کرد به تحقیق در زمینه خاک ها، «از مسئولان و مدیرانی که می شناختم کمک گرفتم. از آنها خواستم ترتیبی بدهند که یک تن خاک از ایران برای تحقیق به دست من برسانند تا بتوانم پژوهش خود را روی خاک ایران کامل کنم.» به همین خاطر با تلاش همکاران پدر کویرشناسی، 17 گونی بزرگ خاک از ایران به شهر برن آلمان رسید. «نمی دانید چه ذوقی کردم وقتی خاک ها را در کامیون دیدم. وقتی مشتی خاک به دست گرفتم آن را بوسیدم و از همانجا زندگی من رنگ دیگری به خود گرفت.»

از کویر آمریکا تا صحرای آفریقا

زندگی پرویز کردوانی به واسطه کویرنوردی هایش با خاطرات زیادی همراه است. او درباره یکی از خاطراتش می گوید: «من برای تحقیق به کویر آفریقا هم سفر کرده ام. هفته ها در آنجا مانده و زندگی کرده ام. به نظرم حیوانات و خزندگانی که در آفریقا وجود دارند توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کنند. گرچه گرمای آفریقا همتا ندارد. اما می توانم به جرأت بگویم که هیچ کویری به اندازه کویرهای ایران گرم و طاقت فرسا نیست.» بالاخره پس از کویرهای ایران رفت، «یک روز قرار شد به کویر لوت بروم. در نزدیکی شهر شهرداد در اوج گرما وسط بیابان یک فیل دیدم. باورم نمی شد. از همراهانم پرسیدم که آیا درست می بینم. آنها همه همان چیزی را دیدند که من دیدم. یک فیل وسط بیابان! از آنها خواستم که جلو بروند تا ببینم فیل وسط بیابان چه می کند. جلوتر که رفتیم دیدم که یک گاو چاق وسط آن همه تپه های شنی ایستاده و به این طرف و آن طرف نگاه می کند. یکی از همراهان که اهل کویر بود، گفت که به خاطر قشنگی خطای دیدمان بالاتر رفته. به همین خاطر گاو را به جای فیل اشتباه گرفتیم.»

باز هم بودن گاو در آن شرایط برای پروفسور تعجب برانگیز بود. او پس از تحقیقاتش، متوجه شد اهالی کویر از روی تپه های ماسه ای گندم به بیرجند می برند و خرما می خرند، «آنها اعتقاد داشتند که اگر بخواهند با ماشین بروند، خطر گرفتار شدنشان در دل کویر بیشتر است. مردی که صاحب گاو بود به من گفت: «اینجا کسی جرأت نمی کند با کامیون در این بیابان بی آب و علف ماجراجویی کند برای همین ما از گاو برای باربری استفاده می کنیم.»

روباه یا جوجه تیغی؟

عجیب ترین اتفاقی که پدر کویرشناسی ایران در کویر لوت شاهدش بوده، اشتباه گرفتن یک روباه با جوجه تیغی بوده، «چند ماهی می شد که پشت سر هم به کویر می رفتیم. تاب و توانمان تمام شده بود. خسته بودیم به همین خاطر وسط کویر داغ چادر زدیم تا بخوابیم و استراحت کنیم بلکه بتوانیم فردا صبح به راه خود ادامه بدهیم اما آن شب اتفاق عجیبی افتاد. یکی از دوستانم ناگهان شروع کرد به فریاد زدن. گفت که یک جوجه تیغی به سراغش آمده و او هم حیوان را گرفته است. برایم جالب بود که جوجه تیغی وسط بیابان چه می کند.

فردا صبح حسابی متعجب شدیم چرا که ما یک جوجه تیغی را نگرفته بودیم بلکه آن حیوان یک روباه بود که به خاطر بی آبی و گرسنگی ما، اشتباها تبدیل به یک جوجه تیغی شده بود!!»

به گفته کردوانی، در آن منطقه بی آب و علف، روباه بخت برگشته مجبور بود از مدفوع شتر برای تغذیه استفاده کند، «به همین خاطر ما حیوان را با خود به تهران آوردیم تا روی آن تحقیق کنیم. پس از مرگ حیوان هم جسم او را تاکسیدرمی کردیم و الان این حیوان در موزه دانشگاه تهران نگهداری می شود.»

شتر را پودر می کند

می گوید ترسناکترین موجودی که در دل کویر دیده، ماری بوده که هیچ وقت مستقیم حرکت نمی کند: «خزنده عجیب و غریبی است. یک بار در دالان مرگ آمریکا با این موجود آشنا شدم و شبیه او را در کویر لوت ایران هم دیدم، از محققان بزرگ دنیا شنیده ام که اگر این مار به شتر نیش بزند در دم او را پودر می کند.»

به گفته کردوانی، یکی از هولناکترین موجودات کویر، عقرب است. او به کویرنوردان پیشنهاد می کند که اگر می خواهند در دل کویر بمانند حتما با خود یک تختخواب پایه دار همراه داشته باشند، «پایه های تخت را در سطل های پر از آب فرو ببرید تا عقرب نتواند به جای خوابتان نفوذ پیدا کند و به دردسر بیفتید.»

مرگ در میان ماسه های داغ

البته خاطرات پیر کویرشناسی ایران تمامی ندارد. او یک بار به همراه چند محقق با یک هلی کوپتر به دل کویر زدند، «از بدشانسی ما هلی کوپتر خراب شد. هر چه خلبان سعی کرد درست نشد. به او گفتیم که بیاید و با هم به نقطه ای برویم که راه را پیدا کنیم و بتوانیم خودمان را نجات دهیم اما او گفت که خلبان ها باید هر جا که وسیله شان خراب شد بمانند تا بیایند و آنها را نجات بدهند. از ساعت 12 ظهر تا 4 عصر خلبان روی هلی کوپتر کار کرد. تشنگی امانمان را بریده بود. مرگ را به چشم دیدیم.» اما در همین گیر و دار که کردوانی ناامید شده بود، ناگهان هلی کوپتر روشن شد و آنها نجات پیدا کردند، «باورش برایمان خیلی سخت بود اما می توانستیم بار دیگر به خانه بازگردیم.»
اگر امروز پرویز کردوانی تجربه بسیاری از کویر دارد، به خاطر همه روزهای سختی است که او در کویر گذرانده.

او از روزهایی که تازه کار بوده و تجربه زیادی برای کویرنوردی هم نداشته و تازه تحقیقاتش را شروع کرده بود برایمان می گوید: «با یک ماشین لندرور به همراه یکی از دوستانم به دل کویر زدیم. سعی می کردیم از روی قطب نما مسیر را شناسایی کنیم اما باز دور می زدیم و به جای اول می رسیدیم. فکرش را بکنید ساعت ها در بیابان دور خودمان می چرخیدیم. همه خنده مان گرفته بود، هم اعصابمان به هم ریخته بود. می ترسیدیم که اگر گرفتار کویر شویم جانمان را از دست بدهیم.»

دست آخر اینکه پس از کلی دور زدن، کردوانی یک خط روی سایه آینه ماشین کشد و به راننده پیشنهاد داد که راه را مستقیم طی کند و مراقب باشد سایه از خطی که کشیده شده، کنار نرود. «دست آخر با همین شیوه موفق شدیم جانمان را نجات بدهیم. بعدها من متوجه شدم که قطب نمای ماشین خراب بوده و درست کار نمی کرده.»

کویرنوردی تا پای مرگ

کردوانی بارها تا پای مرگ پیش رفته و خیلی از اوقات از حوادث طبیعی کویر جان سالم به در برده. توفان شن و ماسه بارها او را غافلگیر کرده، «شاید بارها از طریق تلویزیون شاهد توفان های شن و ماسه در مناطق مختلف کویری بوده باشید. از آنجا که من برای کار و تحقیقات به کویر می رفتم، بارها در معرض این توفان ها قرار می گرفتم تا جایی که یک بار بدنم خشک شد و تا پای مرگ پیش رفتم.»

یکی از این اتفاقات در سال 1347 برای پیر کویرشناسی ایران رخ داد. او به جنوب کویر لوت رفته بود تا درباره خاک آن منطقه تحقیق کند، «می خواستیم به سمت زاهدان برگردیم که ناگهان توفانی از شن به پا شد. اصلا نفهمیدیم از کجا شروع شد. فقط در طول چند ثانیه همه چیز مقابل چشمانمان تیره و تار شد. من به همراه دکتر مستوفی، پدر جغرافی شناسی ایران و یک ماشین دیگر که همگی شان محقق بودند به راه افتادیم.»

آنها ماشین ها را متوقف می کنند. تصورشان این بود که توفان شدید نیست و به سرعت فروکش می کند، «من به سرعت از ماشین پیاده شدم تا به کمک کافرادی که در ماشین دیگر بودند و تجربه این روزها را نداشتند بروم و بگویم که چطور از خودشان مراقبت کنند.» اما ناگهان شدت توفان به اوج خود رسید و ماشینی که به سمت آن در حرکت بود، در مقابل چشمانش محو شد، «راه تنفسم بند آمده بود و گوش هایم سوت می کشید. به زمین افتادم تا توفان آرام تر شد. با پایان توفان باورمان نمی شد از این حادثه جان سالم به در برده باشیم.» این خود معجزه بود.

البته این حادثه اولین و آخرین توفانی نبود که مرد کویر ایران در مقابل چشمانش دید. او یک بار دیگر زمانی که می خواست با تیم کویرشناسی خود از بم کرمان به سمت استان سیستان و بلوچستان برود، باز در میان توفانی از شن به دام افتاد، «ما در مسیر تپه های ماسه ای ریگ دو هولی بودیم که توفان غافلگیرمان کرد.» گروه در حدود 15 خودرو بودند. آنها روزها بود که در کویر به سر می بردند و شب ها ماشین ها را دورشان می چیدند تا اتفاقی برایشان رخ ندهد، «ما شب ها یک حوله روی صورتمان می انداختیم تا از گزند حوادث احتمالی در امان باشیم. آن شب هم همینطور گذشت اما در نیمه شب آن هم در دل تاریکی، توفان به پا شد.»

گروه دستپاچه شده بودند و نمی دانستند چه کار کنند، «دور چیدن ماشین و خوابیدن در وسط آنها کار اشتباهی بود. در طول چند ثانیه توفان شد و بعد هم به سرعت توفان از آن منطقه گذشت اما زمانی که به خودمان آمدیم متوجه شدیم هیچ کدام از اعضای بدنمان تکان نمی خورد. حتی نمی توانستیم دهانمان را باز کرده و اسم همدیگر را صدا کنیم. خشک شده بودیم.» آنها به هر زحمتی که بود خودشان را نزدیک یکدیگر کردند تا به هم کمک کنند. به نظرشان جان سالم به در بردن از آن حادثه یک شانس بزرگ برایشان به حساب می آمد. کردوانی می گوید که این خود معجزه بود؛ در غیر این صورت مرگ ما حتمی بود.

28 روز بی آبی

اگر اهل کویر و کویرنوردی باشید به خوبی می دانید که کویر برخلاف سکوت و آرامش ظاهری اش، با توفان های بی پایان شن و ماسه و بی آبی همراه است. کردوانی در طول سالهای فعالیت خود در کویر یک بار دیگر هم بدبیاری آورد، «ما با هلی کوپتر به نقطه ای از کویر رفتیم که دور از دسترس بود. باید چند روزی را در آنجا سپری می کردیم. این برای انجام تحقیقات لازم بود.» برای کردوانی این بدترین بدشانسی در زندگی حرفه ای او به حساب می آمد، «از ارگانی دولتی تانکر گرفته بودیم که در راه به خاطر مشکلی که برایمان پیش آمد، نصف بیشتر آب تانکر خالی شد. همچنین خاک ته تانکر باعث شد آب گل آلود شود.» آنها مجبور بودند 28 روز با آب جیره بندی شده در آنجا سر کنند تا هلی کوپتر به دنبالشان بیاید، «امکان برگشتی برای ما وجود نداشت. در این مدت به خاطر آب گل آلودی که داشتیم، در وضعیت بسیار بدی به سر بردیم و تشنگی را با همه وجودمان احساس کردیم.»